آسیب شناسی بیگانگی اجتماعی - فرهنگی/ بررسی انزوای ارزشی در دانشگاه های دولتی تهران
چکیده
در پرتو مبانی نظری تحقیق، ضمن تدوین 7 فرضیه که ناظر بر رابطه متغیر اصلی حقیق(انزوای ارزشی)و روابط میان هر یک از متغیرهای علّی بود، با کاربرد روش پیمایش و استفاده از تکنیک پرسشنامه هدایت شده از 144 نفر دانشجو، که از بین 91605 نفر دانشجویان شاغل به تحصیل در سه مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری در دانشگاه های دولتی شهر تهران در سال تحصیلی 79-80 و به طریق نمونه گیری طبقه ای با دقت احتمالی مطلوب 05 d و ضریب اطمینان 95 درصد انتخاب شده بودند، اطلاعات مربوط به ابعاد آسیب شناختی فرهنگی در محیطهای دانشجویی جمع آوری گردید.بر اساس نتایج حاصل از مدل تبیینی تحلیل مسیر انزوای ارزشی، می توان استدلال کرد که این متغیر متأثر از عوامل مختلفی است که در شبکه ای از روابط علّی با یکدیگر و به صورت مرکب و مجموع قرار دارند و کل تغییرات آن را مجموع متغیرهای علت (X)بیان می کند.در این مدل، متغیرهای مطلوبیت شرایط خانوادگی، مطلوبیت شرابط آموزشی، SES رضایت از زندگی، احساس ستیز با والدین و ضدیت با جامعه هم، به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم، (*)این مقاله مأخوذ و تلخیصی است از طرحی تحقیقاتی تحت عنوان«آسیب شناسی اجتماعی جوانان:بررسی انزوای ارزشی و مشارکت فرهنگی در محیطهای دانشجویی کشور»که در قالب یکی از پروژه های مصوب طرح جامع نیازسنجی نیروی انسانی متخصص و سیاستگذاری توسعه منابع انسانی کشور در مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی و با حمایت مالی آن مؤسسه در سال 1380 انجام یافته است.
(**)نشانی پست الکترونیکی:mohseni tabrizi@Yahoo.Com
بر انزوای ارزشی اثر گذاشته اند.همچنین، انزوای ارزشی بازتابی از تأثیرات متقابل متغیرهای علت و منتج از مجموعه از خوردهای این عوامل است.
کلید واژگان:انزوای ارزشی و بیگانگی فرهنگی، رضایت از زندگی، ضدیت با جامعه، ستیز با والدین. سازگاری و همنوایی اجتماعی، قانون گرایی، موقعیت تحصیلی.
مقدمه
به زعم صاحب نظران مسایل توسعه(هوزلیتز 1 1986، اتزیونی 2 1987، مانفرد 3 1988، میدگلی 4 1992 و دیگران)، تحقق، دوام و استمرار توسعه پایدار در هر جامعه به مشارکت همه افراد و آحاد آن جامعه مخصوصا قشر تحصیلکرده، دانشگاهی و روشنفکران آن بستگی دارد.لیپست 5 (1996)دانشگاه را مرکز ثقل تحولات، افکار و ارزشهای نو دانسته و قشر روشنفکر و تحصیلکرده را عاملان تغییر و تحول 6 و حاملان ارزشها و افکار بدیع و جدید در جامعه به شمار آورده است.از این رو، شوماخر 7 به صراحت اعلام کرده است که هر برنامه ریزی معطوف به توسعه- اعم از اینکه آن برنامه در سطح منطقه ای باشد یا ملی-بدون مشارکت فعال نیروهای تربیت شده، علمی و کارآمد مقدور نیست و توسعه به مفهوم مشارکت فراگیر اجتماعی، سیاسی، روانی، فرهنگی و اقتصادی این نیروها در توسعه معنی پیدا می کند.(شوماخر، 1373:141)
(1).Hoselitz
(2).Etzioni
(3).Monfred
(4).Midgley
(5).Lipset
(6).Aganets of Change
(7).Schumacher
بی شک، یکی از مهمترین هدفهای مترتب بر طرح نیازسنجی در آموزش عالی کشور، خصوصا از بعد تربیت و توسعه نیروی انسانی متخصص، شناخت دانشجویان به عنوان یکی از مهمترین ابعاد و اجزای نظام آموزش عالی از وجوه و ابعاد مختلف است.
حصول به اطلاعاتی تجربی در باب انگیزشها، رفتارها، باورها، نگرشها، انتظارات و نیازهای جامعه دانشجو نه تنها برنامه ریزان را در طراحی برنامه های معطوف به توسعه آموزش عالی یاری می دهد، بلکه کاستیها، مشکلات، نارساییها و برخی جنبه ها، ابعاد و وجود موارد و آثار آسیب شناختی(پاتولوژیکال) محیطهای آموزشی را در سطح دانشجویان تعریف و تعیین می کند و به برنامه ریزی هایی برای رفع مشکلات و کاستن از مسایل و تنگناها و از میان برداشتن موانع توسعه به منظور قرین موفقیت گردانیدن برنامه های توسعه پایدار آموزش عالی منجر می شود.
موفقیت کشورهای در حال توسعه در اجرای برنامه های نوسازی تا حدود زیادی بستگی به نحوه پیشرفت دانشگاه ها در آن کشورها دارد.دانشگاه ها وسیله ای نهادی برای توسعه و نوسازی سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ محسوب می شوند.محیط اجتماعی دانشگاه، چون هر محیط آموزشی، به مثابه نهادی اجتماعی و آژانسی اجتماعی کننده 8 نقش عمده ای را در انتقال فرهنگ درونی کردن هنجارها و ارزشهای اجتماعی، تکوین شخصیت توسعه مفهوم«من اجتماعی» 9 انتقال ارزشها و مهارتها و آموزش فنون و علوم ایفا می کند.
(8).Agent of Socilization
(9).Social Self
تعلیم و تربیت آکادمیکی ذخایر معنوی، علمی، ادبی، حقوقی و هنری را حفظ می کند و به جوانان می آموزد که چگونه نظامهای فکری مبتنی بر سنت را در جهت پیشبرد و ارتقای سطح جنبه های مادی و غیرمادی و توسعه از نو شکل دهند. دانشگاه، در عین حال، خود موجب تحکیم و قوام نظام آموزشی می شود. در هر جامعه، حتی در دموکراتیک ترین آنها، دانشگاه ها موجب می شوند که افرادی که باید در سلک برگزیدگان 10 در آینده از سایر افراد متمایز گردند و به آنها مهارتهایی را یاد می دهند که برای به عهده گرفتن رهبری به آنها نیاز دارند.از این رو، آموزش دانشگاهی به انتخاب، پرورش و تربیت حاملن فرهنگ، مردان خلاق و رهبران کمک می کند.
به زعم جامعه شناسان کارکردگرا، شخصیت محصول درونی شدن موقعیتهای دارای نقش و پایگاه است.محیطهای آموزشی، به ویژه محیط کالج، نقش عمده ای را در تکوین من اجتماعی افراد بازی می کنند.پارسنز 11 (1962)، یکی از پیشروان نظریه کنش اجتماعی 12 ، معتقد است که مدرسه در همه سطوح، ارزشهایی نظیر مسئولیت اجتماعی، پاسخگویی اجتماعی، درگیر بودن اجتماعی 13 و نظایر آن را در اعضا درونی می سازد و در آنها آگاهیها و معانی مشترک رفتارها، کنشها، ارزشها، و الگوی عمل را شکل می دهد.مثلا، فرد در مدرسه می آموزد که در کلاس درس، با ورود معلم باید به پا خیزد و این به خاطر وجود ارزشی به نام احترام به معلم است.بدین ترتیب، کنشها و هنجارهای مربوط از (01).Elite
(11).Parsons
(21).Action Theory
(31).Social Involovement
طریق آژانسهای اجتماعی کننده، در افراد درونی می شوند و در آنها نوعی التزام، تقید، تعهد و احساس مسئولیت نسبت به حیات مدنی به وجود می آورند.از این دیدگاه نظام اجتماعی و فرهنگی علت تقید، تعهد و شرکت اجتماعی است؛از سوی دیگر، تجلی، بروز، بقا و دوام فرهنگ و ارزشهای آن نیز در گرو مشارکت و شرکت فعالانه افراد در جامعه و امور اجتماعی است.
بخشی از تلاش جامعه شناسان مصروف بررسی و تبیین ناسازگاریهای حاکم بر روابط فرد و جامعه، کارکردهای گسل نهادها و سازمانهای اجتماعی و عدم درونی شدن قواعد اخلاقی است.یکی از آثار و نتایج مهم و بارز جامعه پذیری ناموفق در سطح افراد و اجتماعی کردن نامطلوب و غیر کار آمد در سطح نهادهای اجتماعی کننده، بیگانگی فرهنگی 14 است که مترادف با مفهوم بیگانگی اجتماعی، 15 فرد از نظام باورها، ارزشها، هنجارها و الگوهای عمل، اهداف فرهنگی و انتظارات جمعی 19 است.
سنجش میزان انزوای ارزشی در گروه های اجتماعی نه تنها با هدف وقوف به درجه وفاق اجتماعی، همبستگی گروهی و اجماع اعضا در باب اهداف فرهنگی و انتظارات جمعی و آنچه جامعه به عنوان الگوهای عمل برای اعضای خود متصّور شده است صورت می گیرد، بلکه از آن به عنوان شاخصی برای نشان دادن میزان (41).Cultural Alienation
(51).Social Alienation
(61).Anomie
(71).Value Isolation
(81).Detachment
(91).Social Expectations
مدیریت اخلاقی و چگونگی اعمال کنترل و نظارت اجتماعی و اجتماعی شدن موفق نیز یاد می شود.
طرح و بیان مسأله
بیگانگی به مفهوم عام آن، که برخی از جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی از آن به گونه ای گسترده برای تبیین برخی از اشکال کنشها و واکنشها به جریانات اجتماعی و واقعیتهای پیرامونی، فشارهای روانی و تحمیلات بیرونی و نیز توضیح انفصال فرد از نظام ارزشها، باورها، هنجارها، اهداف فرهنگی و همچنین جهت اشاره به انفعال، بی علاقگی و عدم مشارکت اجتماعی-سیاسی و صور آسیب شناختی مشارکت استفاده کرده اند، از مفاهیمی است که در تاریخ تفکر اجتماعی قدمت و سابقه طولانی دارد و ریشه های آن به نخستین دوره های تاریخ منظوم بر می گردد؛آثار اولیه آن در بخشهایی از تاریخ فلسفی، مذهبی، اسطوره ای و ادبیات کهن مشهود است.
هگل 20 را شاید بتوان نخستین اندیشمندی به شمار آورد که به بحثی فلسفی و گسترده در باب مفهوم بیگانگی پرداخته است.تحلیل هگل از بیگانگی جنبه ای (سیستماتیک)و، در عین حال، خصلتی ذهن گرایانه 21 دارد.کارل مارکس 22 ، در مقام یکی از هگلیهای چپ، برای نخستین بار با کاربرد این مفهوم در مباحث جامعه شناختی خود، کوشیده است تا کانون توجه خود را از دنیای اذهان و افکار به جهان واقعی و عینی متمایل سازد.
(02).Hegel
(12).Subjective
(22).K.Mark
امروزه کاربرد مفهوم بیگانگی در مباحث جامعه شناسی و روان شناسی به نحو بارزی متنوع و متفاوت است و از مطالعه تضادها و کشمشکها و بدبختیها در زندگی شخصی تا تحلیل ناآرامیهای دانشجویی و طغیان نسل جوان، و نیز از دیکتاتوری کارگری تا ظهور فاشیسم و نازیسم را در بر می گیرد.
جامعه شناسان به طور عمده به تبیین و تشریح چگونگی مخدوش شدن روابط اجتماعی، حالات و خصوصیت منفصلانه و پرخاشگرانه فرد در قبال جامعه و ساخت اجتماعی توجه می کنند.از این رو، تأکید آنان بر بیگانگی و آنومی اجتماعی است که در آن احساسات فرد نسبت به واقعیات اجتماعی(جامعه، نهادها امور اجتماعی و..)سنجیده می شود.جامعه شناسان همچنین بر نقش عوامل بیرونی و واقعیات اجتماعی در بروز بیگانگی تأکید دارند و از این رو آن را مسأله ای تحمیلی در نظر می گیرند.با آنکه بیگانگی دارای موضوعات متعدّد و متنوّعی است، جامعه شناسان به طور عمده به بررسی بیگانگی اجتماعی، بیگانگی سیاسی و بیگانگی از کار 23 رغبت نشان می دهند.مع الوصف بیگانگی از خود نیز مورد توجه برخی از جامعه شناسان چون مارکس، وبر، مانهایم و میلز قرار گرفته است.
ریشه یابی و شناخت علل و اسباب بیگانگی، بیش از همه، جامعه شناسان را به خود مشغول کرده است.آنچه بدیهی است اشتراک نظر کامل آنها در نقش عوامل اجتماعی و بیرونی در بروز بیگانگی است.حتی آن دسته از جامعه شناسانی هم که در تبیینات خود از بیگانگی، به انگیزه های فردی نیز توجه دارند در تحلیلهای خود بیشتر به انگیزه هایی که از ارزشهای نظام اجتماعی سرچشمه می گیرند، تأکید می ورزند. در میان جامعه شناسان بر سر معنی و مفهوم بیگانگی، اجماع و (32).Work Alienation
اشتراک نظر کامله ای وجود ندارد.از این رو در معارف مختلف، مفاهیم عدیده ای برای تحلیل و تبیین این واژه در نظر گرفته شده اند.
با این حال، در چند اصل و زمینه نظر جامعه شناسان در باب بیگانگی مشترک است:اول اینکه، اهالی حوزه های جامعه شناسی ریشه های بیگانگی و علل آن را نه در درون فرد بلکه در بیرون او و در واقعیتهای اجتماعی، نهادها، ساختارها، روابط اجتماعی و نظایر آن جستجو می کنند؛دوم، اینکه نقطه عزیمت آنها از جامعه و ساخت اجتماعی است؛سوم، احساسات افراد را در قبال جامعه می سنجند؛ چهارم، واحد تحلیل آنها جمع است نه فرد؛پنجم، بیگانگی را امری تحمیلی 24 و مسئله ای ناخواسته به شمار می آورند که از سوی نظام اجتماعی بر فرد تحمیل گردیده است(محسنی تبریزی، 1370:42-43).
هر یک از جامعه شناسان صور خاصی از واقعیات اجتماعی را در بروز بیگانگی دخیل دانسته اند.کارل مارکس بیگانگی را در محصول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی می پندارد و مالکیت خصوصی، تقسیم کار و روابط اجتماعی تولید در نظام سرمایه داری را از عوامل اصلی در بیگانگی انسان از خود، کار، همنوع و طبیعت به شمار می آورد.او که به موضوعات مختلفی در بیگانگی نظیر بیگانگی از کار، دیگران و طبیعت عنایت دارد، نقطه عزیمت خود را از بیگانگی از خود 25 آغاز می کند.مارکس مفهوم بیگانگی از خود را از هگل به عاریت گرفته است. هگل که بیگانگی از خود را در معنای حقوقی آن به کار می گیرد معتقد است که (42).Imposed
(52).Self Alienation
فکر در جریان سازندگیها و تحولات خود، بخشی از خویش را به جهان بیرونی منتقل می کند و، در این فراگرد برون فکنی 26 ، خود را با آن بیگانه می یابد.
مارکس نیز با اشراه به فراگرد برون افکنی 27 ، بر این باور است که انسان در لحظه ای از جریان زندگی اجتماعی خویش استعدادها و قابلیتهای درونی خویش را به بیرون می تراود.این خود در لحظه ای دیگر منجر به پیدایش نهادها، ساختارها و نظام اجتماعی می گردد.این اشیا و اعیان خارجی، پس از پیدایش و تکوین، وجود خود را بر انسان تحمیل می کنند تا بدانجا که از آفرینندگان خویش بیگانه می شوند و آفریننده خود را آفریده حس می کنند.از این رو، در نظر مارکس، بیگانگی مبین انفصال و جدایی انسان از خود، از کار و تولیدات خویش، از همنوع، از جامعه و از طبیعت است.
در نزد دو رکهایم 28 ، بیگانگی که مترادف با کلمه آنومی 29 دانسته شده است، به نوعی حالت فکری 30 اطلاق می شود که فرد در آن به واسطه اختلالات اجتماعی، به نوعی سردرگمی در انتخاب هنجارها، تبعیت از قواعد رفتاری و احساس فتور 31 و پوچی 32 دچار است.امیل دورکهایم به انتقال جامعه از حالت انسجام مکانیکی به انسجام اورگانیکی اشاره دارد و اثرات آن را به صورت بروز بی هنجاری و اختلال و نابسامانی در روابط، قواعد و ارزشهای اجتماعی بررسی می کند.
(62).Externalzation
(72).Projection/Externalization
(82).Durkheim
(92).Anomie
(03).State of Mind
(13).Powerlessness
(23).Meaninglessness
مرتن 33 نیز چون دورکهایم بیگانگی را مترادف با آنومی می داند و بر جنبه های اجتماعی آن تأکید می کند.به نظر مرتن، بی هنجاری، رفتار انحرافی، آنومی یا بیگانگی که-در عین حال-مبین گسیختگی و عدم تجانس بین اهداف فرهنگی و وسایل نهادی شده جهت نیل بدان اهداف است، اشاره به حالتی از رابطه فرد و جامعه دارد که در آن بین فرد و ساخت فرهنگی و ارزشی حاکم تضاد است.روبرت مرتن عدم ارتباط و تجانس معقول بین اهداف فرهنگی و وسایل نهادینه شده برای نیل بدان اهداف را از عوامل اصلی بی هنجاری و بیگانگی انسان می داند.
فردیناندی تونیز 34 از تغییر در ارتباطات و روابط اجتماعی، غلبه اراده عقلانی بر اراده طبیعی، زوال ارزشهای روحانی و معنوی و تعویض وضعیت روابط مبتنی بر تعاون و همکاری جمعی با وضعیت روابط مبتنی بر فردگرایی و عقلانیت در جامعه صنعتی نام می برد و این شرایط را از شروط لازم در جدایی و انزوای انسان در دنیای صنعتی می داند.
ماکس وبر 35 به روابط و ضوابط قرار دادی و نظم مفرط در اعمال انسانی، بوروکراسی و عقلانیت مفرط ناشی از آن تأکید می کند و این عوامل را از علل اساسی احساس بی قدرتی انسان می داند.
کارالس مانهایم 36 به اثرات صنعتی شدن، عقلانیت، بوروکراسی، تخصص و زنجیری که تمدن جدید به دست و پای بشر متمدن می بندد تأکید می ورزد و این (33).Merton
(43).Ferdinand Tonnies
(53).Max Weber
(63).Karl Manheim
عوامل را در بروزن احساس بی یاوری، ناتوانی و ناامیدی در انسان مدرن دخیل می داند.
جورج زیمل 37 زندگی در مادر شهر(متروپولیس)ها را که رقابت، تقسیم کار، یکنواخت(روتینه)شدن روابط، تخصص، فردگرائی، قبول روح عینی و طرد روح ذهنی را به فرد تحمیل می کند و او را به بیگانگی سوق می دهد عامل اصلی سرگردانی انسان مدرن بشمار می آورد.
سی رایت میلز 38 به تضاد بارز بین آزادی و عقل از یکسو و اثرات تقسیم کار، بوروکراسی و عقل گرایی مفرط از سوی دیگر اشاره می کند و آن را در بروز بیگانگی انسان در دنیای صنعتی و فوق مدرن دخیل می داند(محسنی تبریزی، 1370:30-35).
از سوی دیگر، روان شناسان بیگانگی را در سطح فردی مطالعه می کنند و عمدتا متوجه آنومی روانی 39 هستند.در آنومی روانی معمولا احساسات فرد در قبال خود سنجیده می شود.از این رو، از خود بیگانگی 40 و عوامل بیگانه زا موضوع بحث روان شناسان است.آنان با فرض علل روان شناختی بر بیگانگی و ربط آن به شخصیت، مزاج یا نیروهای سرکش درونی، سرکوب های روانی و سرکوبهای غرایز درونی انسان توسط جامعه را مطرح می سازند و به چگونگی پرورش و رشد شخصیت عامل رفتار، گرایشها و خلقیات پدر و مادر، چگونگی اجتماعی شدن انگیزه ها، سرخوردگیهای دوران کودکی، تجارب نخستین ایام طفولیت، (73).George Simmel
(83).C.Wite Mills
(93).Psychological Anomie
(04).Self-Alienation
زمینه های طبقاتی و چگونگی بازبینی و کنترل در تبیین بیگانگی روانی توجه می کنند.
ریزمن 41 الگوهای اجتماعی کننده جامعه را مسئول از خودبیگانگی فرد می داند.به نظر وی، الگوهای اجتماعی کننده جامعه مدرن به گونه ای هستند که فرد را بیش از آنکه متوجه خود کنند، تحت ارشادات دیگران در می آورند؛یعنی به فرد همواره توصیه می شود که جهت رفتار و کرداری معقول و مطلوب به دیگران بنگرد.در چنین شرایطی، فرد ارتباط بنیادی را با خویشتن خود گم می کند و دچار نوعی«بحران هویت» 42 می گردد.
اریکسون 43 ، گودمن 44 و فردینبرگ 45 نیز به چنین بحران هویت اشاره کرده اند.به نظر این روان شناسان، فرد از یکسو از طریق سیستم فرهنگی، مفهوم و ارزش استقلال و اراده 46 را فرا می گیرد و از سوی دیگر، به محض ابراز کوچکترین تکروی و استقلال رأی و رفتار، توبیخ و تنبیه می گردد.از طرفی، فرد -خصوصا در دوران جامعه پذیری 47 -چون با انواع و اقسام تقاضاهاو خواسته ها از سوی دیگران(جامعه، خانواده، مدرسه و...)روبروست، این تقاضاها از هر سو بر او می بارند.او می باید با ین تقاهای متعدد برخوردی معقول و پسندیده داشته باشد؛یعنی به خود بقبولاند که تأمین و برآوردن تقاضای دیگران (14).Reisman
(24).Identity Crisis
(34).Erickson
(44).Goodman
(54).Frodenberg
64).autonomy
(74).Socialization
و اجابت انتظارات آنان اولین کامیابی در زندگی اجتماعی است.از طرفی، فرد می باید اهدافی را که دیگران بر او مقرر کرده اند و راه هایی را که دیگران فراروی او در نیل به این اهداف تعیین نموده اند با جان و دل پذیرا باشد.در چنین وضعیتی فرد دیگر خود نیست، چه او فرصت و امکانات قلیلی برای شناخت و توسعه هویت خود دارد(محسنی تبریزی، 1370:35).
اریش فروم 48 ، از اصحاب مکتب فرانکفورت، با دیدی عمدتا روانشناختیم به از خود بیگانگی می نگرد.او بیگانگی از خود را حالتی از هستی می داند که در آن آدمی مقهور محصول کار و تولیدات خویش که عینیت و شیئیتم یافته و به صورت نظام اجتماعی-اقتصادی درآمده اند، می گردد تا بدانجا که هرگونه اختیار، اراده و کنترل از او سلب و فرصت خودشناسی ازاو ساقط می شود.از این رو، برای فروم، از خود بیگانگی به مفهوم انفصال شناختی از مفهوم من واقعی 49 یا ضمیر حقیقی 50 است(فروم، 1995).
نتلر (51) بیگانگی را مترادف با آنومیا (52) یا آنومی روانی می گیرد و آن را از آنومی که دارای جنبه اجتماعی است متمایز می سازد.آنومیا در نزد نتلر به مفهوم اختلال، آشفتگی و بی سازمانی شخصیتی است و اشاره به وضعیت یا حالت روانی-اجتماعی دارد که در آن فرد نوعی احساس تنفر 53 نسبت به برخی از جنبه های مشخص وجود اجتماعی خویش می کند(نتلر، 1952).
(84).E.Fromm
(94).Real Self
(05).True Ego
(15).Nettler
(25).Anomia
(35).Estrangement
میچل 54 (1996)معتقد است که بیگانگی در تعریفی در تعریفی وسیع و عام به معنای احساس انفصال، جدایی و عدم پیوند ذهنی و عینی بین فرد و محیط پیرامون او (یعنی جامعه، انسانهای دیگر و خود)است.به نظر میچل، موضوعات 55 بیگانگی متعدداند:
بیگانگی از خود، 56 بیگانگی از دیگران 57 بیگانگی از جامعه 58 و نهادهای وابسته همچون سیاست، خانواده، مذهب و...
از طرفی، شکل 59 بیگانگی نیز متعدد و متنوع است.احساس ناتوانی و فتور، احساس بی معنایی و پوچی انکار یا رد 60 افسردگی 61 ، احساس انزوا 62 ، احساس تنفر و بی زاری 63 ، احساس بی هنجاری 64 و احساس بی هنجاری 65 و کنیستون 66 (1965)بیگانگی را نوعی پاسخ یا عکس العمل از سوی فرد به فشارها، ناملایمات و نیز اختلاف دیدگاه های فردی و اجتماعی و ضررهای تاریخی (45).Mitchell
(55).Objects
(65).Self Alienation
(75).Other Alienation
(85).Social Alienation
(95).Form
(06).Repudation
(16).Dejection
(26).Isolation
(36).Estrangement
(46).Normlessness
(56).Pessimism
(66).Keniston
تعریف می کند.با توجه به تنوّع موضوعات و اشکال بیگانگی، کنیستون تأکید می کند که در تعریف بیگانگی باید نکات زیر در نظر گرفته شوند:
1-بیگانگی از چه یا از که؟یعنی چه چیزی یا چه کسی موضوع بیگانگی است؟
2-بیگانگی چه شکلی بخود می گیرد؟یعنی آیا صرفا نشانگر حالاتی از احساس فتور، پوچی، بدبینی و رد هنجارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی است یا نشانگر شکل خاصی از رفتار است؟
3-جنبه یا حالت فعال 67 یا منفعل 68 بیگانگی؛یعنی فرد بیگانگی و احساس انفصال خود را از جامعه، دیگران خود و...بصورت فعال متجلی می سازد و یا چنین احساسی را به صورت منفعل بروز می دهد؟
4-شناخت جهت یا حالتی 69 که بیگانگی خود را متناظر می سازد.یعنی آیا بیگانگی صرفا کوششی است از سوی فرد جهت طرد جامعه، و یا اینکه تلاشی است برای خارج ساختن و انفصال خود از صحنه اجتماع؟
5-آیا بیگانگی امری انتخابی 70 است، یا مسئله ای تحمیلی 71 .
این مقاله که در پرتو بخشی از نتایج حاصل از طرح تحقیقاتی انجام شده در باب انزوای ارزشی(بیگانگی فرهنگی)و مشارکت فرهنگی درمحیطهای دانشجویی کشور تدوین شده است، ضمن مروزی بر مبانی نظری و تجربی بیگانگی به مفهوم عام آن، به طور خاص می کوشد تا با استعانت از اطلاعات تجربی 72 حاصل از (76).Active
(86).Passive
(96).Mode
(07)Self Chosen
(17).Imposed
(27).Empirical Data
پیمایش محیطهای دانشگاهی، بیگانگی فرهنگی(انزوای ارزشی)را بر اساس مدل و الگوی نظری تحقیق در جامعه دانشجویی بسنجد و مطابقت الگوی نظری را با آنچه که از طریق مشاهدات تجربی به دست آمده است مقایسه و ارزیابی نماید.
مبانی نظری بیگانگی و بیگانگی فرهنگی
بیگانگی که از آن به عنوان نوعی احساس انفصال 73 جدایی 74 و عدم پیوند ذهنی (شناختی)و عینی(کنشی)میان فرد و جامعه(نهادها و ساختارهای اجتماعی نظیر سیاست، خانواده، فرهنگ و..)نام می برند(کنیسون، 1985؛میچل، 1988)، یکی از عوامل تأثیرگذار برفرآیندهای مشارکت اجتماعی و فرهنگی است.
در تفکر و آرای غالب جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی واقعیت گرا 75 بیگانگی به مثابه مانعی در راه مشارکت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مطرح گردیده است(میچل، 1988؛کنیستون، 1985؛لیپست 76 ، 1960؛دال 77، 1976؛ روکان 78 ، 1986، جانسون 79 ، 1983، لین 80 ، 1979...).
در تعریفی عام، بیگانگی به مفهوم«احساس انفصال، جدایی، و عدم پیوند ذهنی (شناختی)و عینی(کنش)میان فرد و جامعه(نهادها، ساختارها و (37).Detachment
(47).Seperation
(57).Factist
(67).Lipset
(77).Dahl
(87).Rochan
(97).Johnson
(08).Lean
سازمانهای اجتماعی نظیر سیاست، خانواده، مذهب و فرهنگ و نظایر آن است» (محسنی تبریزی، 1370:32).
صاحبنظرانی نظیر نتلر(1973)، دال(1976)، سیمن 81 (1959)، انیمن 82 (1976)، اسرول 83 (1983)، فیوئر 84 (1974)، لین(1979)، دین 85 (1968)، اسکلیر 86 (1991)و...با تکیه بر مفهوم بیگانگی فرهنگی، انزوای ارزشی، بیگانگی فکری و آنومی و احساس بی هنجاری کوشیده اند تا چگونگی انفعال فرهنگی (عدم مشارکت)و انفصال فرد از نظام باورها، ارزشها، هنجارها، انتظارات جمعی، اهداف فرهنگی، الگوهای رفتار و نظام جمعی را توضیح دهند.
به طور کلی، بر اساس حیطه تفحص، تتبع و حوزه مطالعاتی، نظریه های بیگانگی را به طور عام می توان در دو قلمرو نظری جامعه شناسی و روان شناسی قرار داد.در قلمرو جامعه شناسی، آراء و نظریات جامعه شناسان در باب بیگانگی عمدتا در دو نحله فکری و حوزه نظری یعنی نظریه نظم اجتماعی 87 ، و نظریه انتقادی 88 متمرکز است.
نظریه نظم اجتماعی که آمیخته ای است از نظریه اثباتی کنت، نظریه ارگانی اسپنسر و داروین، نظریه درون فهمی وبر، نظریه آنومی دورکهایم و نظریه (18).Seeman
(28).Heineman
(38).Srole
(48).Feuer
(58).Dean
(68).Sklair
(78).Social Order Theory
(88).Critical Theory
فونکسیونلی پارسنز، جامعه را دستگاهی متشکل از اجزای هماهنگ با ارزش های همرنگ می داند که لاینقطع محدوده خود را حفظ ونگهداری و در وفاق و تعادل و توازن مداوم زندگی می کند.جامعه همچون موجودی جاندار از اجزای خود ممتاز و برتر است.جامعه، ضمن اعمال اقتداری آمرانه بر فرد، بیرون از او جای دارد.هرگونه تزلزلی در سلطه جامعه و اقتدار آمرانه آن سبب سرگشتگی و تباهی انسان می گردد چون قواعد رفتار جمعی و ارزشهای فرهنگی در زندگی اجتماعی رهنمون وی هستند.مصلحت انسان در آن است که با سنتها و نظامن اجتماعی در نستیزد؛سنتها و نهادها و ارزشها و قواعد جامعه را ارج گذارد و در نگهداشت آنها بکوشد زیرا نظام اجتماعی در سنتها ریشه دارد و به خاطر ضرورتها و نیازها پیدایش یافته و نهاده شده است.تنها کاری که انسان می تواند انجام دهد شناخت وضع موجودی با روشهای تجربی برای ترمیم نابسامانیهای آن به منظور همسازی با شرایط محیطی و نیازهای تازه است تا تعادل و توازن مداوم پدید آید.از این رو نظریه نظم اجتماعی ثبات و قوام دستگاه جامعه و نظم و تعادل اجتماعی را ترکیبی از اصالت انسان و خرد بشری با اصالت سنتها می داند که در حفظ وضع موجود نمایان می شود.بدین گونه نظریه نظم اجتماعی عقل و خرد بشری را برای تنظیم نظم دستوری و قوانین حاکم بر نظم اجتماعی به کار می گیرد و مفهوم اساسی برای آن نظام اجتماعی و از هم گسیختگی نظم آن است که در نزد نظریه پردازانی چون دورکهایم بی هنجاری یا آنومی خوانده می شود. ارزشهای فرهنگی و رفتارهایی که نظام اجتماعی آنها را پذیرفته است و بر نگهداری آنها تأکید دارد سنجه تعریف و میزان تعیین سلامتی و بیماری اجتماعی است.از این رو، ماهیت مسایل اجتماعی 89 در این نظریه، بی هنجاری در نظر (98).Social Problam
می آید.بی هنجاری به مفهوم پریشانی و سرگشتگی آدمی است در برابر قوانین، قواعد و هنجارهای اجتماعی.بدین معنی که هنجارهای اجتماعی اقتدار آمرانه و جنبه مطلوب خود را بر فرد از دست می دهند و نمی توانند مدیریت اخلاقی لازمه را بر وی اعمال کنند؛نتیجتا فرد نمی تواند جهت رفتار خویش را تعیین کند. بی هنجاری همچنین وضعیت اجتماعی ویژه ای است که در آن هنجارها و معیارهای اجتماعی دچار پریشانی شوند و یا آنکه با یکدیگر ناهمساز باشند و فرد برای هماهنگ شدن با آنها دچار سردرگمی و سرگشتگی شود.در نتیجه، آدمی در وضعیتی قرار می گیرد که به درون خویشتن خود پناه برد و بدبینانه همه پیوندهای اجتماعی را نفی کند.از این رو در نظریه نظم اجتماعی کلیه اختلالات، نابسامانیها، کژ رفتاریها و آسیبهای اجتماعی پیامد بی هنجاری، بیگانگی و بازبینی و نظارت ناکافی است(محسنی تبریزی، 1370:43-44).
نظریه انتقادی، از سوی دیگر، نظام اجتماعی را مجموعه ای از تضادها و کشاکشهای دایم میان گروهها، قشرها و طبقاتی می داند که دارای منافع، اهداف و آرمانهای متفاوتی اند.نظم اجتماعی، در واقع، حاصل تحمیل منافع و آرمانهای طبقه بالا دست 90 بر طبقات زیر دست 91 است.زیرا طبقات حاکم با اقتدار آمرانه خود و ایجاد نظمی دستوری، طبقات دیگر را به زیر سلطه خود در برون افکنی 92 استعدادهای درونی آدمی و مجموعه ساخته های بشری، از این رو، تصّور جامعه به عنوان موجودی مستقل و ممتاز از اجرای آن با نیروی تحمیل (09).Superordinate
(19).Subordinaate
(29).Projection
کننده، اقتداری آمرانه، و سلطه بی چون و چرا یعنی بیگانگی انسان از خود و از ساخته های خویش(یعنی جامعه)است.برای رهایی از قیود نظام اجتماعی موجود که نفی کننده امکانات عینی و استعدادهای ناشکفته انسانی است نهادهای کنونی را باید در هم ریخت و طرحی دیگر در انداخت.نظریه انتقادی گرایشی کامل به اصالت عقل و اصالت انسان دارد.انسان خود آفرین، جامعه آفرین و تاریخ آفرین است.از این رو، زورآوری نظام اجتماعی بر مردمیکه آن را آفریده اند به بیگانگی انسان از خود و جامعه می انجامد.انسان با توسل به عقل و خرد وضع موجود را مورد انتقاد قرار می دهد و امکانات راه یافتن به جامعه نوین را در می یابد و بر اساس آن، عملیات انقلابی برای دگرگونی جامعه کنونی به جامعه آینده را طرح ریزی می کند.به این ترتیب، نظریه انتقادی هم نظام موجود اجتماعی و هم آرمانهایی را که برای موجه جلوه دادن وضع موجود دلیل سازی می کنند نکوهش می کند.
نظریه انتقادی با گرایشی که به اصالت انسان دارد و انسان را خود آفرین، تاریخ آفرین و جامعه آفرین می داند، سرشت آدمی را با کار و آفرینندگی انسان مشخص می کند.اما این برداشت از سرشت آدمی را با توجه به نظریه(آلیناسیون)و منطق جدلی باید درک و فهم کرد.
انسان در لحظه ای از فراگرد زندگی اجتماعی استعدادهای درونی خویش را به بیرون می تراود.این جریان در لحظه ای دیگر به پیدایش نهادها و امور اجتماعی می انجامد.نهادهای اجتماعی پس از پیدایش بدست انسان این گرایش را پیدا می کنند که به عنوان اشیاء و اعیان خارجی، وجود خویش را بر آفرینندگان خود یعنی فرد آدمی تحمیل کنند؛یعنی تا بدانجا از آفرینندگان خویش بیگانه شوند که
آفریننده خود را آفریده احساس نمایند.این جریان را بر بیگانگی و از خودبیگانگی انسان می نامند.
در لحظه سوم، فرد ساخته های بیگانه از خویش را به درون خود می برد و از آن خویش می سازد؛این جریان را دروافکنی 93 گویند.در سنت جامعه شناسی غرب، برخی از جامعه شناسان مانند وبر به لحظه نخست و گروهی مانند دورکهایم به لحظه دوم، و برخی مانند مید به لحظه سوم تأکید دارند و هر یک نقطه عزیمت تحلیل و تبیین اجتماعی خویش را از یکی از این لحظه ها آغاز می کنند.نظریه انتقاد اجتماعی تأکید دارد که این جریانها هر کدام لحظه ای از فراگرد دیالکتیکی زندگی انسان به شمار می آیند.
نظریه انتقاد اجتماعی نظام اجتماعی موجود را اساسا بیمار گونه می پندارند و بر این باور است که معیارها و سنجه های تعریف سلامتی اجتماعی امکانات نهفته عینی هستند که چنانچه شکوفا شوند و تحقق پیدا کنند، جامعه ای سالم پدید خواهد آمد.
از مقایسه دو نظریه نظم اجتماعی و انتقاد اجتماعی می توان چنین استنباط کرد که ماهیت مسائل اجتماعی در نظریه نظم اجتماعی بی هنجاری(آنومی)ست، حال آنکه در نظریه انتقاد اجتماعی بیگانگی انسان از فرآورده های فرهنگی و اجتماعی در نظر می آید.
در نظریه انتقادی نظم اجتماعی همراه با ارزشهای فرهنگی و قواعد رفتار و هنجارها اموری در نظر می آید که از وجود انسان برخاسته، از آن جدا افتاده، بیگانه شده، در برابر وی قرار گرفته و وجود خود را بر آفرینندگان خویش تحمیل کرده است.از این رو، در نظریه انتقاد اجتماعی نظام مسلط فرهنگی-اجتماعی و روابط (39).Introjection
حاکم بر آن پایه و مایه بیگانگی انسان اند.بدیگر سخن، بیگانگی معلول سلطه هنجارهایی است که با نیازهای آدمی در ستیزند و نه برخاسته از گسیختگی و آشفتگی در این هنجارها بگونه ای که نظریه نظم اجتماعی و نظریه پردازان آن چون دورکهای باور دارند.از این رو، در نظریه نظم اجتماعی بیگانگی یعنی بی هنجاری و نتیجتا مسایل اجتماعی چون خودکشی، اعتیاد، بزهکاری و نظائر آن پیامد بیگانگی و آنومی و نظارت ناکافی بر گروه هایی است که با یکدیگر در نظام اجتماعی رقابت می کنندس و تعادل اجتماعی را دستخوش آشوب و آشفتگی می سازند.حال آنکه در نظریه انتقادی مسأله اساسی بیگانگی انسان از فرآورده های خویش است که مانعی است در مقابل تحقق هدفهای فردی و گروهی؛یعنی مسأله اساسی بازبینی و نظارت نامشروع اجتماعی از سوی حافظان نظام موجود و استثمار انسان از انسان است.از این جهت، در نظریه انتقادی، بیگانگی از عملکرد کل نظام اجتماعی سرچشمه می گیرد و علت اصلی را باید در ناهمسازیخ کارکرد نظام اجتماعی با نیازهای انسانی جستجو کرد.به بیانی می توان گفت که در بسیاری موارد بیگانگی انسان به واسطه همسازی آدمی با شرایط محیط اجتماعی است که بر وی تحمیل شده است و او بدان گردن نهاده است(محسنی تبریزی، 1370:44-45).
در حوزه روانکاوی نیز بیگانگی به عنوان گونه ای بیماری و مرض روانی در نظر گرفته شده است که از اختلالات و نابسامانیها در یکی از لایه های سه گانه شخصیت فرد 94 و یا روابط آن ها با یکدیگر پدید می آید.گروهی از روانکاوان که پیرو نظریه روان پویایی 95 هستند در تبیین بیگانگی هم به انگیزه رفتار و هم به (49).Id,Ego,Superego
(59).Psychodynamism
کنترل و بازبینی اجتماع عنایت دارند.فروم، جان دالارد 96 ، فردینبرگ، اریکسون، گودمن 97 و دیگران که از پیروان این نظریه هستند به تجربه فرد خصوصا تجارب دوران کودکی توجه خاص مبذول داشته اند و معتقدند تبیین مسأله بیگانگی به چگونگی تعیین نواقص و معایبی که در ساخت بازبینی اجتماعی وجود دارد و نیز تشخیص این نواقص از طریق بررسی سرگذشت زندگی فرد مربوط می گردد.
در مقابل، گروهی دیگر از روانکاوان بیگانگی را در ارتباط با نظریه ساز و کار دفاعی تبیین کرده اند.اینان به طور عمده به انگیزه های درونی عامل رفتار در بروز خود بیزاری 98 تأکید می کنند.در نظریه ساز و کار دفاعی، بیگانگی و خود بیزاری معلول عدم تجانس و ناسازگاری بین تمنیات و آرزوهای درونی فرد و شخصیت هستند.این ناسازگاری موجب پیدایش احساس گناه، دلهره، اضطراب و نگرانی در فرد می شود.رفتار بیگانه گونه در واقع وسیله ای است که شخصیت آدمی برای حفظ و صیانت خود در برابر این احساس گناه یا دلهره بر می گزیند.از پیشروان این نظریه در روان شناسی می توان ازلوئیس فیوثروکنت کنیستون نام برد.
در نظریه ساز و کار دفاعی، بیگانگی یا خود بیزاری حاصل عدم تجانس و ناسازگاری بین تمنیات و آرزوها و خواهشهای درونی فرد و شخصیت اوست (تضاد بین خودخواهی اید و مصلحت اندیشی و واقع بینی ایگو).این ناسازگاری موجب پیدایش احساس گناه، دلهره، اضطراب و نگرانی در فرد می شود.رفتار بیگانه گونه یا منفصلانه و ناسازگارانه در واقع وسیله ای است که شخصیت فرد (69).Dollard
(79).Goodman
(89).Self Estrangement
برای حفظ و صیانت خود در برابر این احساس گناه یا دلهره بر می گزیند(محسنی تبریزی، 1370:46).در ذیل به آرای تنی چند از نظریه پردازان حوزه روانشناسی و روانکاوی در برابر بیگانگی اشاره می شود.
اریش فروم
فروم بی شک بیش از هر روانشناس دیگر، در تفسیر، تحلیل و توسعه مفهوم بیگانگی کوشیده است.این مفهوم نخستین بار در کتاب فرار از آزادی 99 -که در سال 1941 منتشر شد-مورد توجه فروم قرار گرفت.ولی بعد تحلیل و تبیین جامع و مبسوط واژه را در اثر معروف وی، جامعه سالم 100 مشاهده می کنیم. در این اثر، که در واقع ادامه کتاب فرار از آزادی است، فروم به تحلیل و تشریح «شخصیت اجتماعی بیگانه گونه»پرداخته است.
دیدگاه فروم در باب مفهوم بیگانگی تقارن تشابه نامه ای با نظریه کارل مارکس دارد، به طوری که به واسطه تقارن و همسویی بسیار این دو نظریه پرداز، تمیز نظریه بیگانگی فروم از مارکس مشکل است.معهذا، در دو زمینه، دیدگاه او با مارکس متفاوت است.نخست اینکه، در نظریه مارکس، کاربرد واژه انتخابی است، یعنی با اشاره به بیگانگی انسان از ما حصل فعالیت و تولید خویش نشان می دهد که چگونه انسان از محصول کار خود بیگانه ای می سازد و خود را با آن چون دشمنی رویاروی می بیند.فروم، در مقابل، سعی دارد که این دیدگاه مارکس را به جامعه بزرگتر و دیگر صور روابط اجتماعی در جامعه مدرن تعمیم دهد(محسنی تبریزی، 65:1370).دوم اینکه، مارکس یک جامعه شناس واقعیت گرا است.او بیگانگی را (99).Escape From Freedom
(001).The Sane Society
امری تحمیلی می بیند که زاییده ساختارهای اجتماعی و فرهنگی است و فرد را در انتخاب آن نقشی نیست.حال آنکه فروم یک روان شناسی با گرایش مارکسیستی است که با«روانشناختی کردن» 101 مفهوم بیگانگی عمدتا متوجه «از خودبیگانگی»و چگونگی انفصال ذهنی و فکری فرد از خویشتن خود تحت تأثیر نیروهای بنیادی جامعه و تجارب زندگی اجتماعی است.تز اصلی فروم بر این اصل استوار است که انسان، در حالت طبیعی 102 ، آزادی 103 را با خود قرین دارد ولی در به کارگیری این آزادی برای شناخت و تصور مفهوم«خود»کامیاب نبوده است.به نظر فروم، ناکامی فرد در این زمینه عمدتا معلول عدم یادگیری صحیح درباره«خویشتن»به عنوان موضوعی و قبول آن به گونه ای که هست بوده و مشخصا گرایش فرد به قبول انقید و تسلیم به خواسته های دیگران و ایفای نقشهای مقرره از سوی جامعه مزید بر علت گردیده است.به نظر فروم از آنجایی که فرد همواره در ایفای نقشهای مقرره منافع و مصالح و خواسته های دیگران را مد نظر دارد، تبدیل به سازشکاری 104 بیگانه از خود گردیده است(محسنی تبریزی، 1380:155).
(101).Psychologization
(201).Natural
(301).Freedom
(401).Conformist
ملوین سیمن
سیمن در زمره نخستین روانشناسانی است که با رویکردی روانشناختی اجتماعی 105 کوشیده اند تا مفهوم بیگانگی را در قالبی منظم و منسجم تدوین و تعریف نمایندم.به نظر سیمن، ساختار دیوان سالاری(بوروکراسی)جامعه مدرن شرایطی را ایجاد و ابقاء کرده است که در آن انسانها قادر به فراگیری نحوه و چگونگی کنترل عواقب و نتایج اعمال و رفتارهای خود نیستند.به زعم وی، نحوه کنترل و مدیریت جامعه بر نظام پاداش اجتماعی به گونه ای است که فرد ارتباطی را بین رفتار خود و پاداش مأخوذ از جامعه نمی تواند برقرار کند و، در چنین وضعیتی، احساس بیگانگی بر فرد مستولی می گردد و او را به کنشی مفصلانه و ناسازگارانه در قبال جامعه سوق می دهد(سیمن، 1959:91-783).
سیمن کوشیده ضمن ارائه تعریفی مفهومی از بیگانگی و مشخص نمودن سنخ شناسی بیگانگی(تیپولوژی آلیناسیون)، صور و انواع تظاهرات رفتار بیگانه گونه را در پنج نوع قابل تمیز-که به نظر وی از رایج ترین و متداول ترین صور کاربرد مفهومی واژه در ادبیات جامعه شناسی و روان شناسی هستند- نشان دهد:
الف-احساس بی قدرتی
106 عبارت است از احتمال یا انتظار متصوره از سوی فرد در قبال بی تأثیری عمل خویش و یا تصور این باور که رفتار او قادر به تحقق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده و وی را به هدفی که کنش او بر اساس آن تجهیز گردیده است، رهنمون (501).Social Psychological
(601).Powerlessnes
نیست.سیمن معتقد است که این مفهوم از بیگانگی بیش از صور دیگر آن در ادبیات معاصر کاربرد دارد.
ب-احساس بی معنایی یا احساس بی محتوایی
107 این شکل از بیگانگی، به نظر سیمن، زمانی مشهود است که فرد در باور و عقیده دچار ابهام، تردید و شک است؛یعنی نمی تواند به چیزی اعتقاد داشته باشد.در تصمیم گیریها عقیده خود را با استانداردهای موجود در جامعه خویش نمی تواند تطبیق دهد.به عبارتی، وی در تخمین و پیشبینیم بالنسبه دقیق رفتار دیگران و نیز برآورد عواقب و نتایج رفتار خود با دشواری روبروست.
ج-بی هنجاری یا احساس نابهنجاری
به عقیده سیمین، احساس بی هنجاری 108 ، چون احساس بی قدرتی و بی معنایی، وضعیتی فکری و ذهنی است که در آن، فرد این احتمال را به حد مفرطی بر خود مفروض و متصّور می دارد که تنها کنشهایی فرد را به حوزه های هدف نزدیک می سازند که مورد تأیید جامعه نیستند.
د-احساس انزوای اجتماعی
109 واقعیتی فکری است که در آن فرد عدم تعلق و وابستگی و انفصال تامه ای را با ارزشهای مرسوم جامعه احساس می کند.در این حالت، فرد همچنین دارای اعتقاد (701).Meaninglessness
(801).Normlessness
(901).Social Isolation
و باور نازلی نسبت به ساز و کار ارزشگذاری و نظام پاداش اجتماعی نیز هست و خود را با هر آنچه که از نظر جامعه معتبر و ارزشمند است هم عقیده و همسو نمی بیند.مع هذا، احساس انزوای اجتماعی از نظر سیمن به مفهوم قابلیت سازگاری فرد با زمینه اجتماعی خویش نیست بلکه مبین انفکاک فکری فرد از استانداردهای فرهنگی است.
ه-احساس تنفر یا تنفر از خویشتن
110 سیمن میزان و درجه هر رفتار را مبتنی پاداشهای مورد انتظار آتی می داند و همچون مارکس معتقد است که پاداش منحصرا در خود عمل نهفته نیست بلکه، نسبت به کار، امری خارجی 111 است.به نظر سیمن، در دنیای صنعتی، انسان در بسیاری از حرف و مشاغل در روابط تولیدی خاصی قرار می گیرد که، در آن، دیگر کار و تولید فرد را به هدف و تعالی مورد انتظار رهنمون نیستند.او کار می کند بدون آنکه به ارزش واقعی کار خود واقف باشد و از نتایج کار خویش محظوظ ومتمّتع گردد.نتیجه زوال و از دست رفتن مفهوم واقعی کار و آغاز نفی خود و تولید است.در چنین وضعیتی، فرد از شانس و فرصت لازم برای خلق و تولید محصولی که او را راضی و خرسند سازد بر خوردار نیست و به نوعی احساس انزجار از روابط اجتماعی تولید گرفتار است(سیمن، 1956:89-786).
(011).Self Estrangement
(111).Extermal
ادگار فردینبرگ
فردینبرگ 112 بیگانگی را مترادف با مفهوم نارضایتی 113 به کار می برد و آن را منبع اصلی فعالیت 114 فرد در نظر می گیرد.به نظر فردینبرگ، این چنین احساس نارضایتی در فرد سبب می شود که وی به نوعی احساس انفصال و جدایی از موضوعات 115 پیرامونی میل کند و با هر آنچه که قبلا پیوند داشت خود را جدا و منفک ببیند.فرد همچنین در چنین حالتی به خود همچون موضوعی خارجی می نگرد و، از درون، بین خود و این موضوع نوعی احساس کشمکش، تضاد، ستیز و عدم ارتباط و شناخت تصور می کند.فردی که به احساس نارضایتی دچار است خود را ناتوان تر از آن می بیند که بتواند تغییری در وضعیت خود و شرایط محیطی به وجود آورد.از این رو، احساس نارضایتی به احساس بی یاوری 116 و ناامیدی 117 منجر می گردد.فردینبرگ، در بررسی علل نارضایتی، توجه خود را عمدتا معطوف به علل نارضایتی نسل جوان می کند.به نظر وی محیط آموزشی و تجارب تحصیلی فرد، زندگی خانوادگی و ارتباطات فامیلی و نیز کسانی-نظیر گروه همسالان 118 -که فرد با آنها در تعامل و کنش متقابل مستمر به سر می برند از علل و عوامل عمده در بروز احساس نارضایتی نسل جوان است.
(211).E.Friedenberge
(311).Resentment
(411).Activism
(511).Objects
(611).Helplessnesss
(711).Hopelessness
(811).Peer Group
فردینبرگ، در تحقیقات تجربی خود در باب علل بیکاری نسل جوان، بر این فرض کلی تأکید دارد که فرد نارضایتی خود را به صورت رفتار منفصلانه و ناسازگارانه در قبال ارزشها، هنجارها و ضوابط اجتماعی نهادی شده بروز می دهد و در مقابل آن ژستی دفاعی همراه با احساس نفرت، بدبینی، انفعال و بی تفاوتی می گیرد.
از عوامل دیگری که فردینبرگ ضمن تحقیقات تجربی خویش در بروز بیگانگی و احساس نارضایتی دخیل می داند سرکوب شدن مفهوم فردیت 119 و هتک شخصیت فردی، مشغله فکری به ویژه سر و کار مفرط با مفاهیم تجریدی و انتزاعی و نیز غلبه ارزش ها و احساسات گروه بر ارزشها و عواطف فرد هستند(فردینبرگ، 1983:69-116).
ریچارد فلکس
120 ریچارد فلکس با تأکید بر تضاد بارز میان ارزشهای تبلیغ شده از سوی والدین و ارزشهای مورد تأکید مدرسه به عنوان ارزشهای حاکم در جامعه، حالات و صور مختلف بیگانگی را در جوانان توضیح می دهد.
به نظر فلکس، در یک وضعیت-که وی آن را بیگانگی سیاسی می نامد- ارزشهای تبلیغ شده از سوی والدین بر ارزشهای حاکم در جامعه، که مدرسه و نهادهای آموزشی رسمی تبلیغ می کنند، رجحان می یابد و خانواده بیش از مدرسه، نفوذ و اقتدار آمرانه خود را بر فرد اعمال می کند.از این نظر، بیگانگی سیاسی (911).Individuality
(021).R.Flacks
نوجوانان و جوانان معلول ستیزهای اودیپی(اودیپال)آنان با والدین اقتدارگرا 121 نیست، بلکه نتیجه مستقیم گسست و ستیز میان ارزشهای تحمیل شده از سوی والدین و آن چیزهایی است که نهادهایی چون مدرسه به عنوان ارزشهای حاکم در جامعه تبلیغ می کنند.به نظر فلکس، بسیاری از بیگانه های سیاسی 122 فرزندان والدین لیبرال و رادیکالی هستند که در زندگی شخصی خود بر ارزشهایی چون نوع دوستی 123 ، روشنفکری 124 ، اصالت احساس 125 ، اخلاق گرایی 126 و نظایر آن تأکید دارند.از این رو، آنان منعکس کننده و حاملان ارزشهای والدین خود بوده اند و، در عمل، به ستیز با جامعه کشانده شده و رو در روی آن قرار گرفته اند.
به این ترتیب، فلکس بیگانگی جوانان و نوجوانان را در جامعه در یک حالت نه محصول طرد و نفی کامل ارزشیابی والدین توسط آنان، بلکه معلول تربیت و اجتماعی شدن موفق آنها در محیط خانواده می داند.در این معنی، آنهایی که در تظاهرات، اعتراضات و در هر شیوه و رفتار بیگانه گونه شرکت می کنند کسانی نیستند که در سلک کجروان و آئین منحرفان در آمده اند، بلکه افرادی به شمار می آیند که با یک سنت فرهنگی رشد یابند و پویا تربیت و اجتماعی شده اند.
(121).Authoritarian
(221).Political Alienation
(321).Humanitarianism
(421).Intellectualism
(521).Romanitism
(621).Moralism
حالت دیگر بیگانگی که فلکس آن را بحران هویت و خودشناسی می داند محصول ناهمسویی میان ارزشهای خانواده و مدرسه، ناتوانی آنها در انتقال ارزشها و مالا آموزش اجتماعی، ایجاد شرایط آنومیک و کمک به ظهور شخصیت سر در گم، خود باخته و بیگانه از خویش است.از این منظر، بحران هویت محصول مستقیم دو شرایط 127 و حالت 128 اجتماعی است:
الف-ناتوانی جامعه(نهادهای اجتماعی نظیر خانواده، مدرسه)در انتقال فرهنگ و تربیت اجتماعی؛
ب-ناتوانی نهادهای اجتماعی در جذب و جلب نوجوانان از یکسو و غلبه و سیطره آنها بر یکدیگر در وضعیت کشاکش و ستیز(محسنی تبریزی، 1380: 160-159).
کنت کنیستون
کنت کنیستون که تحقیقاتش بر روی دانشجویان بیگانه 129 در هاروارد در سه دهه شصت، هفتاد و هشتاد متمرکز است، با طرح مفهوم«غیر متعهد 130 »، «بد بین و مظنون 131 »، می کوشد بحران هویت و خود باختگی نسل جوان را به ستیزهای اودیپی میان آنان و والدین نسبت دهد.توصیف کنیستون از دانشجویان بیگانه از خویش متضمن این حقیقت است که بیگانگی روانی 132 در شکل«بحران (721).Situation
(821).State
(921).Alienated Students
(031).Uncommitted
(131).Pessimist
(231).Psychological Alienation
هویت» 133 تجلی می یابد و آن نتیجه ای از کامیابی غم انگیز پسر در ستیز اودیپی با پدر و سردرگمی و ناکامی در هویت یابی با والدین است(محسنی تبریزی، 1380: 161-160).
دیوید رایزمن
دیوید رایزمن(1962)نیز در اثر معروف خود، «انبوه تنها» 134 ، خاطر نشان می سازد که نظام تربیتی و آموزشی، به ویژه نظام خانواده و مدرسه در جامعه جدید نه به عنوان آژانسهای اجتماعی کننده بلکه به مثابه نیروهای بیگانه ساز عمل می کنند. به زعم رایزمن، امروزه نهادهای اجتماعی جوانان و کودکان را به گونه ای تعلیم و آموزش می دهند و در طریقی اجتماعی می کنند که پیش از آنکه جوان خود مدار و خود اتکا 135 بار آید، دیگر محور و وابسته 136 تربیت می شود.از این منظر، به جوان گفته می شود که برای رفتاری مقتضی به دیگران بنگرد و در احراز نقشهای مقرر در ساختارهای پیچیده اجتماعی، معیارهای گروه و ضوابط بیرونی را مد نظر داشته باشد.در چنین وضعیتی او(نوجوان)ارتباط بنیادی با خویشتن خویش را از دست می دهد و نوعی بیگانگی با خویش 137 را تجربه می کند.رایزمن نیز چون فروم معتقد است که در نظام تربیتی و آموزشی جامعه جدید، کودک فرصت خودشناسی نمی یابد.او چیزی درباره خود بی واسطه (331).Identity Crisis
(431).Lonely Crowd
(531).Inner-Directed
(631).Other-Directed
(731).Self-Alienation
نمی آموزد.او خود نیست که گواهی بر مال و نام و قابلیتها و استعدادها و تواناییهای خود دهد.آنچه از کار و و تلاش انجام می دهد هیچگاه به خاطر خود، ارزیابی و ارزشیابی نمی گردد بلکه همه به خاطر میزان تأثیری است که بر دیگران می گذارد(محسنی تبریزی، 1380:161).
اریک اریکسون
اریک اریکسون 138 نیز ضمن اشاره به نقش محیطهای آموزشی و تربیتی و ایجاد سر در گمی و بحران هویت، ناهمسویی و تضاد بارز میان ارزشهای تبلیغ شده، هدفهای فرهنگی و انتظارات اجتماعی را از یک سو و وسایل، راه ها و شیوه های اتخاذ شده و عرضه شده جامعه را از دیگر سو مورد تدقیق و تأکید قرار می دهد. به نظر اریکسون، سردرگمی ابهام و«بحران در خودشناسی»از آنجا ناشی می شود که فرد در جامعه جدید از طریق نظام تربیتی، نظیر خانواده و مدرسه، از یکسو ارزشهایی چون عدالت، استقلال، اراده، آزادی، برابری و نظایر آن را می آموزد و از سوی دیگر، به محض ابراز کوچکترین آزادی عمل، عدالت خواهی، اراده فردی، تکروی و استقلال رأی، توبیخ و تنبیه می گردد(محسنی تبریزی، 1380:162).
گودمن
گودمن 139 نیز بر این باور است که، در نظام تربیتی جدید کودک به نحو آمرانه و قهرآمیز به تسلیم در برابر خواسته های جامعه و دیگران و گذشتن از استقلال و اراده (831).E.Erickson
(931).Coodman
خود واداشته می شود و از همان اوان کودکی در او بذر اطاعت، انفعال، وابستگی، تسلیم و رضا پاشیده می گردد.بدین ترتیب، نظام مزبور او را به سمت زندگی دیگر خواسته 140 و عاری از معنی 141 و فاقد خلاقیتهای فردی رهبری می کند.
گودمن متذکر می شود که فرد در اوان جامعه پذیری و دوران آموزشی و تربیت اجتماعی با انواع و اقسام تقاضاها و خواسته ها از سوی دیگران(خانواده، مدرسه و...)روبرو است.این تقاضاها از هر سو بر او می بارند.او باید، برخوردی متین و معقول با این تقاضاهای متعدد داشته باشد؛یعنی به خود بقبولاند که کامیابی در زندگی اجتماعی منوط به جلب رضایت جامعه و گردن نهادن به تقاضای دیگران و اجابت اوامر اجتماعی است.از سویی، او می باید اهدافی را که دیگران بر او مقرر کرده اند و راه هایی را که دیگران فراروی او در نیل به این اهداف نهاده اند با جان و دل پذیرا باشد.در چنین وضعیتی او دیگر خود نیست، چه او فرصت و امکانات قلیلی برای شناخت و توسعه«هویت خود 142 »در اختیار دارد.
لوئیس فیوئر
لوئیس فیوئر 143 ضمن اشاره به علل بیگانگی نسل جوان در جامعه جدید متذکر می گردد که بیگانگی جوانان 144 در اصل انتسالی 145 و روانشناختی است.فیوئر بیگانگی نسل جدید و بحران هویت در آنان را به عوامل گریز ناپذیر و لاینحل (041).Other-Chosen
(141).Meaningless
(241).Self-Identification
(341).L.Feuer
(441).Youth Alienation
(541).Generetional
اودیپی و هویت شناسی منفی با والدین نسبت می دهد و با طرح مفهوم«تدبیر ناخودآگاه» 146 یادآور می شود که احساسات و عواطف صادره از ناخودآگاه و ضمیر درونی جوان و نیز منبعث از انتقاد میان نسلهای خود را در مسیرهایی خاص و غیرعقلانی قرار می دهد و متظاهر می سازد.
جایی که ریچارد فلکس بر تداوم و استمرار انتسالی 147 تأکید دارد، فیوئر با مسلم پنداشتن تضاد انتسالی و ستیز نسلی 148 ، آن را به عنوان اساسی ترین عامل در بیگانگی و بحران در خودشناسی نسل جوان مطرح می سازد.توصیف فیوئر از بیگانه های جوان با آنچه که کنیستون از ویژگیهای بیگانه های روانی و غیر متعهدان برمی شمارد مشابهت دارد، با این استثنا که غیر متعهدان کنیستون نهلیستهای غیرسیاسی اند 149 ؛حال آنکه بیگانه های فیوثر رادیکالها و فعالان سیاسی هستند.
ماری لوین
ماری لوین 150 با الهام از طبقه بندی ملوین سیمن کوشیده است تا ضمن مطالعه ای تجربی که در مورد یکی از انتخاب بوستون آمریکا انجام می دهد، چهار نوع از انواع بیگانگی و انفعال را تعریف عملیاتی 151 کند.او، نخست، ضمن ارائه تعریفی مفهومی از بیگانگی سیاسی-اجتماعی 152 ، صور چهارگانه بیگانگی و انفعال را (641).Politics of Unconscious
(741).Generational Continuity
(841).Generational Conflict
(941).Apolitical Alienation
(051).M.Levin
(151).Operational Definition
(251).Socio-Political Alienation
مشخص کرده است و موجبات آنها را بررسی می کند.به نظر لوین، بیگانگی سیاسی-اجتماعی واقعیتی فکری است که در آن فرد احساس می کند بخشی از روند اجتماعی و سیاسی جامعه نیست؛بیگانه شده اجتماعی-سیاسی معتقد است که شرکت او موجب تغییری نمی شود.بیگانگی اجتماعی-سیاسی ممکن است به صورت احساس بی قدرتی، بی معنی بودن، بیگانه شدن از فعالیت اجتماعی و بی هنجاری بروز کند.بی قدرتی، بی معنی بودن، بیگانه شدن از فعالیت اجتماعی و بی هنجاری بروز کند.بی قدرتی یا فتور احساس فرد است مبنی بر اینکه کنش و شرکت او هیچ تأثیری در تعیین سیر وقایع ندارد.کسانی که احساس بی قدرتی و فتور می کنند عقیده دارند که رأی آنها یا هر عمل دیگری که انجام می دهند، نمی تواند به نتیجه دلخواه آنها منجر شود.احساس بی قدرتی آنها ناشی از این عقیده است که اجتماع را رأی دهندگان کنترل نمی کند بلکه اقلیتی قدرمند و با نفوذ که به رغم نتایج انتخابات در موضوع کنترل باقی می مانند اداره می کند و احساس بی قدرتی نیز متقابلا این عقیده را تقویت می کند.
صورت دیگری از بیگانگی اجتماعی بی معنایی است.فرد ممکن است که به هر طریق احساس بی معنایی کند.ممکن است بر این عقیده باشد که انتخابات بی معناست زیرا تفاوت حقیقی بین کاندیداها وجود ندارد؛یا ممکن است احساس کند که اتخاذ تصمیمی عاقلانه امکان ندارد چون اطلاعاتی که بر اساس آنها باید تصمیم گیری شود وجود ندارد.میزان بی معنایی نسبت به اختلاف بین مقدار اطلاعات لازم و مقدار اطلاعات در دسترس تغییر می کند.اگر کاندیداها و برنامه کار آنها خیلی شبیه به هم یا یکسان باشند، یافتن اطلاعات معناداری که تصمیم رأی گیری بر پایه آن اتخاذ می شود دشوار خواهد بود.در چنین شرایطی،
فرد یا رأی نخواهد داد یا تصمیماتی مبتنی بر واکنشهای احساسی اتخاذ خواهد کرد.احساس بی معنایی احساس بی قدرتی و فتور را نیز تشدید می کند.
حالت دیگری از بیگانگی اجتماعی بی هنجاری است.این حالت هنگامی روی می دهد که اخلاق اجتماعی بی ارزش جلوه کند و معیارهای رفتار سیاسی برای رسیدن به بعضی از اهداف زیرپا گذاشته شوند.به عبارت دیگر، بی هنجاری احتمالا هنگامی بروز می کند که ساخت اجتماعی به گونه ای است که از طریق ابراز مجاز نهادی شده نمی توان به اهداف سیاسی رسید.
از خود بیگانه شدن اجتماعی عبارت از حالت است که در آن فرد از فعالیت اجتماعی احساس خشنودی و رضایت نمی کند یا مشارکت اجتماعی را مستقیما خشنود کننده خود نمی یابد.این ناخشنودی بدان معنی است که فرد از انجام وظایف اجتماعی شهروندش احساس رضایت نمی کند.اگر فعالیت فعالان برای منابع شخصی مادی باشد و برای انجام وظیفه شهروندی نباشد، آنها از خود بیگانه سیاسی هستند.افرادی نیز که توجهی به مسئولیت اجتماعی دارند ولی سایر فعالیتهای اجتماعی مثل حمایت از بنگاه های خیریه و یا کلوپهای علمی و فرهنگی و...را ارضا کننده تر از فعالیت سیاسی می دانند، بیگانه شده سیاسی هستند.گروه های اجتماعی مختلف از نظر احساس هر یک از این جنبه های چهارگانه بیگانگی در شرایط متفاوتی هستند.در مطالعه لوین، این اقلیتها و کم درآمدها بیشتر در معرض احساس بی قدرتی بودند.بی معنایی در بین تحصیلکرده ها بیشتر احساس می شود.بازرگانان و ثروتمندان بیش از دیگران دچار بی هنجاری می گردند و کم درآمدهای دارای مسئولیت اجتماعی بیشتر احساس از خود بیگانگی سیاسی می کنند.هر چه سن افراد نیز بیشتر باشد احساس بیگانگی اجتماعی در آنها بیشتر است.
احساسات بیگانگی اجتماعی را می توان از طریق عملگرایی عقلانی، کناره گیری، فرافکنی و یا انطباق با یک رهبر فره مند(کاریزماتیک)توضیح داد. اینها ساز و کارهای آگاهانه ای هستند که ممکن است فرد از طریق آنها با احساس بیگانگی اجتماعی مواجه شود.
به این ترتیب، دیدگاه های معاصر مربوط به از خودبیگانگی و بحران هویت یک سؤال اساسی را به میان می کشند و آن این است که«آیا بیگانگی روانی» چنان که برخی از جامعه شناسان(نظیر مارکس، دورکهایم، مرتن و...)باور دارند انعکاس از واقعیت اجتماعی 153 است؟یا به گونه ای که فروید و برخی از روانشناسان تصریح می کنند، بیگانگی اجماعی بازتابی از زمینه های روانی است؟ پاسخ به پرسش مزبور بستگی تام به این امر دارد که کانون توجه به کدام واقعیت است بدیهی است که هر یک از این دیدگاه ها محدودیتهایی مربوط به خود دارند.در یک سو، روانشناسان نقش عامل و واقعیتهای اجتماعی را که بر زندگی انسان ها تأثیر می گذارند نادیده می گیرند و در سوی دیگر، جامعه شناسان بی تفاوت از کنار ابعاد روانشناختی تجربی آدمی می گذرند.آنچه روشن است ارتباط متقابل میان واقعیتهای روانی، فردی، و واقعیتهای اجتماعی در کنار عوامل متعدد دیگر است که به صورت متعامل بر رفتار و اندیشه آدمی تأثیر می گذاراند.
الگوی نظری تحقیق
مطالعاتی که تا کنون در خصوص بیگانگی فرهنگی و انزوای ارزشی از طریق تنظیم و تدوین مدلهای تبیینی و نیز توصیف رابط علّی میان بیگانگی فرهنگی و (351).Social Fact
انزوای ارزشی و از رهگذر تنظیم و نیز صورت بندی مدلهای تبیینی و توصیف روابط علّی میان بیگانگی فرهنگی به عنوان متغیر وابسته و متغیرهای مستقلب تأثیرگذار بر متغیر وابسته صورت گرفته اند در حد توصیف روابط جزئی تر این متغیرهای علّی بوده و کمتر به تحلیل رگرسیون چندگانه 154 پرداخته اند.
در مطالعات مربوط به روابط علّی، مواردی لازم می آیند که مقدار تأثیر مستقل هر متغیر علّت بر متغیر معلول و نیز روابط متعامل میان هر یک از متغیرهای علت با استفاده از ضرایب رگرسیون نشان داده شوند.رگرسیون چندگانه بر این اصل استوار است که مجموعه ای از متغیرهای مستقل تا چه حد تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کند(رواس، دی، ای، 1376:231).در تحلیل رگرسیون چندگانه، هر چه وارینس تبیین شده مجموعه متغیرهای مستقل بیشتر باشد قدرت تبیینی مدل نیز بیشتر است.
با عنایت به مبانی نظر بیگانگی و در پرتو نظریه های جامعه شناختی، روانشناسی و روان شناسی اجتماعی، انزوای ارزشی مطرح شده(دورکهایم، مرتن، مارکس، میلز، شوارتز، نتلر، دین، سیمن، فروم، رایزمن، فردینبرگ، اریکسون، کنیستون، فیوثرؤلوین، گودمن و دیگران)و نیز اعتبار متغیرهایی که در جریان تحلیل دو متغیره محققان پیشین(آبرامسون، 1986؛دوگراف، 1996؛دین، 1961؛فیوئر، 1974؛فلکس، 1988؛فردینبرگ، 1963؛گمسون، 1986؛هیگ، 1982؛هایتمن، 1976؛کنیستون، 1968؛لوین، 1972؛شوارتز، 1973 و یوشی زاکی، 1998) معنی دار شناخته شده بودند می توان با ارائه مدل و الگویی نظری، انزوای ارزشی (بیگانگی فرهنگی)را تحت تأثیر عواملی چند فرض کرد:
(451).Multiple Regression
در الگوی نظری ارائه شده متغیرهای همنوایی و سازگاری اجتماعی 155 ، پایگاه اجتماعی-اقتصادی(SES)و مطلوبیت شرایط خانوادگی با یکدیگر روابط متعامل 156 دارند، ضمن آنکه مستقیما بر متغیر وابسته بیگانگی فرهنگی تأثیر می گذارند.بر متغیرهای مطلوبیت شرایط آموزشی کنترل و نظارت اجتماعی، (551).INteractive
(651).Social Conformity
موفقیت تحصیلی، رضایت از زندگی و قانون گرایی نیز اثر دارند و، از این طریق، به طور غیرمستقیم نیز متغیر وابسته(انزوای ارزشی)را تحت تأثیر قرار می دهد (شوارتز، 1973؛فلکس، 1988؛فردینبرگ، 1963؛آبرامسون، 1986؛کنیستون، 1928؛یوسی زاکی، 1998).متغیر مطلوبیت شرایط آموزشی، ضمن آنکه مستقیما بر موفقیت تحصیلی و بیگانگی فرهنگی تأثیر می نهد، به طور با واسطه از طریق این متغیر بر متغیر وابسته اثر می گذارد(کولمن، 1988؛بروک اور، 1976؛ آبرامسون، 1986؛کنیستون، 1968، فلکس، 1988).متغیر کنترل و نظارت اجتماعی، هم به طور مستقیم و هم از طریق متغیرهای قانون گرایی، موفقیت تحصیلی و احساس ضدیت با جامعه بر متغیر وابسته تأثیرگذار است(مرتن، 1963؛رایزمن، 1962؛فئورلیچ، 1978؛آبرامسون، 1986).
متغیر موفقیت تحصیلی، هم به طور مستقیم و هم به واسطه متغیر رضایت از زندگی، بر متغیر بیگانگی فرهنگی تأثیر می گذارد(کنیستون، 1968؛بروک اور، 1976؛کولمن، 1988؛آبرامسون، 1986).متغیر احساس ستیز با والدین هم به طور مستقیم بر متغیر وابسته تأثیر می گذارد و هم از طریق متغیر رضایت از زندگی(فیوئر، 1974؛گودمن، 1973؛فردینبرگ، 1963؛فلکس، 1988).متغیر احساس ضدیت با جامعه نیز مستقیما بر بیگانگی فرهنگی تأثیر می نهد(کنیستون، 1968؛فروم، 1966؛شوارتز، 1973).متغیر رضایت از زندگی نیز هم به طور مستقیم بر متغیر وابسته اثر می گذارد و هم از طریق متغیر احساس ضدیت با جامعه انزوای ارزشی را تحت تأثیر قرار می دهد.جنسیت نیز، به مثابه متغیری جمعیتی، به طور مستقیم بر احساس بیگانگی فرهنگی تأثیر می گذارد(فردینبرگ، 1963؛کنیستون، 1968؛یاشی زاکی، 1998؛شوارتز، 1973؛فلکس، 1988).
روش تحقیق(متدولوژی)
1-روش مطالعه
در بررسی تجربی بیگانگی فرهنگی و انزوای ارزشی در محیطهای آموزشی و در بین دانشجویان دانشگاه های دولتی شهر تهران از روش پیمایش 157 و روش اسنادی استفاده شد.علت استفاده از این روشها، بنا به ماهیت موضوع، خصلت جامعه شناختی و روانشناختی آن، نوع جمعیت آماری و رویکردهای نظری و تجربی تحقیق بوده است که ضرورت استفاده از روشهای توصیفی 158 را ایجاب می کند.مزیت روش پیمایش در این نوع مطالعات، نسبت به روشهای دیگر، کارآمدی و قدرت توصیف مناسب ویژگیهای واحدهای تحلیل و مقایسه دقیق خصوصیات آنها به کمک استنباطات علّی است(دواس، 1376).
2-جامعه آماری و روش نمونه یابی
جامعه آماری مشتمل بود بر کلیه دانشجویان دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی دولتی غیر علوم پزشکی شهر تهران در سال تحصیلی 79-80 به تعداد 91605 نفر، که در زمان جمع آوری اطلاعات در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در 15 دانشگاه و مؤسسه آموزش عالی به تحصیل اشتغال داشتند.
در نمونه یابی با کاربرد روشهای متداول تعیین حجم نمونه(کوکران 159 ، 1977؛ شارپ 160 ، 1992؛موین ویل، 1977)از جامعه آماری، نمونه ای برابر 144 نفر با (751).Survey
(851).Descriptive
(951).Cochram
(061).Sharp
دقت احتمالی(05/0 d)و ضریب اطمینان(95/0)و احتمال صحت گفتار (96/1 t)به دست آمد.نتایج حاصل از این نمونه با کمتر از 5 درصد خطا به جمعیت کل قابل تعمیم بود[1].
در انتخاب نمونه، به لحاظ زیاد بودن دقت نمونه ها و کاهش خطای نمونه گیری، از نمونه گیری طبقه ای 161 و لحاظ نمودن دو صفت جنس و مقطع تحصیلی جهت طبقه ای استفاده شد.
3-تکنیک جمع آوری اطلاعات
با در نظر گرفت نوع تحقیق، تنوع و تعدد اطلاعات مورد نیاز و نیز اهداف تحقیق، از تکنیک پرسشنامه به عنوان عمده ترین ابزار گردآوری اطلاعات استفاده شد. پرسشنامه ها، که مشتمل بر 111 سؤال باز و بسته بودند، پس از آزمون(تست) مقدماتی به صورت کتبی-حضوری در خصوص آزمودنیها توزیع گردید.
4-روشها و ابزار سنجش و اندازه گیری
در تحقیق انزوای ارزشی و بیگانگی فرهنگی در محیطهای دانشجویی، بالغ بر بیست متغیر از طریق مقیاس 162 و ساخت شاخص 163 اندازه گیری شدند.کیفی بودن ماهیت موضوعات و مفاهم تحت مطالعه و نیز انتزاعی بودن بسیاری از مفاهم به دلیل ضرورت استفاده از مقیاسهای سنجش و شاخصهای ترکیبی، اجتناب ناپذیر بود.اغلب مقیاسهای مورد استفاده در تحقیقات و مطالعات پیشین، (161).Stratified Sampling
(261).Scale
(361).Index
انزوای ارزشی و مشارکت فرهنگی در محیطهای دانشجویی چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور، کارایی و دقت خود را به ثبوت رساندند و از روایی قابل قبولی است از حیث آماری برخوردار بودند.مع الوصف، در باب برخی از گویه های مقیاسهای مورد استفاده، پاره ای تغییرات برای انطباق آنها با شرایط زمانی و مکانی حاضر و ویژگیهای فرهنگی و روانی جامعه مورد بررسی ضروری می نمود.از همین رو، بررسی مجدد روایی درونی آنها لازم می آمد.
برای احتساب روایی مقیاسهای سنجش، از آلفای کرونباخ با دامنه صفر تا یک استفاده گردید.با توجه به مقادیر آلفای کرونباخ، مقدار a برای همه شاخصها محاسبه شد.برای اندازه گیری ضرایب همبستگی میانی گویه ها و مقیاسها و نیز تحلیل بین میانگینها و دسته بندی گویه ها و همچنین استنتاج مفاهیم نظری و تبیین مدل نظری تحقیق، از واریانس یکطرفه 164 ، رگرسیون چند گانه و تحلیل مسیر 165 استفاده شده است.
در آزمون فرضیات تحقیق عمدتا از آزمون کای اسکوار 166 ، آزمون تی 167 و تحلیل واریانس ANOVA استفاده شده است.این امر به دلیل ماهیت متغیرهای مطرح شده در فرضیات تحقیق است.
(461).One way Analysis of variance(ANOVA)
(561).Path Analysis
(661).Chi-Square
(761).T-Test
5-فرضیات تحقیق
با استفاده از مبانی نظری تحقیق و مدل نظری، 7 فرضیه که ناظر بر رابطه متغیر وابسته(انزوای ارزشی)با هر یک از متغیرهای مستقل در یک رابطه علّی دو متغیره 168 بود، تدوین شد.این فرضیات عبارتند از:
فرضیه اول:میزان بیگانگی فرهنگی(انزوای ارزشی)بر حسب گروه های جنسی آزمودنیها تغییر می کند.
فرضیه دوم:میزان بیگانگی فرهنگی(انزوای ارزشی)بر حسب وضعیت اجتماعی-اقتصادی 169 آزمودنیها تغییر می کند.
فرضیه سوم:به نظر می رسد که انزوای ارزشی در آزمودنیها با افزایش میزان موفقیت تحصیلی در آنان کاهش پذیرد.
فرضیه چهارم:به نظر می رسد که با افزایش میزان رضایت از زندگی در پاسخگویان، انزوای ارزشی در آنان کاهش یابد.
فرضیه پنجم:به نظر می رسد که نظارت و کنترل اجتماعی رابطه معکوسی با بیگانگی فرهنگی در آزمودنیها دارد.
فرضیه ششم:به نظر می رسد که با افزایش میزان احساس ستیز با والدین در آزمودنیها، احساس انزوای ارزشی نیز در آنان بیشتر شود.
فرضیه هفتم:به نظر می رسد که با افزایش میزان ضدیت با جامعه در پاسخگویان، احساس بیگانگی فرهنگی نیز در آنان افزایش یابد.
(861).Bi-Variate
(961).SES
6-تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
الف-بیگانگی فرهنگی-اجتماعی(انزوای ارزشی)
در ادبیات جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی، بیگانگی فرهنگی-اجتماعی به مفهوم آنومی اجتماعی یا انزوای ارزشی به کار رفته است.آنومی به مفهوم عدول از قواعد و عدم متابعت از هنجارها و سنجه های رفتار اجتماعی است؛به این معنی که هنجارهای اجتماعی جنبه آمرانه و مطلوب خود را بر فرد آدمی از دست می دهند و فرد نمی تواند جهت رفتار خود را تعیین کند.بی هنجاری همچنین وضع ویژه ای است که در آن هنجارهای اجتماعی دچار پریشانی باشند یا آنکه هنجارها و معیارها با یکدیگر همساز نباشند و فرد برای هماهنگ شدن با آنها دچار سردرگمی و پریشانی باشد.دورکهایم-جامعه شناس فرانسوی- اصطلاح آنومی را در اشاره به نوعی حالت اختلال، اغتشاش، گسیختگی و بی هنجاری در نظام جمعی به کار می برد.به این ترتیب، حالتی برای فرد پدید می یاد که بر اثر آن به درون خویشتن خود پناه می برد و بدبینانه همه پیوندهای اجتماعی را نفی می کند.به نظر دورکهایم، آنومی اجتماعی مبین نوعی بی هنجاری جمعی است که در آن احساسات فرد با توجه به نظام اجماعی سنجیده می شود. زمانی که توازن اجتماعی وجود ندارد، فرد فاقد احساس حمایت جمعیت و پشتیبانی گروهی است.در چنین حالتی، ممکن است فرد دست به رفتاری نابهنجار بزند و در نهایت، خود را از عضویت گروه خلع کند(محسنی تبریزی، 1372:162).
برای سنجی بیگانگی فرهنگی-اجتماعی(انزوای ارزشی)در جامعه مورد مطالعه از مقیاس تعدیل شده بیگانگی فرهنگی-اجتماعی اسرول 170 استفاده (071).Srole
گردیده است مقیاس اسرول در فرم مقیاس لیکرت تنظیم گردیده و متشکل از 5 گویه است.ضریب روایی مقیاس بر حسب آلفای کرونباخ 79/0 محاسبه شده است.
ب-پایگاه اجتماعی-اقتصادی خانواده
منظور از پایگاه اجتماعی-اقتصادی موقعیتی است که فرد نسبت به دیگران در سلسله مراتب اجتماعی کسب می کند.به عبارت دیگر، پایگاه اجتماعی ارزشی است که جامعه برای نقش خاصی قایل می شود.متغیر پیچیده پایگاه اجتماعی اقتصادی با توجه به معرفهایی چون میزان در آمد، شغل، سطح تحصیلات و موقعیت خانوادگی(اصل و نسب)سنجیده می شود.در پژوهش حاضر، برای ساختن شاخص SES، از 5 متغیّر هموزن شغل پدر، شغل مادر، تحصیلات پدر، تحصیلات مادر و درآمد ماهانه خانوار استفاده شده است.پس از ارزشگذاری حدود هر متغیر، احتساب نمره کل برای هر آزمودنی، نمرات رتبه بندی گردیدند. و بعد از رتبه بندی در سه گروه SES بالا، SES متوسط، SES پایین قرار گرفتند.
آلفای کرونباخ مقایس، که مبین ضریب روایی و پایداری درونی میان گویه های مقیاس است، برابر 83/0 محاسبه گردیده است.
ج-موفقیت تحصیلی
171 تحقیقات عدیده ای به رابطه میان میزان موفقیت تحصیلی نوجوان و تمایلات وی به رفتارهای بزهکارانه اشاره کردند(کوهن، 1973؛فرادی وهیگ، 1976؛کاوان 1968).بر این اساس، اغلب بزهکاران، با سابقه تحصیلی نامطلوب نسبت به غیربزهکاران مشخص شده اند.آنان، در مقایسه با افراد عادی(غیرمجرم)، دارای (171).Educational Achievement
سالهای مردودی زیاد، معدلت تحصیلی کم، و در مقاطع تحصیلی پایین تری هستند و، در مجموع، میزان موفقیت تحصیلی آنها نسبت به افراد غیر مجرم کمتر است.
برای اندازه گیری میزان موفقیت تحصیلی آزمودنیهای مورد بررسی از یک شاخص تلفیقی متشکل از سه متغیر معدل تحصیلی(آخرین سال)، مقطع تحصیلی و سالهای مردودی استفاده شده است.پس از ساختن شاخص مذکور، نمرات آزمودنیها بر اساس جمع نمره های به دست آمده از ارزشهای سه متغیر رتبه بندی شده و نمرات در سه گروه بالا، متوسط و پایین قرار گرفتند.
د-مطلوبیت تجارب و شرایط محیطهای آموزشی و خانوادگی
خودآگاهی کودک نسبت به مفهوم«خود»در میان دیگر انسانها در محیطهای خانواده و مدرسه به عنوان آژانسهای اجتماعی کننده صورت می گیرد.اگر در این محیطها شرایط، امکانات و موقعیتها به گونه ای باشد که فرد نتواند جریان جامعه پذیری و خودآگاهی نرمال و طبیعی را طی کند بدل به شخصیتی ناسازگار، ناخودآگاه، و غیرعادی(غیر نرمال)خواهد شد، شخصیتی که غالبا جامعه ستیز و مردم گریز است و از هنجار(نورم)گروه تبعیت نمی کند.
کلارک(1990)وجود تبعیض در مدرسه، احساس ستیز میان خود و اولیا، سابقه غیبت مکرر از مدرسه، وجود تنبیه در مدرسه و سابقه تنبیه شدن و عدم تناسب میان انتظارات مدرسه و فرد را در مجموع به عنوان معرفهای میزان مطلوبیت تجارب محیط آموزشی نوجوان در نظر گرفته است.کلارک میزان کنترل اعمال شده از سوی خانواده(والدین)برنوجوانان، میزان حمایت عاطفی و روحی والدین از نوجوان، وجود تبعیض در خانواده و میان فرزندان، وجود تنبیه بدنی در خانه، داشتن والدین بی بندوبار، سابقه فرار از خانه، غیبت یکی از
والدین و نبود سرپرستی مطلوب(در اثر طلاق یا فوت و...)و نبود یا قلّت حمایت مالی را نیز به عنوان معرفهای میزن مطلوبیت تجارب محیط خانواده نوجوان به کار گرفته شده است.
ما، در این تحقیق، جهت سنجش میزان مطلوبین تجارب محیط آموزشی آزمودنیها از متغیر های مورد استفاده کلارک بهره مستقیم و به ساختن شاخص میزان مطلوبیت تجارب محیط آموزشی اقدام کردیم.شاخص مذکور متشکل از 5 متغیر تبعیض در مدرسه، احساس ستیز، غیبت از مدرسه، وجود تنبیه بدنی و عدم تناسب میان انتظارات مدرسه و فرد است که پس از ارزشگذاری و رتبه بندی، نمرات به دست آمده در سه گروه میزان مطلوبیت بالا، متوسط و پایین قرار گرفتند.آلفای کرونباخ محاسبه شده برای این مقیاس برابر 76/0است.
میزان مطلوبیت تجارب محیط خانواده نیز از طریق شاخص سازی و با استفاده از متغیرهای کنترل خانواده، حمایت عاطفی والدین، تبعیض در خانه، تنبیه بدنی، والدین بی بندوبار، غیبت والدین، فرار از خانه و میزان حمایت مالی تعیین گردید. متغیرها پس از ارزشگذاری و رتبه بندی به صورت کمّی در سه گروه مطلوبیت بالا، متوسط و پایین قرار گرفتند.
آلفای کرونباخ محاسبه شده برای این مقیاس برابر 82/0 است.
ه-رضایت از زندگی
شاخص رضایت از زندگی 172 که مبین رضایت کلی پاسخگویان از زندگی در ابعاد مختلف آن اعم از اقتصادی خانوادگی و تحصیلی است، شاخصی است مرکب و تلفیقی از چند شاخص به شرح زیر:
(271).Life Satisfaction
رضایت از زندگی و زندگی تحصیلی شاخص 1+شاخص 2+شاخص 3+شاخص 4/4 1-شاخص رضایت از زندگی خانوادگی:
«آیا از زندگی خانوادگی خود راضی هستید؟»
1-خیلی زیاد 2-زیاد 3-تاحدودی 4-کم 5-خیلی کم 2-شاخص رضایت از مسکن:
1-خیلی زیاد 2-زیاد 3-تاحدودی 4-کم 5-خیلی کم 3-شاخص رضایت از درآمد و اوضاع اقتصادی خانوار:
«آیا از درآمد و اوضاع اقتصادی خانوار خود رضایت دارید؟»
1-خیلی زیاد 2-زیاد 3-تا حدودی 4-کم 5-خیلی کم 4-شاخص رضایت از زندگی و رشته تحصیلی:
1-4-رضایت از محتوی و کیفیت دروس دور 2-4-رضایت از نحوه و شیوه ارائه و تدریس دروس 3-4-رضایت از مدیریت محیطهای علمی 4-4-رضایت از رشته تحصیلی 5-4-رضایت از همکلاسیها 6-4-رضایت از ارزش و منزلت اجتماعی رشته 7-4-رضایت از بازدهی اقتصادی رشته 8-4-علاقه به رشته تحصیلی 9-4-رضایت از رشته تحصیلی در ارتباط با فرصتهای شغلی شاخص رضایت از زندگی شامل سه طبقه بالا، متوسط و پایین است که از میانگین نمرات شاخصهای مزبور به دست می آید.
آلفای کرونباخ مقیاس رضایت از زندگی تحصیلی در دامنه صفر تا یک برابر 81/0 است که مبین پایداری میان گویه های مقیاس است.
و-احساس ستیز با جامعه
احساس ستیز با جامعه نه تنها مبین احساسات نامطبوع فرد نسبت به اهداف و انتظارات فرهنگی حاکم است بلکه نشان دهنده رفتارها و کنشهای خصمانه و خشونت آمیز فرد نسبت به تأسیسات اجتماعی، نهادها و سازمانهای مدنی و نفی و طرد نظام باورها و ارزشها و الگوهای رفتاری مقرر است.
برای سنجش میزان احساس ستیز با جامعه از طیفی متشکل از 5 گویه در فرم مقیاس لیکرت و با آلفای کرونباخ 79/0 استفاده شده است.
ز-احساس ستیز با والدین
مقیاس احساس ستیز با والدین در فرم مقیاس لیکرت و متشکل از 6 گویه ساخته شده که مبین درجه ناسازگاری میان فرد و والدین و نیز ناهمسویی در ارزشها و الگوهای عمل مورد نظر و همچنین نوعی احساس فاصله اجتماعی 173 با والدین است.
یافته های و نتایج
1-خصوصیات فردی
با عنایت به ویژگیهای فردی پاسخگویان، اطلاعات حاصل از پیمایش دانشجویان تحت مطالعه در دانشگاه های دولتی تهران نشان می دهد که حدود 55 درصد آنان (371).Social Distance
را دانشجویان مرد و 5 درصد را دانشجویان زن تشکیل می دهند.توزیع سنی پاسخگویان مبین آن است که 82 درصد کمتر از 25 سال سن دارند.14 درصد بین گروه سنی 25 تا 29 سال قرار دارند و تنها 4 درصد دارای سن 30 سال و بیشتر هستند.از حیث وضعیت تاهل 85 درصد مجرد و 15 درصد متأهل می باشند.وضعیت فعالیت آزمودنیها نشان می دهد که 29 درصد، علاوه بر نقش دانشجویی، شاغل و 71 درصد فاقد شغل اند.
با در نظر گرفتن وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده، که از طریق متغیرهای سطح تحصیلات، درآمد و نمره منزلت شغلی والدین سنجیده شده است، 34 درصد در گروه SES بالا، 41 درصد در گروه SES متوسط و 25 درصد بقیه در گروه SES پایین قرار دارند.
از لحاظ رشته تحصیلی، 32 درصد در گروه علوم انسانی، 37 درصد در گروه علوم تجربی، و 31 درصد در گروه ریاضی فیزیکی به تحصیل اشتغال داشته اند. همچنین، 79 درصد در مقطع کارشناسی، 17 درصد در مقطع کارشناسی ارشد، و 4 درصد در مقطع دکتری تحصیل می کردند.
2-باورها، ارزشها و گرایشها
سنجش میزان بیگانگی فرهنگی(انزوای ارزشی)آزمودنی بر اساس مقیاس اسرول نشانگر بالا بودن نسبی انزوای ارزشی در دانشجویان تحت مطالعه است به طوری که بالغ بر 41 درصد آنان از حیث طبقه بندی نمرات مقیاس اسرول در مرتبه بالا 174 قرار گرفته و دارای احساس بیگانگی فرهنگی بالنسبه زیادی هستند. رضایت آزمودنیها از زندگی در سطح متوسط قرار دارد به گونه ای که بیشترین (471).High
درصد در طبقه بندی نمرات مقیاس متعلق به طبقه نمرات متوسط است(40 درصد).درجه ضدیت با جامعه در آزمودنیها در سطح متوسط قرار دارد، بطوریکه بیشترین پاسخ ها(38 درصد)متعلق به مرتبه متوسط است.
درجه ستیز با والدین نیز بر اساس مقیاس لیکرت اعمال شده مبیّن کشاکش بالنسبه متوسط میان فرزندان و والدین است، همچنان که نمره به دست آمده از مقیاس اعمالب شده در آزمودنیها در مرتبه متوسط دارای بالاترین فراوانی است (43 درصد).44 درصد از پاسخگویان(بیشترین درصد)گفته اند که تا حدودی در معرض کنترل و بازبینی اجتماعی(مدرسه، خانواده)قرار دارند؛مع هذا 31 درصد آن را زیاد و 25 درصد نیز اندک دانسته اند.
با توجه به نتایج به دست آمده از آزمون فرضیات تحقیق می توان گفت که از 7 فرضیه آزمون شده دو فرضیه مردود شدند و 5 فرضیه مورد تأیید قرار گرفتند.
فرضیه اول که مبین رابطه انزوای ارزشی و جنسیت آزمودنیها است مورد تأیید قرار نگرفت:
فرضیه دوم بر اساس اطلاعات تجربی به دست آمده رابطه معنی داری را میان انزوای ارزشی SES تأیید می کند:
فرضیه سوم که مبین رابطه معکوس میان بیگانگی فرهنگی و موفقیت تحصیلی است، تأیید نشد:
فرضیه چهارم که مبین رابطه معکوس میان انزوای ارزشی و رضیات از زندگی است، مورد تأیید قرار گرفت:
فرضیه پنجم که نشانگر رابطه معنی دار میان نظارت و کنترل اجتماعی و احساس بیگانگی فرهنگی است تأیید شد:
فرضیه ششم که نشان دهنده رابطه مستقیم میان احساس ستیز با والدین و انزوای ارزشی است مورد تأیید قرار گرفت:
فرضیه هفتم که نشان دهنده مستقیم ضدیت با جامعه و احساس بیگانگی فرهنگی است تأیید شد:
برازش الگوی تحلیلی
رگرسیون چندگانه
در تحلیل رگرسیون تحقیق حاضر از روش گام به گام 175 استفاده گردیده است. در این روش، سیستم تک به تک متغیرهای(X)را وارد و متغیری را که بیشترین تغییرات متغیر وابسته را بیان کند به عنوان اولین متغیر انتخاب می کند.پس از بررسی بتا 176 و میزان تغییراتی که به وسیله آن بیان می شود سایر متغیرها را (571).Stepwise
(671).Beta
برحسب میزان تغییراتی که بیان می کنند، به ترتیب اولویت، وارد معامله می کند.و میزان معنی داری آنها را می آزماید.نتایج معادله رگرسیون متغیر وابسته انزوای ارزشی به توجه به ضرایب بتا(ضریب تأثیر متغیر مستقل)، R(ضریب همبستگی رگرسیون چند متغیره)، 2R(ضریب تعیین)، T(آزمون معنی داری حضور متغیر مستقل در معادله)و Sigt(میزان معنی داری)به شرح زیر است:
متغیر مطلوبیت شرایط خانوادگی تعیین کننده ترین عامل تأثیرگذار بر انزوای ارزشی دانشجویان تحت مطالعه است که بطور معکوس با بیگانگی فرهنگی رابطه دارد(Beta -140).
مطلوبیت شرایط آموزشی به عنوان دومین عامل مؤثر بر انزوای ارزشی دانشجویان مطرح است.این متغیر به میزان 37 درصد(Beta -730)بر متغیر وابسته تأثیر دارد.
SES سومین عامل تأثیرگذار بر بیگانگی فرهنگی است.تأثیر این متغیر به میزان 27 درصد(Beta -720)با 9/99 درصد اطمینان(Sig.T .10000)از نظر آماری قابل تأیید است.
سپس، به ترتیب زیاد بودن میزان بتا در معامله رگرسیون با متغیر وابسته، رضایت از زندگی با 24 درصد، احساس ستیز با والدین با 21 درصد، و ضدیت با جامعه با 19 درصد قرار دارند.
علاوه بر بررسی میزان تأثیر هر یک از متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته و تعیین میزان کل تغییرات انزوای ارزشی(متغیر وابسته)که مجموع متغیرهای مستقل بیان می دارند، با رسم نمودار تحلیل مسیر، اثرات مستقیم و غیرمستقیم هر یک از متغیرهای علت(X)را بر روی متغیر معلول(Y)بررسی و از این طریق میزان متناسب بودن مدل را ارزیابی کرده ایم.
تحلیل مسیر عوامل مؤثر بر بیگانگی فرهنگی(انزوای ارزشی)
نمودار تحلیل مسیر ارائه شده بیانگر آن است که متغیرهای مطلوبیت شرایط خانوادگی، مطلوبیت شرایط آموزشی، SES، رضایت از زندگی، احساس ستیز با والدین و ضدیت با جامعه هم به طور مستقیم و هم با واسطه، بر متغیر وابسته انزوای ارزشی تأثیر دارند.
متغیر مطلوبیت شرایط خانوادگی از طریق متغیرهای مطلوبیت شرایط آموزشی SES، احساس ستیز با والدین و رضایت از زندگی بر متغیرهای وابسته تأثیرگذار است.متغیر مطلوبیت شرایط آموزشی نیز هم به طور مستقیم و هم از طریق متغیرهای مطلوبیت شرایط خانوادگی و رضایت از زندگی، بر بیگانگی فرهنگی تأثیر می گذارد.
متغیر SES، نیز از طریق متغیرهای مطلوبیت شرایط خانوادگی، رضایت از زندگی، ضدیت با جامعه و احساس ستیز با والدین بر متغیر وابسته تأثیرگذار است.و بالاخره، تأثیر متغیر ضدیت با جامعه بر انزوای ارزشی مستقیم و بدون واسطه دارد.
از طریق نمودار ارائه شده، که تبیینی از وابستگی و ارتباطات میان مجموعه ای از عوامل مختلف در شبکه ای از روابط علّی است، می توان ضمن بررسی اثرات
مستقیم و غیرمستقیم هر یک از متغیرهای علت بر متغیر وابسته، به ارزیابی میزان تناسب و همخوانی مجموعه ای از داده ها با مدل نظری پرداخت.
بر اساس نتیاج حاصله از مدلب تبیینی تحلیل مسیر انزوای ارزشی می توان استدلال کرد که این متغیر از عوامل مختلفی متأثر است که در شبکه ای از روابط علّی با یکدیگر و به صورت مرکب و مجموع قرار داشته و کل تغییرات آن شرایط آموزشی، SES، رضایت از زندگی، احساس ستیز با والدین و ضدیت با جامعه هم، هم به طور مستقیم و هم غیرمستقیم، بر انزوای ارزشی اثر گذاشته اند. در این مدل، انزوای ارزشی بازتابی از تأثیرات متقابل متغیرهای علت و منتج از مجموعه بازخوردهای این عوامل است.به این ترتیب، مدل تحلیل مسیر ارائه شده به تنظیم مبانی نظری انزوای ارزشی و در طریق سیستماتیک و تجربی کمک می کند.بدیهی است که تکرار مشاهده روابط علّی میان X و Y(Replication)و بررسی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرهای علت بر متغیرهای معلول(انزوای ارزشی)در بسترهای اجتماعی دیگر جهت افزایش اعتبار مدل توصیه می شود.
پیشنهادها
نتایج پیمایش در زمینه آسیب شناسی محیطهای آمزوشی نشان دهنده آنند که، در جامعه تحت بررسی، میزان انزوای ارزشی با 41 درصد بالنسبه بالاست.لذا، یکی از راهکارهای کاهش انزوای ارزشی در نسل جوان شناخت نیازها و اولویتهای ارزشی آنان و پاسخ مقتضی به آنها و تقویت حس اعتماد، اطمینان و همدلی در آنان و کاستن از میزان ناسازگاریهای احتمالی میان جوانان و نظام اجتماعی است. با توجه به اینکه تحقیق حاضر در منطقه محدودی از کشور(تهران)انجام یافته است، نتایج حاصل برای ارائه راه حلهایی نهایی(خصوصا از لحاظ کاستن از آثار
آسیب شناسی محیطهای دانشجویی)کافی به نظر نمی رسد.لذا، آنچه به عنوان پیشنهاد در مقاله حاضر می توان عرضه کرد انجام تحقیقات مشابه در سطح کشور است تا از این طریق بتوان ضمن حصول به شناختی جامع و فراگیر از وضعیتهای رفتاری و نگرشی دانشجویان به راه حلهایی واقع بینانه و علمی تر در باب موضوع مورد تحقیق نایل آمد.
با عنایت به قلّت و پراکندگی پژوهشهای علمی در محیطهای دانشجویی کشور، اطلاعات و دانش منظمی در باب بسیاری از ابعاد و وجوه زندگی اجتماعی، خانوادگی، فرهنگی، ارزشی و فردی نسل جوان به ویژه دانشجویان و نیازها، انتظارات و گرایشهای آنان موجود نیست.با توجه به زیاد بودن سهم جمعیت جوان از جمعیت کشور، افزایش سهم مشارکت جوانان در اداره کشور و ترسیم چشم انداز مناسب برای برنامه ریزیهای فرهنگی و اجتماعی و بالاخص در راستای اهداف برنامه سوم توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، توصیه می شود که نیازها و اولویتهای ارزشی نسل جوان در بعد کلان مورد بررسی و کاوش علمی قرار گیرند تا ضمن جلوگیری از عدم انطباق سیاستهای فرهنگی و اجتماعی با خواستها و اولویتهای ارزشی جوانان زمینه های مشارکت آن در امور کشور فراهم گردد و حس همدلی، اطمینان و اعتماد متقابل میان سیاستگذاران و حکام سیاسی و جوانان افزایش یابد.
یادداشتها
[1].نحوه تعیین حجم نمونه به این شرح است:
n p.q.t2/N.d2+t2.p.q
n 0/25*0/84*50619*1/269/50619*0/280+1/269*0/25*0/84 احتمال صحت گفتار 96/1 t n 6132448/658/72+3/48*0/42 6132448/785/91 341/77 441 درجه خطا 08/0 d2 (نسبت دانشجویان مرد)احتمال وجود صفت 52/0 p2 (نسبت دانشجویان مرد)عدم وجود صفت 48/0 q حجم جامعه نمونه n
فهرست منابع
الف-منابع فارسی:
1.آرون ریمون، (1370)؛مراحل اساس اندیشه در جامعه شناسی؛ترجمه باقر پرهام، چاپ سوّم، تهران:انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
2.ابوالحسن تنهایی، حسین، (1372)؛در آمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی؛نشر مرندیز.
3.اتزیونی، آمینای، (1352)؛سازمان های جدید؛ترجمه مسعود رجوی، تهران: انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی.
4.اشرف، احمد، (1354)؛کژرفتاری، مسایل انسانی و آسیب شناسی اجتماعی؛آموزشگاه خدمات اجتماعی تهران.
5.امانت، حمید، (1372)؛بررسی عوامل اجتماعی بزهکاری نوجوانان در تهران؛پایان نامه کارشناسی ارشد، رشته جامعه شناسی، دانشگاه تربیت مدرس.
6.اینگلهارت، رونالد، (1372)؛تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی؛ ترجمه مریم وتر، تهران:انتشارات کویر.
7.دال، رابرت، (1364)؛تجزیه و تحلیل جدید سیاست؛ترجمه حسین ظفریان، چاپ اوّل، تهران:انتشارات مرندیز.
8.دواس، دی.ای، (1376)؛پیمایش در تحقیقات اجتماعی؛ترجمه هوشنگ نایبی، تهران، نشر نی.
9.دورکهایم، امیل، (1359)؛تقسیم کار اجتماعی؛ترجمه حسن حبیبی، تهران: انتشارت قلم.
10.دورکهایم، امیل، (1368)؛قواعد روش جامعه شناسی؛ترجمه علی محمد کاردان، تهران:انتشارات دانشگاه تهران، 1368.
11.ریترز، جرج، (1374)؛جامعه شناسی در دوران معاصر؛ترجمه محسن ثلاثی، تهران:انتشارات علمی.
12.شوماخر، ای، اف، (1360)؛کوچک زیباست؛ترجمه علی رامین، انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
13.فروم، اریک، (1370)؛گریز از آزادی؛ترجمه عزت اللّه فولادوند، چاپ پنجم، تهران:انتشارات مروارید.
14.فیوئر، لوئیس، (13479)؛«سابقه مفهوم از خودبیگانگی»؛ترجمه محمد رضا پیروز کار، نامه علوم اجتماعی؛شماره 2، دانشگاه تهران.
15.کورمن، آبراهام، (1370)؛روان شناسی صنعتی و سازمانی؛ترجمه حسین شکرکن، چاپ اوّل، تهران:انتشارات رشد.
16.کوهن، کارل، (1371)؛دموکراسی؛ترجمه نجف دریابندی، چاپ سوم، تهران:انتشارات خوارزمی.
17.مارکس، کارل، (1355)؛ایدئولوژی آلمانی؛بی تا، چاپ اوّل، انتشارات باربد.
18.محسنی تبریزی، علیرضا، (1376)؛بررسی موردی رابطه بیگانگی و مشارکت سیاسی در میان سرپرستان خانوارهای مناطق شهر تهران؛مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران.
19.محسنی تبریزی، علیرضا، (1370)؛«بیگانگی، مفهوم سازی و گروه بندی تئوریها در حوزه های جامعه شناسی و روان شناسی»؛نامه علوم اجتماعی، جلد 2، شماره 2، دانشگاه تهران.
20.محسنی تبریزی، علیرضا، (1380)؛خودکشی در استان ایلان؛مؤسسه مطالعاتخ و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران.
21.محسنی تبریزی، (1380)؛آسیب شناسی جوانان:بررسی انزوای ارزشی و مشارکت فرهنگی در محیطهای دانشجویی کشور؛مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی.
22.میلز، سی رایت، (1360)؛بینش جامعه شناسی؛ترجمه انصاری، تهران: انتشارات زوار.
