آسیب شناسی اجتماعی

حوزه آسیب شناسی

افزایش بحران کودک آزاری در جامعه شهری به عنوان نمادی از آسیب­های اجتماعی

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
بسمه تعالی افزایش بحران کودک آزاری در جامعه شهری به عنوان نمادی از آسیب­های اجتماعی طلیعه خادمیان، دکترای جامعه شناسی، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال sonia_khademian@yahoo.com شب بو وزیرپور، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، کارشناس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران sh.vazirpour@yahoo.com چکیده بنا بر تحقیق پیش­رو و تجربیات پیشین در ایران و دیگر کشورهای جهان افزایش کودک آزاری در خانواده ها در سال­های اخیر به میزانی بوده است که می­توان آن را به مثابه نوعی آسیب اجتماعی بررسی کرد. آنچه کودک آزاری را به منزله یک معضل یا آسیب اجتماعی مطرح می­سازد ماهیت، کارکرد خانواده و فلسفه وجودی آن است که به نظر می­رسد با کودک آزاری که گاهی نیز در اشکال افراطی آن به قتل کودکان از سوی برخی از اعضای خانواده می­انجامد، کاملأ در تعارض است. خانواده­ای که افراد به طور داوطلبانه اقدام به تشکیل آن می­کنند و در ابتدا نیز در ذهن همگان جایگاهی امن برای حفظ اعضا و برآوردن نیازهای زیستی و عاطفی آنان است، وقتی به صحنه خشونت تبدیل می­شود این امر را در ذهن متبادر می­نماید که خانواده جدید در اجرای کارکردهای خود ضعیف شده یا حتی در بسیاری موارد به کژکارکرد رسیده است. افزایش کودک آزاری نمادی از بحران در خانواده و به تبع آن در جامعه است چرا که ميزان رشد و تکامل هر جامعه به نحوه رشد و تربيت کودکان آن و بهره­گیری آنها از سرمایه­های گوناگون (اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) وابسته است. خشونت­ورزی نسبت کودکان به عنوان آسیب اجتماعی پذیرفته شده و داده های تحقیقات اجتماعی در کشورهای گوناگون که حکایت از خشونت های بی­رویه نسبت به کودکان دارد نیز موید این نکته است به طوری که بر اساس ارزیابی گزارش سال جاری یونیسف (صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل) سالانه دو میلیون کودک در دنیا قربانی انواع خشونت می­شوند و 40 میلیون کودک دیگر از ناتوانی­های ناشی از خشونت رنج می­برند که بر اساس این گزارش بسیاری از آنها قربانیان خانواده­های خود هستند. در این پژوهش علل و عوامل متعدد اجتماعی در بروز انواع خشونت، با بهره­گیری از آمار و مستندات، مورد بررسی واقع شده و اهم آنها در بخش­های گوناگون با این هدف طرح گردیده است که با شناسایی عمده­ترین دلایل افزایش خشونت طی ده سال جاری در جوامع گوناگون و همچنین ایران پیشنهادات مفیدی جهت رفع این معضل ارائه گردد.     واژگان کلیدی: کودک، تربیت، کودک آزاری، خشونت، خانواده، جامعه شهری     مقدمه افزایش کودک آزاری در خانواده ها در سال های اخیر به میزانی بوده که می­توان آن را به عنوان یک مساله یا موضوع اجتماعی بررسی کرد. آنچه افزایش کودک آزاری را شگفت انگیز می­سازد ماهیت و کارکرد خانواده و فلسفه وجودی آن است که به نظر می­رسد با کودک آزاری که گاهی نیز در اشکال افراطی آن به قتل کودکان از سوی اعضای خانواده منجر می­گردد، کاملأ در تعارض است. ميزان توسعه و تکامل هر جامعه به نحوه تربيت کودکان آن جامعه بستگي داشته و توجه به تربیت کودکان در سرعت رشد تکاملي و فضايل اجتماعي جامعه نقشی اساسي دارد (کیانی، ایسنا، 25/2/1388). به منظور ايجاد يک جامعه‌ به دور از ناملايمات و ناهنجاري‌ها و با هدف نيل به حياتي متعادل و استحکام بخشيدن به پايه‌هاي تشکيل دهنده جوامع با توجه به قوانين نظارتي در کليه جوامع بشري، بايد از هرگونه کودک آزاري در جامعه جلوگيري به عمل آيد. روز دوازدهم خرداد ماه هر سال مصادف با دوم ژوئن روز جهانی نفی خشونت بر علیه کودکان است. نخستین بار مجمع عمومي سازمان ملل متحد در پی كشته شدن تعداد زيادي از كودكان فلسطيني در سال 1982 این روز را به نام روز نفي خشونت عليه كودكان مطرح و به تصویب رساند (گزارش مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد، ایسنا، 1388). کودکان به دلیل ویژگی­هایی که از نظر سنی دارند نیازمند حمایت و مراقبت شدید هستند اما گاهی بزرگسالان به دلایل مختلفی به جای حمایت از کودکان آنها را مورد آزار روحی، جسمی، روانی و سو استفاده قرار می‌دهند. طبق نظر کارشناسان مهمترین علل این اتفاقات به دلیل ناآگاهی والدین، مشکلات اقتصادی، اعتیاد، بیماری‌های روانی والدین و مشکلات خانوادگی صورت می‌گیرد. كودك آزاري در كشور ايران مربوط به دوره حال نيست و در گذشته نيز به صورت پنهان وجود داشته است. در كشور ما به همان اندازه اي كه قوانين حمايتي در مورد كودكان بسيار كم است قوانيني نيز كه در اين زمينه وجود دارد به درستي اجرا نمي شود. از جمله قوانيني مدوني که در ايران براي اين امر به تصويب رسیده می­توان به ماده 2 قانون حمايت از کودکان و نوجوانان "هر نوع اذيت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب بروز صدمه جسماني و رواني و اخلاقي شود و سلامت جسماني و روان کودکان را به مخاطره اندازد، ممنوع است" و ماده 4 " هرگونه آزار و شکنجه جسمي، روحي کودکان و ناديده گرفتن عمدي سلامت بهداشت جسمي، رواني و ممانعت از تحصيل آنان ممنوع و به حبس از سه ماه و يک روز تا شش ماه محکوم خواهند شد" و ماده 5 که کودک آزاري را جز جرائمی می داند که نياز به شکايت شاکي خصوصي ندارد، اشاره نمود. مبارزه با كودك آزاري و افزایش این پدیده، عزمی ملي مي خواهد. كودكان امروز، رفاه را امروز مي خواهند تا فردا شهروندان سالمي باشند و بزهكار و مجرم خطاب نشوند. كودكان امروز، آرامش و نشاط را، امروز می خواهند تا فردا افسرده، بيمار و جانی قلمداد نشوند. كودكان امروز، آزادی و دموکراسی را، امروز       می خواهند تا فردا اخلالگر، شورشی و تروریست ناميده نشوند. كودكان امروز، برابری و آزادی رشد و اندیشه را، امروز مي خواهند تا فردا محكوم به حبس در طبقه بندی های جنسی، شهروندی درجه ای، تضادهای قومی و نژادی و افكار و زندگی ارتجاعی و اجباری نشوند. كودكان امروز جهان سالاران فردايند. همچنانكه كودكان ديروز جهان سالاران امروز. اگر امروز، كودكان در آزادی، برابری، امنیت و رفاه زندگی کنند جهان فردا از فقر و بيماری، وحشت و ناامنی، جرم و جنایت، حبس و بند، ترور، تبعیض و ارتجاع بری می­ماند.   ویژگی های  شهر شهرها نسبت به تاریخ زندگی بشر عمر کوتاهی دارند. اولین شهرهای جهان برمبنای نظر گوردن چایلد در بین النهرین حدود 3000 سال قبل از میلاد مسیح پدید آمدند (رایزمن، 1970). بعضی ازجامعه شناسان شهر مانند رایزمن اظهار می‌دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی‌دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است. پس از این که انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می‌کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می‌گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می‌کند (ممتاز، فریده، 1379). شهر مکانی است که پیچیدگی‌ فرهنگ در آن نمایان می‌شود. سکونت در "شهر" آثاری بر زندگی فردی و جمعی انسان‌ها می‌گذارد که از حدود دو قرن پیش تاکنون، موضوع تأمل اندیشمندان اجتماعی بوده است. از دیدگاه جامعه‌شناسی شهری "شهر" به عنوان یک "محیط مخلوق" و یا یک "محصول اجتماعی"، مورد توجه و مطالعه قرار می­گیرد و "شهرنشینی" مرحله گذار از اجتماع مبتنی بر علقه‌های خونی به جامعه سازمان یافته مبتنی بر قراردادها خوانده می­شود. شهر تولیدکننده فرهنگ است چرا که محیط شهری شیوه‌های خاصی از زیستن، کارکردن، رابطه برقرار کردن و مصرف کردن را بر ساکنانش عرضه می‌کند.   طی دهه های اخیر از سوی اندیشمندان علوم جغرافیا، جامعه شناسی،اقتصاد، جمعیت شناسی و برخی علوم دیگر، تعاریف متعددی از شهر ارائه شده است و جامعه‌شناسان از جمله انگلس و مارکس شهر را محل تمرکز جمعیت، ابزار تولید، سرمایه، نیازها و احتیاجات و غیره می دانند که تقسیم کار اجتماعی نیز در آنجا صورت گرفته است. جغرافی دانان ، شهر را منظره‌ای مصنوعی از خیابانها، ساختمانها، دستگاهها و بناهایی می دانند که زندگی شهری را امکان‌پذیر می‌سازد .مورخان شهر را با توجه به قدمت آن تعریف  می کنند و از نظر اقتصاددانان، شهر به جایی اطلاق می شود که معیشت غالب ساکنان آن بر پایه کشاورزی نباشد. جمعیت شناسان نیز تعداد جمعیت یک نقطه را، ملاک شهری بودن آن نقطه می­دانند.  بر این اساس ملاک تشخیص شهر در کشور فرانسه 2000 نفر ساکن است که مشابه ملاک جمعیتی در آلمان، جمهوری چک و ترکیه است . در ایالات متحده و مکزیک 2500 نفر، در هلند و یونان 5000 نفر و در ایرلند           1500نفر مشخص کننده شهری و یا روستایی بودن یک نقطه است.  در کشور ما ، جایی که به طور رسمی شهر شناخته شده است، طی سرشماریهای 1335 الی 1375 متفاوت بوده است. در سرشماری سال 1335 ، شهر به جایی اطلاق شده که جمعیت آن معادل 5000 نفر بوده است. در سرشماری سالهای 1345 و 1355 شهر به جایی اطلاق شده که 000/5 نفر جمعیت داشته باشد، علاوه بر این کلیه مراکز شهرستانها (بدون در نظر گرفتن جمعیت آنها) شهر محسوب شده اند. در سرشماری سال 1365 دارا بودن جمعیت 000/5 نفر از تعریف حذف شده است و شهر به جایی اطلاق شده است که در زمان سرشماری دارای شهرداری باشد (سالنامه آماری 1365). این تغییر با توجه به تعریف شهر در قانون جدید تقسیمات کشوری ایجاد شد که در آن کلیه نقاط دارای شهرداری در زمان تصویب قانون را شهر دانسته و ایجاد شهرداری در نقطه ای دیگر را در آینده موکول به داشتن حداقل 000/10 نفر جمعیت نموده است. در سرشماری سال 1375 نیز این تعریف، یعنی دارا بودن شهرداری، ملاک تفکیک شهر از روستا شده است (دانشنامه، سایت رشد). بنا به تعریف دیگر شهر عبارت است از یک سازمان اجتماعی پیچیده که تنها از تجمع افراد تشکیل نمی­شود بلکه مشتمل بر گروههای مختلفی مانند خانواده، طبقات اجتماعی، کارگاه ها، کارخانه ها، گروههای نژادی، انجمن های مختلف و غیره می­باشد. در اینجا می‌توان از یک نوع روحیه شهری یا فرهنگ شهرنشینی سخن به میان آورد که با خصوصیات اجتماعات غیر مشابه متفاوت است. سبک زندگی، شیوه فکر کردن، بروز احساسات و عواطف که بر حسب جوامع و منطق مختلفی که شهر جزئی از آن است، متفاوت و بر حسب تاریخ و خصوصیات شهرها متغیر است، ویژگیهایی به زندگی شهرنشینی بخشیده است که خاص اجتماع مورد نظر یعنی شهر است. مثلا استقلال افراد در مقابل سنن و آداب ، در شهرها افزایش می‌یابد و پذیرش افکار جدید ، مدپرستی ، خلاقیت ، نوآوری و تسامح فزونی می‌گیرد. شهر برخلاف روستا متشکل از اقوام گوناگون است؛ مکانی است که تبادل فرهنگی گوناگون ممکن می‌گردد و یکپارچگی ذهنی ضعیف شده و به تدریج شخصیت‌های متفاوت در شهر شکل می‌گیرند (ممتاز، فریده، 1379). هر شهری که بطور گسترده‌ای در فضاهای اطراف خود پراکنده شده است و فراتر از هسته اولیه خود حرکت می‌کند، کلان شهر نامیده می شود. «کلان شهر» پیچیده‌ترین سیستم اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی را در خود جای داده است (گاتمن، 1969). به قول جامعه شناسان آلمانی ، کلان شهرها مرکز پیچیده‌ترین مسائل زندگی مدرن هستند که شخصیت فردی را شدیدا تحت فشار قرار می‌دهد و او را از این سو به آن سو می‌کشاند. پديده كلان شهرها در جوامع درحال توسعه با فقر، جمعيت و سوداگري تازه به دوران رسيده همراه است.   عدم تجانس و ناهمگونی شهرها   عدم تجانس و ناهمگونی شهرها به دلیل هجوم مهاجرین و مردمانی با ریشه‌های قومی و فرهنگی و نژادی مختلف و با سطح زندگی متفاوت است که موجب بروز ناهماهنگی و تضاد در درون شهرها شده و زندگی را در عین تنوع دشوارتر ساخته و تسامح بیشتری را طلب می‌کند. در چنین وضعیتی «آنومی» یا بی‌هنجاری در شهرها توسعه می‌یابد و به تضعیف «انسجام مکانیکی» و رشد زندگی تضعیفی و غیر شخصی کمک می‌کند. همین امر موجب توسعه قشربندی و انشقاق گروهها و فاصله اجتماعی می‌شود و نابرابریها و تضادها را افزایش می‌دهد و به دنبال خود آسیبهایی مختلف اجتماعی در شهرها گسترش می‌یابد.   برخی دیدگاه های جامعه شناسانه به شهر از روزگاران کهن تا به امروز ، صاحبنظران بزرگ اجتماعی ، فلاسفه و جامعه شناسان، شهر و نظام شهرنشینی را از دیدگاههای خاص خود مورد توجه قرار داده و نظریه‌های مختلفی را ارائه نمودند که برخی در زیر مورد بررسی قرار گرفته است: شهر از دیدگاه جامعه شناسی ابن خلدون ابن خلدون فیلسوف ، جامعه شناس اسلامی قرن هشتم هجری قمری جوامع انسانی را به دو نوع بادیه نشین و شهرنشین تقسیم می‌کند و تفاوت میان آنها را درارتباط با عوامل اقتصادی روشن می‌سازد. مفهوم همبستگی در حدود پنج قرن پیش‌تر بوسیله ابن خلدون تحت عنوان عصبیت بیان شده است. عصبیت به معنای همیاری، همبستگی، همگرایی و یاریگری. ابن خلدون می‌گوید عصبیت در جوامع بدوی نیرومندتر از جوامع شهری است در چندین جا تائید می‌کند که عصبیت دینی بالاترین، مهمترین و نیرومندترین عصبیت­هاست و جوامعی که پیرامون یک انگیزه الهی گرد آمده‌اند، دارای عصبیت فراوانی هستند. اما آنچه ابن خلدون درباره دو جامعه بادیه نشینان و شهرنشینان مطرح می‌کند میزان و شدت عصبیت است، این پدیده در میان مردم بادیه نشین بسیار شدید است، به تدریج که اجتماعات بادیه به شهر تبدیل می‌شود، عصبیتها هم روبه ضعف گذاشته و با ضعیف ترشدن عصبیت‌ها، جامعه قادر به حفظ موجودیت خود نبوده و بر اثر هجوم گروهی که عصبیت بیشتری دارند شکست می‌خورد و زوال می‌یابد و این بیان فلسفی طلوع و زوال شهرها و تمدنها از دیدگاه ابن خلدون است. شهر از دیدگاه جامعه شناسی امیل دورکیم بنابر نظریه امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی ، جوامع براساس نوع انسجام ، همگرایی و همبستگی افراد با یگدیگر به دو گونه تقسیم می‌شود. گونه اول جامعه مبتنی برهمبستگی مکانیکی است که افراد آن در حکم اجزای یک ماشین هستند، انتظام اجتماعی در این جامعه بیشتر بر تشابه و همانندی افراد استوار است و افراد ازلحاظ حرفه و شغل ، طرز تفکر ، ادراک و رفتار با یکدیگر کم و بیش مشابهت دارند و همگی تحت نظام واحدی قرار می‌گیرند و از مقررات و قوانین و سنتهای یکسانی پیروی می‌کنند.                     گونه دوم مبتنی بر همبستگی ارگانیک یا همبستگی اندامی یا عضوی است که روابط افراد بر اساس عدم تشابه و نا همانندی قرار دارد. این جامعه مانند ارگانیسم انسان دارای اعضای متعددی است که هر کدام کار خاصی انجام می‌دهند ولی در عین حال میان آنها ارتباط متقابل برقرار است یعنی هم با یکدیگر و هم با کل ارگانیسم جامعه در ارتباط متقابل هستند. در این نوع جامعه تقسیم کار و تخصص و حرفه‌های گوناگون وجود دارد و افراد از نظر شغل ، عقیده و ذوق و سلیقه با هم فرق می‌کنند و آنچه باعث پیوستگی و ارتباط متقابل میان افراد می‌گردد، تجانس و همانندی و پیروی از قانون سنتی واحدی نیست بلکه افراد براساس نیازهای متقابلشان با هم ارتباط پیدا می‌کنند و به آن آگاهی دارند. شهر از دیدگاه جامعه شناسی زیمل شهر همچنان که زیمل معتقد است مکانی برای خلق فرصت­های بسیار و نوآوری است هرچند محدودیت­هائی نیز به همراه دارد. در شهر، دسترسی به بهداشت و آموزش بیشتر و بهتر از یک سو و فرصت کار و کسب درآمد، احساس ایمنی بیشتر بدلیل حضور در جمع کثیر از سوی دیگر، سبب شده است که شاخص­های توسعه از جمله توسعه انسانی پایدارتر و بالاتر باشد. بیشترین تعداد فقرای جهان در روستا ها هستند هرچند نباید از هزاران حاشیه نشین و فقیر شهری غافل شد (دانشنامه رشد). شهر در عین حال مکانی برای بروز و ظهور مشکلاتی چون وندالیسم،گمنامی، بی مسکنی و بد مسکنی، گسترش آسیب ها و انحرافات اجتماعی ،آلودگی های زیست محیطی ،مشکلات ترافیکی، معضل حاشیه نشینی و رشد زاغه ها ،مسئله دسترسی به آب آشامیدنی سالم وبهداشتی ،معضل دفع زباله و عدم بازیافت آن،گسترش آسیب های روانی وشخصیتی ، مشکل توزیــــــع عادلانه تر امکانات و خدمات شهری مورد نیاز شهر وندان، وبالاخره مسئله تامین کار و درآمد برای همه آحاد شهر وندان است. شهر از دیدگاه جامعه شناسی فرانسیسکو خولیانو او می‌نویسد:  هر یک از ما در ذات خود دهقانیم ، خواه در نیویورک زندگی کنیم یا در پاریس ، یا لندن و هرگز به روستا نرفته باشیم، با نگاهی از پنجره یک آپارتمان و دیدن تک درختی بر زمینه یکنواخت شهر با طرح زمخت آسمان خراش‌ها، به ناگهان اندوهی در درون خود حس می­کنیم. درخت، خاطره اجداد ماراکه دهقان بوده­اند به ما باز می­آورد و تماشای آن روح مارا پر از احساسی از تبعید می­کند، زیرا ما خواه ثروتمند و در جستجوی ثروت بیشتر و یا فقیر و نادار و در تلاش زندگی بهتر، همه از روستا آمده‌ایم. یک درخت، میان سیمان و بتون می‌تواند بطور ناگهانی خاطره‌ای از مزارعی را که در گوشه نامعلومی از بستر زمان پشت سر نهاده‌ایم در ما بیدار ‌کند. می‌توانیم کودکی ، عشق و شادی را فراموش کنیم … اما زمین را حتی اگر دیگر زیر پای ما نباشد و در سایه درختی ننشسته باشیم، همواره به یاد خواهیم داشت. زمین خود زندگی است، به همین سبب مشاهده یک درخت، آرزوی زمینی را که از دست داده‌ایم در ما بر می‌انگیزد. شهر از دیدگاه جامعه شناسی چارلز هورتن کولی او ازلحاظ روابط اجتماعی معتقد به دو نوع جامعه است. نوع اول ، جامعه مبتنی بر روابط نخستین که در آن روابط افراد نزدیک ، صمیمانه و چهره به چهره و عاطفی است. نوع دوم ، جامعه مبتنی بر روابط دومین که میان افراد روابط خشک ، رسمی و حساب شده برقرار است. هر چند ممکن است این نوع روابط در شهر و روستا به نسبتهای متفاوتی وجود داشته باشد ولی بطور کلی در جامعه روستایی روابط افراد بیشتر از نوع روابط نخستین است. در یک روستای سنتی افراد معمولا در میان هم زاده می‌شوند، در کنار هم زیست می‌کنند و روابط آنها بر اساس شناخت متقابل قرار دارد. هر یک از افراد روستایی فرد دیگر جامعه خود را با تمام وجوه و ابعاد شخصیت او می‌شناسد و می‌داند به چه خانواده‌ای تعلق دارد و از لحاظ اقتصادی در چه سطحی قرار دارد و دارای چه موقعیتی است. روابط صمیمانه و نزدیک در اجتماع کوچک ده برای مردم مطلوب و خوشایند است. وی می‌نویسد : اهالی دهکده‌های اطراف … شهر … پس از رسیدن به مرحله توانگری و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزیده و رفته رفته به رفاه زندگی و تجمل خواهی شهرنشینی متمایل گشته‌اند. این پدیده اجتماعی در عین حال روشنگر آنست که شهرنشینان بطور عمده خاستگاه اجتماعی روستایی دارند.   جوامع شهری در ایران شهرهای ایران مجموعه ناهمگونی از اقوام و اقلیت‌های نژادی، زبانی، مذهبی و فرهنگی است (الطائی، علی، 1378). این تنوع تا قبل از مدرن‌شدن ایران در مرزهای اقلیمی و جغرافیایی خود محدود بود. البته در برخی از شهرها تنوع اقلیمی وجود داشته اما اختلاط یا هم‌جواری، امروزه در شهرهای ایران افزایش یافته است. در واقع با رشد سطح شهرنشینی مدرن در شهرهای ایران، تحت تأثیر مهاجرت‌های روستاییان، عشایر و گروه‌های ایلی به شهرها، پدیده‌ای در شهرها به‌وجود آمده که آن را قومیت (یا طایفه) و گروه‌های زبانی یا قومی و یا اقلیت‌ها می­نامند.‌ بسیاری از شهرها ترکیب ساختاری‌شان از همین‌ رویکرد تنوع برخوردار شده است. در بسیاری موارد هر گروه قومی مشاغل ویژه‌ای را برگزیده‌ و در محله‌ای چه برای سکونت و چه به‌عنوان اشتغال، سکنی گزیده است. این تنوع و گاه جداسازی قومی و شغلی، مسایلی هم‌چون محله‌‌بندی‌ها و تأثیر آن بر بافت کالبد شهری، بحث هویت‌یابی، خاص‌گرایی شهری و بسیاری از مسایل دیگر را به‌دنبال داشته است. امروزه شهرهای جهان و ایران اغلب مغلمه‌ای است از نفوذ و ذخیره فرهنگی و تأثیر فرهنگ بیرونی و سنت‌های محلی خودشان. به‌همین‌دلیل اغلب شهرها، دامنه‌ زندگی مردم‌شان فراتر از حدود و حصار شهری است و دیگر نمی‌توان از فرهنگ شهری خاصی صحبت کرد که بتوان در محدوده‌ جغرافیایی شهری ایران آن را تعریف نمود. زمانی مرز‌های فرهنگ شهری ایران با مرز‌های جغرافیایی یکی بود؛ شهرهای اصفهان، کاشان، تبریز، شیراز، از یک‌طرف هم شهر ایرانی بود و از طرفی مرز جغرافیایی ایران، فرهنگ شهری ایران را طرح و بافت می‌داد. اما تلفیقی که تحت تأثیر طیف مدرنیته و جریان سرمایه‌داری با دگرگونی‌هایی که ایجاد کرد؛ گسست مرز فرهنگ شهری با مرز جغرافیایی را به‌وجود آورد. شهرهاي جديد ايراني از عناصر و كاركردهاي پيشين خود جدا شده‌اند و از اين‌رو فضاها و روابط جديد انساني در آنها شكل گرفته است. تحليل و فهم اين فضاهاي جديد شهري مي‌تواند ما را در شناخت تحولات جامعه جديد ايراني مدد رساند. و اما ویژگی های منحصر به فرد شهرهاي ايران، این شهر ها دارای منشا های گوناگونی در توسعه و تكامل هستند. بسياري از اين شهرها بر حسب كاركردهاي ويژه‏اي به وجود آمده‏اند و هنوز تحت‌تأثير همان كاركردها و با تركيبي از عناصر بيروني قرار دارند و بر رفتارها و خصوصيات فرهنگي مؤثرند. از ويژگي‌هاي عمده‏ي تأثیرگذار بر شهرهاي ايران، تنوع و پراكندگي تحت‌تأثير زمينه‌هاي فرهنگي، قومي واقليمي است. مهاجرت تعداد وسیعی از جمعیت با سنت‌های خاص محلی از یک‌طرف و الگوی شهرنشینی مدرن از طرف دیگر، و تلاقی آن در فضای شهر ایرانی، گونه‌هایی از مناسبات اجتماعی ـ فرهنگی ایجاد کرده که نه به سنت محض خاستگاه مهاجران مانند است و نه به رفتارهای الگوهای شهرنشینی مدرن. اين امر خصوصيات و اشكال گوناگوني از فرهنگ شهري را به وجود آورده و بر ساخت كل شهر تأثير گذاشته است. گسست شهر قديم - شهر جديد يكي از دلايل اهميت مطالعات انسان‏شناسي شهري در ايران است؛ شهرهايي كه در گذشته داراي طرح و بافت فرهنگي - اجتماعي خاصي بودند. در اين شهرها روابط و كنش‏هاي اجتماعي و خصوصيت فرهنگي نوعي پويش دروني به وجود مي‌آورد، اما تغييرات در شهرها در چند دهة اخير، منجر به گسست و انقطاع شهر با اين گذشته شده و شالوده‌هاي كهن ارتباطات درون شهري و معماري و به‌طور كلي طرح و بافت نظام اجتماعي و فرهنگي از هم گسسته شده است. عناصر جديدي كه در شهرهاي ايران وارد شده، بر شيوة زندگي شهري تأثير گذاشته و شهرهاي ايران را به سمت سبكي مدرن سوق داده كه خواه‌ناخواه اين سبك جديد بر رفتار مردم تأثير گسترده‏اي داشته است. فروپاشي شيوه‌هاي توليدي سنتي در جامعه ايراني كه نقطه اوج آن به اصلاحات ارضي در دهه چهل برمي‏گردد به‌عنوان نقطه عطفي در روند شهرنشيني در ايران قابل بررسي است. اين روند شهرنشيني از سال 1340 تا 1360، نرخ جمعيت شهري را از 5/34 درصد به 51 درصد رساند و رشد اين نرخ هنوز ادامه دارد (حسامیان، 1377). تا قبل از اصلاحات ارضي، ايران كشوري روستايي‌ـ عشايري بود و اكثر مردم در جوامع روستايي يا عشايري زندگي مي‏كردند، اما با پيدايش دولت مدرن و سياست مصرفي شدن جامعه ايراني به‌دليل پيدايش دلارهاي نفتي و افزايش خدمات پس از اصلاحات ارضي درصد شهرنشيني روند رو به افزايش داشته است (حسامیان،1377 ، مك كی 1380).  شهرنشینی در کشور ما همانند بسیاری از جوامع جهان سومی یا در حال توسعه با سرعت فوق العاده زیادی گسترش یافته است. یک قانون ساده جامعه شناسی می گوید، هر نوع تغییر سریع و خارج از سامان در جامعه انسانی می­تواند موجد آشفتگی و نابسامانی گردد (تئوری آنومی اجتماعی). تب شهرنشینی به ویژه از دهه چهل به بعد در ایران آغاز و تا امروز بسیاری را مبتلا ساخته است و هنوز بسیاری دیگر نیز به "سراب شهر" دچار هستند. دلیل این گرایش افراطی به شهر در ایران، این است که شهر نشینی مساوی با برخورداری بیشتر از امکانات و فرصت های بیشتر و بهتر برای زندگی است. صنایع، دانشگاهها، دیوانسالاری و ارتباطات نوین، بهداشت و پزشکی تخصصی و …همگی پدیده­های شهری هستند که از شهر متولد شده­اند.   نهاد خانواده خانواده مهم­ترین و اساسی­ترین واحد اجتماعی در نظام­های انسانی است. افراد زندگي اجتماعي خود را از بطن خانواده شروع نموده و با طي دوره هاي رشد وارد ساير نهادهاي اجتماعي مي­شوند. ساختار اوليه شخصيت هر فرد در خانواده شکل مي­گيرد. اگر خانواده کارکردهاي خود را در زمينه­هاي مختلف زيستي، فرهنگي، تربيتي، رواني و اجتماعي به شيوه درستي انجام دهد مي­تواند افرادي با شخصيت سالم و متعادل به جامعه تحويل دهد درغيراين صورت اختلالات رواني و تعارضات شخصيتي در جامعه نمودار خواهد شد. بسياري از خانواده ها آشنايي کافي در زمينه رشد و پرورش فرزندانشان ندارند و بدین ترتيب گروه بزرگي از کودکان در معرض مخاطرات جسمي،عاطفي و اجتماعي قرار مي­گيرند(سوهانی، سایت بازیاب، 21/2/88). بوردیو خانواده را "گروهی از افراد خویشاوند پیوندیافته به سبب ازدواج، هم‌خونی(نسب) و فرزندخواندگی دانسته که در کنار هم زندگی می­کنند" (بوردیو. پیر. 1380). با این تعریف، خانواده‌ها بنابر چگونگی فرهنگ اجتماعی و چیستی ساختاری یکسان نیستند و همگون عمل نخواهند کرد. از جمله جنبه‌های متفاوت ساختار و عملکرد خانواده می‌توان به "وجود زمان‌ها" و "فعالیت اعضای خانواده" و "چگونگی زندگی (فضا و موجودیت) روزمره"، "مدیریت"، و "شناخت" اشاره نمود (منادی، 1385). با توجه به نقش ارزنده و بی‌مانند خانواده در پایه‌ریزی و سازمان‌یافتن شخصیت روانی، فرهنگی و اجتماعی فرد (همان منبع)، می‌توان خانواده را پیوندگاه و یا پلی میان فرهنگ و شخصیت انگاشت که بر ساختاری پیچیده از دستاوردهای جامعه‌پذیری در گذر از شیوه فرزندپروری تنیده در طبقات اجتمای، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بنا شده و ایفای نقش می‌کند.    شکل گیری شخصیتِ اجتماعی و فرهنگی جوانان انسانها (کودکان) در بَدو تولد مانند کاغذ سفیدی هستند که هنوز چیزی بر روی آن نوشته نشده است. (راموز، 1976) هر آنچه که ما بر روی آنها بنویسیم, در آینده همان را خواهیم خواند. به عبارت دیگر، شخصیتِ اجتماعی و فرهنگیِ فرزندان توسط : خانواده، مدرسه، رسانه ها و محیط های اجتماعی دیگر ساخته می شود. یعنی قاعدتا شکل، فرم و محتویِ هر کدام از این منابع، نسبتا مشابه شکل، فرم و محتویِ شخصیتِ روانی، اجتماعی و هویت فرهنگی جوانان خواهد بود. این منابع بطور یکسان عمل نکرده و تاثیر یکسانی بر روی افراد جامعه ندارند. در بعضی از افراد، خانواده و در افراد دیگر، مدرسه و در تعدادی دیگر، ممکن است رسانه ها بیشترین تاثیر را داشته باشند. اما، همانطوری که تحقیقات نشان می­دهد، بیشترین تاثیر در روند جامعه پذیری و فرهنگ­پذیری انسان، در نتیجه شخصیت روانی و فرهنگی او تا قبل از 6 سال پایه­ریزی می­شود و این زمان را انسان بیشتر در خانواده می گذراند (دادسون1972,).   وجود شخصیت سالم روانی و فرهنگی فرزندان در گروِ یک نکتة اساسی است که در اکثر خانواده های مورد مطالعة در پژوهش کیفی (لاپلانتین، 2000) که در سلامت روان بسر می­برند، مشترک به نظر         می­رسد، و این نکته مسئلة حضور والدین در جمع خانواده است. به عبارت دیگر، مدت زمانی                   است که والدین در خانه می باشند (لوفور, 1989) و یا شکل فضایی  است که در خانه حاکم است(بوردیو، 1989). البته، وجود زمان و یا فضا به تنهایی کافی نبوده، بلکه در این مدت زمانِ حضورِ فیزیکی، داشتن رابطة آموزشی (هس و ویاند1994) و مسئلة وجود ارتباطات کلامی، یعنی گفتگو در بین اعضاء خانواده لازم و مطرح است(بودیشون، 1982). بدینسان، زمانی که انسان برای فردی ارزش قائل بشود، با وی از روی علاقه و نه اجبار کنش متقابلی (مید، 1963) را بر قرار خواهد کرد. طبیعتا، در گذر از کنش متقابل، گفتگوها و مکالماتی نیز بر قرار خواهد شد. گفتگو از عناصر اصلی کنش متقابل است یعنی هر دو طرف حق ابراز عقیده را داشته، و می­بایستی به افکار خواسته های طرفین بی­توجه نباشند. به عبارتی، گفتمان در بین افراد بر قرار بشود.     رابطه موثر والدین انسان، چون موجودی اجتماعی است و در ارتباط با محیط­های اجتماعی مختلف، از هر محیطی چیزی می­آموزد تا در مجموع از فرد بدونِ هویت، تبدیل به شخصِ اجتماعی و دارای هویت اجتماعی گردد (نیک گهر، 1369). در گذر از شخص فردی بدون هویت به شخص اجتماعی، فعالیت جامعه پذیری نسبت به وی اعمال می­شود. امر جامعه پذیری توسط منابع مختلف بر روی انسان عملی شده، و هر یک بخشی از شخصیت فرهنگی و اجتماعی شخصِ اجتماعی شده را می سازند. در این بین، خانواده در اکثر جوامع از جمله ایران بیشترین نقش را ایفا کرده، که این نقش در رفتارها و نوع فرزندپروری آنها متبلور می­گردد (پیاژه، 1981). در این رابطه ثنائی به نقل از فریمو می­گوید : "اثر خانواده بر اشخاص از تمام نیروهائی که تا بحال شناخته شده بیشتر است. یعنی اثر خانواده فراتر از فرهنگ جامعه، دنیای کار، دوستان، نزدیکان و امثال آنهاست" (ثنائی، 1378) ثنائی به نقل از مینوچین بر این باور است که، "فرد بدون خانواده، قابل تعریف نیست. در واقع خانواده کانون شکل گیری و هویت فرد است" (همان منبع). ثنائی خود نیز معتقد است، " انسان عمدتا وارث برنامه­ریزی­های خودآگاه و ناخودآگاه خانواده و برون­سازی­های دوران کودکی خود با آنهاست" (همان منبع). اعزازی نیز به نقل از ماکس هورکهایمر معتقد است که " از میان تمام نهادهای اجتماعی که فرد را برای قبول اقتدار (دیکتاتوری در سطح جامعه) آماده می سازد، خانواده در مقام اول قرار دارد"  (اعزازی،  1376). در همین رابطه کلاین برگ نقل می کند که، " ژاک در مطالعة استادانة خود در بارة قدرت طلبی درکودکان 4 ساله ثابت کرد که تغییر صفات شخصیت بر اثر تغییر اوضاع و احوال محیط ممکن است." (کلاین برگ، 1372) و تاثیر گذارترین این محیط ها خانواده می­باشد. به عقیدة کاردینر "شیوة تربیت کودک (نخستین نهاد اجتماعی) ساختمان اساسی شخصیت را پی­ریزی می کند" (همان منبع). نیوکمب چنین می­گوید  "تفاوت جنبه­های عملی تربیت کودکان نتیجة تفاوت فرهنگی و نیز تفاوت شخصیت است " (همان منبع، ص 394). شیخاوندی نیز در مورد تاثیر خانواده بر شخصیت فرزندان معتقد است که "بر اساس مطالعات روانی- جامعوی، ملاحظه شده است که در خانواده­های سختگیر، کودکان یا سر به طغیان می­زنند و خشونت به خرج می­دهند و یا احساس گناه و مجرمیت می­کنند و در خود فرو    می­روند" (شیخاوندی، 1379).  رابطة والدین با فرزندان یا شیوه های فرزند پروری، اهداف گوناگونی را در بر می­گیرد. تربیت اخلاقی و روانی، شناسائی، رشد و پیشرفت استعدادهای فرزندان، آموزش مهارت­ها، آشنا کردن با قوانین و هنجارهای جامعه، از دید والدین از جملة این اهداف می باشند. "پارسنز نیز دو کارکرد اساسی یعنی اجتماعی کردن و شکوفایی شخصیت فرزند را برای خانواده در نظر می گیرد)  " اعزازی، 1376). این گونه اهداف والدین شامل تمام فعالیت ها و اعمالی می شود که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ارتباط آنها را با فرزندان در رفتارهای روزمره (برجه و لوکمان, 1986) نشان می دهد. این فعالیت ها برطبق نظریة عمل بوردیو جامعه شناس معاصر فرانسوی (بوردیو، 1989) توسط نیروهائی هدایت و یا کنترل    می­شوند که این نیروها به صورت یکسان و به یک اندازه نزد انسانها از جمله والدین وجود ندارد. این نیروها در ارتباط با وضعیت اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خانواده می باشد. همچنین تصوراتی که والدین از فرزندان خود دارند، بر روی چگونگی نوع روابط یعنی شیوه­های فرزند پروری تأثیرگذار است. (منادی، 1378). تصورات نیز تحت تاثیر طبقة اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فرد (یا سرمایه­های فرهنگی)می باشد. تصورات و فرهنگ فرد، یعنی عادت واره (بوردیو، 1380) هر دو عامل به صورت مستقیم و غیر مستقیم اعمال فرد را هدایت و کنترل می کنند. رابطة والدین اعم از آموزشی یا غیر آموزشی با فرزندان، رابطه ای یکسان و بر طبق یک الگو و مدل خاصی نیست. بر اساس تحقیقی در فرانسه، این مدلها با طبقة اجتماعی خانواده­ها درارتیاط هستند (ژیفو لوواسور، 1995). به گفتة کاستلان "یک مدل فرزند پروری در همة خانواده ها وجود ندارد. بلکه به تعداد خانواده ها, تعداد روش های فرزند پروری وجود دارد." (کاستلان، 1986). به عنوان مثال، در مورد فعالیت اجتماعی کردن کودکان، مدلهای متفاوتی وجود دارد. بومریند به نقل از سیف (1368 ، ص 178) با انجام پژوهشی در بارة  150 کودک 4 ساله، که در دورة آمادگی پیش دبستانی ثبت نام کرده بودند، والدین  آنها را به سه گروه مختلف به شرح زیر تقسیم می کند:  گروه اول، والدینی هستند که فرزندان خود را مجبور به اطاعت کورکورانه می­کنند. این گروه، فرزندان خود را محدود کرده، اختیار و آزادی کمتری به آنها می­دهند و معتقدند که رفتار کودکان بایستی زیر نظر آنان باشد. در نتیجه ضوابط رفتاری آنها انعطاف پذیر نبوده و یک جانبه است، و گاهی اوقات برای اجرای همان ضوابط رفتاری، کودکان را تنبیه می کنند. گروه دوم، والدینی هستند که با فرزندان خود با اقتدار رفتار کرده، ولی بر عکس گروه اول معتقد به انعطاف پذیری در رفتارند. به فرزندان خود فرصت می دهند تا در صورت لزوم اعتراض کنند و تربیت خاصی را با دلیل به آنها تفهیم می کنند. گروه سوم، والدینی هستند که نسبت به رفتار فرزندان تحمل پذیرند و در برابر اعمال خلاف، چشم پوشی می­کنند. این والدین، معیارهای مشخصی را جهت رفتار کودکان در نظر می­گیرند، و سایر رفتار آنان را با دیدة اغماض می نگرند، جز رفتارهائی که باعث صدمه و آسیب بدنی به آنها می­شود. علی شریعتمداری نیز سه روش دمکراسی, آزادی و دیکتاتوری را تقریبا با همین محتوی به عنوان شیوه های فرزند پروری موجود در خانواده ها معرفی می کند (شریعتمداری، 1367). نکتة قابل تعمق در      شیوه های فرزندپروری، حضور فیزیکی والدین در محیط خانه یعنی زمان بودن با فرزندان و چگونگی فضای فرهنگی حاکم بر خانواده مد نظر می باشد. شخصیت  شخصیت مجموعة ویژگی های فکری، ذهنی، ذوقی و رفتاری انسان است که غالبا در گفتارها و رفتارها و عکس­العمل­های انسانی و فعالیت­ها و برخوردهای روزمره قابل رؤیت است. شخصیت به مانند "وجدان که امری اجتماعی است" (لوفور، 1976)، محصول محیط اجتماعی و فرهنگی ای است که فرد در آن متولد شده و بزرگ می­شود. پر واضح است که خانواده، فرهنگ حاکم بر جامعه، رسانه­ها و نهاد آموزش و پرورش هر یک به نوعی در ساختن ویژگی­های شخصیتی فرد سهیم هستند. ولی "تاثیر خانواده بر شخصیت افراد از امتیاز خاصی بر خوردار است" (پروین، 1374). شخصیتِ انسان بطور شگفت انگیزی پیچیده است. (گلدارد، 1374) لذا، بسادگی نمی­توان کلیة ویژگی­های شخصیت یک انسان را شناسایی کرد. از میان ویژگیهای متعدد شخصیت افراد، ویژگی اجتماعی بودن انسان بسیار قابل تعمق است. اجتماعی بودن انسان چگونگی برقراری رابطة وی با محیط اطراف خود اعم از والدین، دوستان، جامعه و یا مدرسه است. با توجه به اینکه والدین تشکیل دهنده های اصلی و اولیة کانون خانواده هستند، نوع نگاه آنها نسبت به فرزند یا جایگاه فرزند در خانواده، شکل رابطة آنها را با فرزندان مشخص و هدایت می­کند. فرزندان نیز نسبت به کنش­های والدین، واکنش نشان می­دهند. این واکنش­ها در طی گذر زمان در شکل شخصیت آنان انعکاس می یابد. یعنی حرکت اصلی و  اولیه توسط والدین آغاز و به اجرا گذاشته می شود. حرکت والدین تحت تاثیر جهان بینی یا سرمایه های فرهنگی آنان قرار دارد. در بعضی از خانواده ها، والدین تصمیم گیرندگان اصلی بوده و فرزندان بدون چون و چرا، اوامر و خواسته های آنها را اطاعت می کنند. یعنی در این حالت روش والدین استبدادی است و غالبا زمان گفتگوی بین والدین و فرزندان وجود نداشته و یا بسیار اندک خواهد بود. در برخی دیگر، فرزند سالاری ملاک است یعنی توجه و اهمیت بیش از حد به فرزندان باعث می­شود فرزند، محور قرار بگیرد و والدین نقش اصلی خود را در تهیة رفاه فرزندان خلاصه می­کنند. در این حالت بیشتر یک رابطه بر اساس آزادی حاکم است و در مواقعی زمان گفتگو به مقدار کم وجود دارد. در خانواده هائی که در حالت میانه به صورت دموکراتیک رفتار می­کنند، هر دو بخش اعضاء خانواده دارای ارزش یکسانی بوده، ولی دارای وظایف متفاوتی می باشند. در این حالت، والدین هم نان آور خانواده هستند، هم به احساسات فرزندان توجه دارند و  با فرزند خود گفتگو و مشورت می­کنند. هر یک از این سه حالت، یعنی فرزند عضو ضعیف خانواده باشد، یا فرزند محوری، و یا فرزند عضوی برابر با والدین، در طبقات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتی وجود دارند. علاوه بر این ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی  والدین نیز در چگونه انگاشتن فرزند دخالت دارد. تحقیقی که توسط یک گروه متخصص در فرانسه در سال 1994، صورت گرفته است، به این نتیجه دست یافتند، هر چقدر والدین دارای شخصیتی درونی باشند، فرزندان خود را بیشتر پذیرا هستند و هر چقدر کمتر درونی باشند و بیشتر بیرونی باشند، کمتر فرزندان خود را می پذیرند. (ورکر و همکاران،  1994)   هویتِ اجتماعی و فرهنگی فرزندان شخصیت و هویت اجتماعی و فرهنگی کودکان، نقش موثری در شکل گیری ساختار جوامع فردا ایفا می­نماید. در واقع فرزندان مثل همة انسانها دارای شخصیت و هویت بوده و خود نیز سعی می­کنند تا با مدلها و سمبل­هائی، خود را هماهنگ کنند. یعنی هم مثل برخی اشخاصی شوند، و هم در نهایت دارای یک ویژگی منحصر به فرد باشند. به عبارتی خود را در دیگری حل کردن، یا دیگری را در خود بوجود آوردن، که با این فعالیت صاحب شخصیت و هویت می شوند (تاپ، 1988). در واقع بر اساس فرهنگ اطرافشان جامعه پذیر (منادی، 1387) می شوند. اما شکل این هویت­ها دائمی و ثابت نیستند، بلکه تقریبا از طرفی از کودکی تا سنین 16 الی 18 سال یک فرم هویت از خود به نمایش می­گذارند، و از سنین 18 سال به بعد ممکن است هویت دیگری را که به تعبیر ژرژ لاپاساد، تا به این سن پنهان و در حال رشد بوده به نمایش بگذارند. (لاپاساد، 1990) همچنین ممکن است همان هویت سابق را بعد از این سنین تقویت کنند. تعدادی از فرزندان نیز دارای شکل های هویتی متعددی بوده، یعنی هویتی آشکار برای والدین خود و هویتی پنهان که معمولأ از سنین 18 سال به بعد آن را علنی می­کنند، داشته باشند (منادی، 2000). در تحقیق جالبی (به نقل از دکوره) که توسط دو  محقق فرانسوی بر روی نوع رابطة والدین و چگونگی شخصیت فرزندان صورت گرفته است، به این نتیجه رسیدند که یک رابطة تنگاتنگی بین رابطة آزادی و استبداد و چگونگی شخصیت فرزندان وجود دارد. به این معنی که فرزندانی که حالت درونی (درون گرا) دارند، یعنی  پیشرفت ها و شکست ها را حاصل کار و تلاش و محاسبة‌ خود می­دانند، متعلق به خانواده­هائی هستند که رابطة آزادی در آنها حاکم است، و فرزندانی که حالت بیرونی (برون گرا) دارند، یعنی نقش خود را در شکست­ها و پیشرفت­ها به حداقل رسانیده اند، متعلق به خانواده هائی هستند که رابطة استبدادی در بین آنها حاکم می باشد (دکوره، 1998 ،81 ). از نظر راجرز، به نقل از پروین، "والدینی که شرایط امنیت و آزادی روانی برای فرزندان خود فراهم می کنند، به احتمال زیاد، بیشتر استعدادهای خلاقة وی را رشد می دهند تا والدینی که این شرایط را برای فرزندانشان فراهم نمی کنند." (پروین، 1374 ) لوتری، در تحقیقی پیرامون طبقة اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی خانواده ها، محیط خانوادگی، و توجه خانواده به امر تحصیل و در ارتباط با وضعیت تحصیلی فرزندان، متوجه شده است که هر چقدر این توجهات در نزد خانواده ها بیشتر باشد، به همان اندازه فرزندان از پیشرفت تحصیلی بیشتری برخوردار هستند. به اعتقاد لوتری, این توجهات بیشتر متعلق به خانواده های مرفه فرهنگی است. (لوتری، 1984 ). با توجه به بررسی به عمل آمده ضمن تاکید بر این نکته که نهاد آموزش و پرورش، رسانه ها، شبکة دوستان و اجتماع بر روی چگونگی شخصیت اجتماعی و فرهنگی فرزندان بی تاثیر نیست، اما به نظر می رسد که اولا، این تاثیرات در مقابل تاثیرات خانواده از درصد کمتری برخوردار بوده، ثانیا، خانواده نیز می­تواند تحت تاثیر رسانه ها (هولاب، 1378) و اجتماع قرار گرفته و به صورت کانالی برای انتقال ارزش­های فرهنگی رسانه­ها و جامعه بر روی فرزندان عمل کند. بنابراین، رفتار و روش والدین موجب می شود که وضعیت روانی، اجتماعی و فرهنگی فرزندان طوری ساخته شود که در آینده یا در جامعه موثر واقع شود و یا نسبت به جامعه بی­تاثیر و بی­تفاوت باشد. نهادهای دیگر جامعه به صورت موتورهای تشدید کننده و یا عوامل مقاومت کننده عمل می کنند. البته در بعضی مواقع "خانواده تصویر فضای حاکم بر اجتماع می باشد." (سی شولی، 1998) و در مواقع دیگر، خانواده به صورت یک صافی در مقابل جامعه عمل می کند.   کودکان قربانیان خشونت خانگی با توجه به میزان تأثیر گذاری خانواده در شخصیت و هویت اجتماعی و فرهنگی کودکان، پدیده خشونت در خانواده بر علیه کودکان مسأله بسیار مهمی است؛ چرا که از یک سو، این جریان در دنیای امروز بسیار رایج است و از سوی دیگر، روند افزایش آن بسیار بالاست. به عنوان مثال، در استرالیا در سال 1998 حدود 8 هزار مورد آزار کودکان کمتر از 17 سال در میان خانواده‏های جمعیت کمتر از 4 میلیونی وجود داشته است. در انگلستان نیز بین سال‏های 1983 تا 1984، 11 هزار مورد از این دست گزارش شده است که در سال بعد تقریباً این رقم دو برابر می‏شود. این در حالی است که البته آمارهای دیگری نیز در مورد شدت آزار وجود دارد. به همین دلیل است که انجمن‏های حمایت از کودکان و مراکز بین‏المللی در این زمینه به وجود آمده‏اند. (ساروخانی، 1386، گزارش نشست مبانی نظری خشونت در خانواده علیه کودکان، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه الزهرا که به همت گروه علمی- تخصصی جامعه‏شناسی مطالعات خانواده انجمن جامعه‏شناسی ایران و گروه‏های مطالعات خانواده و مطالعات زنان دانشگاه الزهرا برگزار شد). همچنین از سال 1982، در روز دوازدهم خرداد ماه هر سال مصادف با دوم ژوئن، روز جهانی نفی خشونت بر علیه کودکان نامیده شده است. نخستین بار مجمع عمومي سازمان ملل متحد در پی كشته شدن تعداد زيادي از كودكان فلسطيني در سال 1982 این روز را به نام روز نفي خشونت عليه كودكان مطرح و به تصویب رساند. در ذهن و سنت انسان گذشته، به نوعی کودک جزئی از مایملک خانواده به حساب می‏آید و اصالت فردی تقریباً به کلی وجود ندارد؛ در بسیاری از موارد، این مساله حتی در قتل کودکان نیز تاثیرگذار بوده است. تاثیر کودک آزاری بر تعیین سرنوشت یک جامعه به هیچ‏وجه قابل انکار نیست؛ چرا که وقتی از ابتدا کودکی  با تنبیه و شکنجه بزرگ می‏شود، نباید انتظار داشت که این کودک در بزرگسالی یک شهروند متعادل باشد. درواقع، آزار کودکان باعث می‏شود کودک در دادگاه خود والدین تنبیه‏گر را محکوم کرده و آنها را به هیولا تبدیل می‏کند و این مسأله باعث به وجود آمدن فاصله میان عزیزترین افراد خواهد شد. به تعبیر دیگر، بنا بر تحقیقات زیادی که انجام شده و سنت دیرینه‏ای که وجود دارد، همواره دیکتاتور قربانی دیکتاتور دیگری است (ساروخانی، 1386). تعریف کودک آزاری و انواع آن بر اساس تعاریف حقوقی، هر نوع آزار جسمی، روحی، فیزیکی، جنسی و سوء استفاده و حتی بی‏توجهی و بدرفتاری با کودکان زیر  18 سال توسط فردی که حضانت و سرپرستی کودک را به عهده دارد، کودک‏آزاری تعریف می‏شود. علاوه بر این، در گونه‏شناسی کودک آزاری در خانواده، بحث از کودک آزاری عاطفی نیز مطرح است و بنا بر آن، هر رفتار ناپسندی که بر روح و روان کودک تأثیر منفی داشته باشد مانند بی‏توجهی پدر و مادر به کودک و برخورد منفعلانه با او نیز نمونه‏ای دیگر از نوعی آزار کودکان محسوب می‏شود. به عبارت دیگر كودك آزاري شامل هرگونه فعل يا ترك فعلي است كه باعث آزار روحي، جسمي و ايجاد آثار ماندگار در وجود يك طفل شود، شكل هاي متعددي از كودك آزاري وجود دارد كه آثار آن مي تواند ماندگار يا مخفي باشد، ممانعت از حاضر شدن كودك در كلاس درس، محروم كردن او از غذا، حبس در حمام يا زيرزمين از اشكال مخفي كودك آزاري است. تنبيه بدني و تجاوز جنسي به كودك نيز از انواع ديگر كودك آزاري فيزيكي است. همان طور که ذکر گردید کودک‌آزاری در سالهای اخیر افزایش چشمگیر و نگران‌کننده‌ای در ایران داشته که تشدید فقر و بحرانهای خانوادگی از عوامل این روند صعودی است. يكي از مفاد پيمان نامه حقوق كودك بر تحصيل كودكان تاكيد دارد. در قانون اساسي و مفاد آيين نامه حقوق كودك نیز آموزش كودكان تا سنيني اجباري است و اين در حالي است كه آمار بالايي از كودكان كشور ما به دليل مشكلات اقتصادي تحصيل نمي كنند. به طور كلي كودك آزاري يا بد رفتاري با كودك که در زبان انگليسي به آن child abuse گفته مي­شود عبارت است از هر نوع ضرب و شتم يا جراحت فيزيكي ( بدني ) يا رواني يا تحقير كودكان تا 18 سال كه تاثير ماندگاري بر وضعيت بدن يا روان آنها بر جا بگذارد .  انواع كودك آزاري به چهار نوع تقسيم بندي شده و به شرح زیر مي باشد: 1-     كودك آزاري جسمي كه شامل آزار و كتك زدن بدني به كودكان به گونه اي مي شود كه جاي آن بر بدن كودك به جا مي ماند و در مواردي هم متاسفانه به مرگ يا نقص عضو بچه ها منجر مي شود.   2- كودك آزاري جنسي شامل استفاده از کودکان به قصد لذت جنسي به هر شكل آن اعم از ايجاد تماس جنسي يا وادار كردن آنها به عمل جنسي به قصد لذت بردن يا تهيه فيلم و عكس و ...   3-  كودك آزاري عاطفي  يا رواني عبارت است از تحقير كودكان به اشكالي كه در او ايجاد افت عزت نفس كرده يا اعتماد به نفس او را پايين مي آورند مثل مقايسه با ديگران، سركوفت زدن ، ايجاد احساس خجالت ، تحقير نزد ديگران بخصوص ساير كودكان ، مطرح كردن نقاط ضعف و دادن لقب هاي ناراحت كننده مانند دست و پا چلفتي ، نفهم يا ... 4 -غفلت که عبارت است از ناتواني يا اراده عدم برآورده كردن نياز هاي كودك اعم از نياز هاي جسمي و بدني مثل تهيه خوراك و پوشاك مناسب يا نياز هاي رواني از جمله جلوگیری از فعالیت های اجتماعی  كودك براي بازي يا ايجاد محدوديت براي بازي او.  پیدایش پدیده كودك آزاري در كشور  ما نیز مربوط به دوره حال نيست و در گذشته هم به صورت پنهان و آشکار  وجود داشته، اما متاسفانه در سال­های اخیر با توجه به نقصان قوانين حمايتي در مورد كودكان و عدم اجرای صحیح قوانين موجود، اين روند بسیار رو به افزایش نهاده است به طوری که هر روز شاهد اخباری در این زمینه هستیم. با توجه به موارد فوق حال این سوال مطرح است که "چه عواملی موجب این پدیده زشت انسانی و خطرناک در سرنوشت جامعه می‏شود؟". دکتر ساروخانی مدیر گروه جامعه‏شناسی خانواده انجمن جامعه‏شناسی ایران، در پاسخ به این سؤال بر این عقیده بود که " برخی معتقدند اساس نظام پدرسالار باعث بروز این مسائل می‏شود و در چنین شرایطی، جامعه‏پذیری جز با اعمال تحکم، فشار و تحمیل ممکن نیست. در عین حال باید به خاطر داشت که خشونت علیه کودکان همیشه در جهت اهداف منفی نیست ولی مسأله اساسی در این بحث، شیوه عمل است که حتی گاهی در خلاف جهت هدف مورد نظر عمل می‏کند. چنین روشی براساس دیدگاه‏های روان‏شناسی فروید می‏تواند به تولید عقده ادیپ و شخصیت اتولیتر بیانجامد. همچنین بر اساس تئوری دیگری، خشونت در فرهنگ خرد تبلور پیدا کرده و شناخته می‏شود. نظریه منابع نیز بیان می‏کند که در خانواده، قدرت به کسانی تفویض می‏شود که منابع بیشتری را به خانه بیاورند و چون کودکان هیچ دستاوردی ندارند، ناچار مظلومان خانواده هستند؛ بنابراین مورد آزار قرار می‏گیرند. در تئوری‏های غیرساختارگرا گفته می‏شود فردی که خشونتی نسبت به کودک اعمال می‏کند، دچار نوعی بیماری روانی است. در کنش متقابل نمادین نیز برای بررسی این مساله، تنها به فرد نگاه نمی‏شود بلکه روابط او با دیگر افراد مورد توجه قرار می‏گیرد. کارکردگرایان هم در این میان معتقدند که خشونت علیه کودکان کارکرد خاصی داشته و به نوعی در خانواده ایجاد تنوع رفتاری می‏کند". دکتر ساروخانی همچنین در دیدگاه "درآمدی بر نظریه عمومی خشونت علیه کودکان" به این نکته اشاره نموده که پدیده خشونت علیه کودکان پدیده‏ای چند عاملی و شبکه‏ای است. براساس این نظریه، خانواده را نمی‏توان از بستر جامعه جدا کرد و اساسا در جامعه‏ای که ارزش‏های کودک آزاری و پدر سالاری وجود دارد، نمی‏توان از خانواده انتظار زیادی داشت. وی معتقد است عمل خشونت علیه کودکان از یک سو ناشی از دیدی بنیادی است. بر این اساس، خشونت علیه کودکان را می‏توان در گونه‏شناسی تام - جزئی، نسبی ـ تفاضلی و تامیت ثانونی و تفاضلی ثانوی دسته‏بندی کرد. علاوه بر این در کنار کودک، سنت خانواده و سرمایه فرهنگی و اقتصادی نیز بسیار حائز اهمیت است؛ بدین معنا که خواه ناخواه جزئی از بار فشار اقتصادی خانواده به کودک نیز اعمال می‏شود و برای آسیب شناسی مساله کودک آزاری در خانواده، لازم است که همه این مسائل در کنار هم مورد بررسی قرار گیرند."   افزایش کودک آزاری در ایران به روایت آمار و ارقام پيوستن ايران به پيمان نامه جهاني حقوق کودک، تنها تاثير مثبتي که داشت اين بود که ظرف دهه جاري، انعکاس اخبار و گزارش های آزار جسمي، جنسي و روحي کودکان در ايران افزايش يافت و موانع انتشار اين اخبار تا حد بسيار زيادي مرتفع شد. اين افزايش مي­تواند هم باعث خشنودي و هم موجب نگراني باشد. خشنودي از اين بابت که خط قرمز انتشار اخبار مربوط به کودک آزاري کمرنگ شده و آحاد بسياري از جامعه با خواندن گزارش و اخبار کودک آزاري در معرض اين آگاهي قرار مي­گيرند که هنگام اطلاع از وقوع موارد کودک آزاري در همسايگي خود، سکوت نکرده و براي نجات قرباني خردسال هرچه سريع تر مراجع قضايي و نظامي را مطلع کنند اما افزایش این آمار از آن جهت موجب نگرانی است که بیانگر آن است با وجود آموزه­های دینی غنی در جامعه ما، افزایش اینگونه بزه کاری ها را چطور می­توان توجیه نمود. بنابر گزارش سالانه واحد مددکاري انجمن حمايت از حقوق کودکان، در 200 مورد کودک آزاري که به مددکاري انجمن گزارش شده است، 48 درصد از کودکان قرباني شده مورد آزار جسمي، 49 درصد مورد آزار عاطفي، 13 درصد مورد آزار جنسي، 20 درصد مورد بهره کشي اقتصادي قرار گرفته و 12 درصد هم به محروميت از تحصيل دچار شده­اند. بنا برگزارش انجمن 41 درصد آزاردهندگان پدر کودک، 28 درصد مادر کودک، 7 درصد نامادري، 6 درصد همسايه، 4 درصد اقوام، 4 درصد افراد غريبه، 3 درصد کادر آموزشي، 3 درصد کادر بيمارستان، 2 درصد ناپدري و 2 درصد کادر زندان بوده اند. در همين گزارش ذکر شده 30 درصد از کودکاني که مورد آزار قرار گرفته­اند در خانواده هايي به سر مي بردند که تجربه اعتياد و مصرف مواد مخدر داشته، در 40درصد خانواده ها اختلاف شديد خانوادگي، 40 درصد فقر، 31 درصد تجربه طلاق و متارکه والدين و در 9 درصد خانواده ها هم فوت والدين گزارش شده است. ميانگين سني کودکان آزارديده 10 تا 12 سال و 48 درصد از کودکان پسر و 52 درصد دختر بوده اند. به گزارش ايسنا همچنين بر اساس آمارهاي رسمي سازمان بهزیستی؛ هر ساله 10 هزار کودک کار و خيابان تحت پوشش طرح ساماندهي سازمان بهزيستي کشور قرار مي­گيرند که 4/85 درصد آنان بدسرپرست هستند. مجموع کودکان کار و خيابان کشور بنا بر گزارش مرکز آمار ايران در سال 85، دو ميليون و 615 هزار نفر گزارش شده که يک ميليون و 300 هزار نفر آنان پسر و 315 هزار نفر دختران 10 تا 18 ساله بوده­اند. عقده هاي کودکي زماني سر باز مي کند که فردي که در زمان طفوليت مورد هر نوع آزاری قرار گرفته در زمان بلوغ چنين آزاري را بر جنس مخالف يا موافق خود روا مي­دارد. البته گاهی با نمونه هايي هم مواجه هستيم که نقطه مقابل آنچه تحمل کرده اند را عمل مي­کنند مثلاً همان فردي که با استبداد رشد کرده بر فرزند خود نهايت مهرباني را روا مي­دارد چون خود در زمان کودکي از تربيت مستبدانه رنج برده است. با اين حال نظر کارشناسان بر اين است که بیشتر افراد از رفتارهاي خانواده خود که در زمان کودکي بر آنها اعمال شده الگوبرداري مي کنند. فقر خانواده و فاصله طبقاتي بين کودکان که امروز در جامعه تحصيلي و حتي اماکن عمومي بسيار مشهود است و کودکان هم شاهد این فاصله طبقاتي با همتايان خود هستند نیز گونه يي از کودک آزاري است. اما این نکته بدان معناست که بايد فرزندان به گونه­ايي تربيت شوند که به داشته هاي خود ببالند و بياموزند که محبت بي قيد و شرط پدر و مادر نسبت به فرزند چقدر با ارزش و غيرقابل جايگزينی است و سلامت بودن او و گرمي کانون خانواده چقدر باارزش و گرانبهاست. کودک بايد ياد بگيرد در برخي مراحل زندگي، سختي و مشقت را تجربه خواهد کرد اما اين آموزه ها را بايد به زبان ساده و متناسب با درک و دانايي­اش به او آموزش بدهيم. بر اساس آمار سازمان بهزيستي، ٦٦ درصد کودک آزاري ها از سوي مردان اعمال مي­شود و دختران بيش از پسران در معرض کودک آزاري قرار مي­گيرند.   همچنين 25 درصد کودک­آزاري­ها در خانواده­هاي طلاق اتفاق مي­افتد و اين در حالي است که بر اساس آمار ٥٠ درصد والدين ايراني معتقدند تنبيه براي کودک لازم است و ٤٠ درصد والدين نيز به تنبيه بدني گرايش دارند. در حال حاضر در جهان ميزان آگاهي مردم و خصوصا كودكاني كه قابليت تشخيص دارند، نسبت به كودك آزاري افزايش چشمگیری يافته است. اما خلا هاي زيادي در خصوص اطلاع رساني كودك آزاري در كشور ما وجود دارد. با اطلاع رساني قويتر در جامعه، کودکان و خانواده­ها از حقوق خود به نحو شایسته ایی مطلع می­گردند و چنانچه فرهنگ سازی مناسبی نیز صورت بگیرد، قطعأ در سال های آتی شاهد روند رو به کاهش این پدیده خواهیم بود. در کشور ما براي پيشگيري از آزار كودكان زير 4 سال كه توانايي مطرح كردن مشكلات خود را ندارند، تاکنون اقدام مثمر ثمری صورت نپذيرفته است. در سال های اخیر خط تلفن 123 به منظور اطلاع رساني از كودك آزاري راه اندازي شد تا هر كودكي كه تحت آزار قرار گرفت بتواند تماس بگيرد. موسوی، مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در مصاحبه ای با ایسنا در تاریخ 12/3/88  با اعلام رشد 195 درصدی تعداد تماس­های خط 123 (اورژانس اجتماعی) در سال 85 نسبت به سال 86، بیشترین موارد تماس با این خط را مربوط به کودک آزاری خواند و افزود در سال 86 حدود 18 هزار تماس با خط 123 اورژانس اجتماعی ثبت شد که این آمار در سال 87 به بیش از 52 هزار مورد افزایش یافت. به نظر می­رسد خط تلفن123 پناهگاهي براي كودكاني است كه مورد آزار و اذيت بزرگترها قرار مي­گيرند اما واقعأ چند درصد کودکان از وجود چنین خطی مطلع هستند؟ این رشد با وجود نبود تبلیغات گسترده در این حوزه، بیانگر اعتماد مردم به عنوان حد فاصل خانه و کلانتری و تقویت جایگزینی مداخلات روانی، اجتماعی قبل از مداخلات قضایی- انتظامی است. تحولات تاريخی و توجه جامعه جهانی به لحاظ تاريخي، تحولات اقتصادي و اجتماعي در قرن نوزدهم و بيستم و پس از فروپاشي فئوداليته، وقوع انقلاب صنعتي در قرن نوزدهم، شكل‌گيري نظام سرمايه‌داري، و رشد فرايند صنعتي شدن و شهرنشيني تغييراتي اساسي در نگرش به كودك و جايگاه و تكاليف او در جامعه به‌وجود آمد. ورود زنان و كودكان به بازار كار بنا به ضرورت اولية صنعتي شدن و سرمايه‌داري، و بروز تغييرات اساسي در ساختار و كاركردها و مناسبات خانوادگي، فرايند استثمار زنان و كودكان را شدت بخشيد. از طرف ديگر، ابعاد منفي تحولات اجتماعي در نيمة دوم قرن نوزدهم و نيمة اول قرن بيستم، استعمار و بروز جنگ جهاني اول و دوم، آوارگي و مهاجرت‌هاي گسترده، و گسترش ابعاد جهاني فقر، بهره‌كشي و نابرابري را به همراه داشت و بر وخامت شرايط زندگي كودكان و نوجوانان، به‌ويژه در جوامع درحال‌توسعه افزود. با رشد سريع جمعيت ضرورت توجه جدي به كودكان از طريق تلاش‌هاي بين‌المللي و بشردوستانه مطرح شد. اولين اعلامية حقوق كودك در واكنش به پيامدهاي ناشي از جنگ جهاني اول و آسيب‌هاي وارد از آن بر كودكان در سال 1924 در ژنو تنظيم شد. پس از تأسيس صندوق بين‌المللي كودكان (يونيسف) در سال 1946، تلاش‌هاي بين‌المللي تا تصويب دومين اعلامية حقوق كودك در 1959 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد ادامه يافت. با نامگذاري سال 1979 به‌عنوان سال جهاني كودك در سازمان ملل، يك جنبش بين‌المللي در حوزة موضوعات مرتبط با كودكان به‌وجود آمد و منجر به تغيير ديدگاه‌هاي موجود در باب مسائل كودكان شد تصورات گذشته مبني بر اينكه محروميت‌هاي مادي تنها مشكل اساسي كودكان است مورد ترديد جدي قرار گرفت و اين ايده مطرح شد كه خشونت‌هاي اجتماعي با كودكان، تهديد جدي‌تري محسوب مي‌شود. اين اقدامات و توجه به ضرورت دخالت دولت‌ها در حمايت و پشتيباني از كودكان موجب شد كه در سال 1989، كنوانسيون جهاني حقوق كودك در سازمان ملل تدوين شود كه امروزه اكثر كشورهاي جهان آن را پذيرفته‌اند. كشور ما نيز در تاريخ 14 مهر ماه سال 1372 به پيمان نامه جهاني حقوق كودك پيوست.   مؤلفه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر وضعيت کودکان ایرانی اگرچه دربارة آثار و پيامدهاي طولاني‌مدت برنامه‌هاي تعديل اقتصادي بر فقر و نابرابري‌هاي اجتماعي اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد، اکثر صاحب‌نظران اقتصادي معتقدند که در طي اجراي اين سياست‌ها در دورة گذار اقتصادي تا تحقق يافتن رخنه به پايين، حداقل در کوتاه‌مدت فقر افزايش مي‌يابد و فقراي جديدي به ‌وجود مي‌آيند. مطالعات انجام‌شده در ايران نيز مؤيد همين مسئله است. بر اساس گزارش واحد پژوهش انجمن حمایت از حقوق کودکان، در دورة سال‌هاي 78-1364، جمعيت زير خط فقر نسبي در مناطق شهري 20 درصد و در مناطق روستايي 32 درصد و جمعيت زير خط فقر مطلق در مناطق شهري 14 درصد و مناطق روستايي 23 درصد بوده است. در برنامة چهارم توسعه (88-1384) با توجه به روند موجود پيش‌بيني شد كه خط فقر نسبي در مناطق شهري 19 و در مناطق روستايي 32 درصد باشد و خط فقر مطلق در مناطق شهري 13 و در مناطق روستايي 5/25 درصد باشد. اين امر به‌ منزلة به‌وجود آمدن 450 هزار خانوار جديد زير خط فقر نسبي و 225 هزار خانوادة جديد زير خط فقر مطلق در مناطق شهري و 143 هزار خانوار جديد دچار فقر مطلق و 215 هزار خانوار جديد دچار فقر نسبي در مناطق روستايي خواهد بود. در مجموع مي‌توان گفت در پايان برنامة چهارم توسعه، در يک نگاه کلي، يک ميليون خانوادة جديد دچار فقر خواهند شد. اين ارقام بدان معناست که اگر متوسط جمعيت خانوار را در مناطق شهري 5/4 نفر در نظر بگيريم، در سال 1383، حدود 20 ميليون نفر از جمعيت کشور زير خط فقر نسبي قرار داشته‌اند. همان‌طور که پيش‌بيني‌هاي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي نشان مي‌دهد، در سال 1388، جمعيت زير خط فقر مطلق به 25/14 ميليون نفر افزايش خواهد يافت و جمعيت زير خط فقر نسبي هم از 2/20 ميليون نفر در سال 83 به 85/22 ميليون نفر در سال 88 افزايش خواهد يافت كه با فرض رسيدن حجم خانوار به 5 نفر، در سال 1388، 5 ميليون نفر از جمعيت ايران به زير خط فقر پرتاب خواهند شد. با توجه به اينکه در طول اين سال‌ها نرخ رشد جمعيت کاهش مي‌يابد، دلايل اين افزايش فقر را بايد در سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت و بازار جست‌وجو کرد. يکي از عمده‌ترين دلايل گستردگي فقر در ايران نرخ بالاي بيکاري است. آمارهاي رسمي حاکي از نرخ بيکاري بالاي 10 درصد (14درصد) است. براساس آمار بانک مرکزي، در سال 1381، حدود 2/3 ميليون نفر بيکار بوده‌اند، درحالي‌که برخي از کارشناسان به‌دليل اندازه‌گيري و کم‌برآوردي کل جمعيت و تعريف نامناسب شاغل و بيکار، اين رقم را بالاتر از 4 ميليون نفر برآورد کرده‌اند. در طول برنامة سوم توسعه هم تنها نيمي از 700 هزار نفري که سالانه در بازار کار متقاضي بوده‌اند توانسته‌اند شغلي به‌دست آورند. بررسي‌هاي انجام‌شده حاکي از آن است که 75 درصد بيکاران عضو خانواده‌هاي فقير هستند. در چنين شرايطي، رقم بالاي تورم که بين 10 تا 15 درصد در نوسان بوده است، در کنار فقدان سياست‌هاي حمايتي کافي و پوشش تأمين اجتماعي، موجب سود بردن لايه‌هاي بالايي درآمدي و گسترش فقر و محروميت و تبعيض و فشار بيشتر بر زندگي اقشار پايين به‌ويژه کارگران مزدبگير، حقوق‌بگيران ثابت و کشاورزان فقير شده است. گسترش نابرابري‌هاي اجتماعي در سال‌هاي اخير به مهاجرت‌هاي ناشي از فقر و تبلور نابرابري در حوزة مسکن و گسترش سکونت‌گاه‌هاي غيررسمي و حاشيه‌نشيني دامن زده است. مطالعات کارشناسان نشان مي‌دهد كه كمبود واحد مسكوني در شهرها حدود 5/1 ميليون و در روستاها 430 هزار واحد است. علاوه بر اين، نابرابري در کيفيت فضاهاي مسکوني نيز مشهود است، چنانکه کمبود فضاي مسکوني خانوار به پيدايش تلة فضايي فقر منجر مي‌شود. قاچاق و اعتياد به مواد مخدر نيز يکي از معضلات اجتماعي جدي است که به‌طور مستقيم و غيرمستقيم به فروپاشي روابط خانوادگي و اجتماعي بهنجار و آسيب‌پذيري جدي کودکان دامن مي‌زند. متأسفانه اين معضل در سال‌هاي اخير روند روبه ‌رشدي داشته است، به‌طوري آمارها نشان مي‌دهد، ايران در زمينة مواد مخدر در مقام نخست آسيا قرار دارد. آنچه از مباني نظري سياست‌هاي اقتصادي مذکور و برآيند تحولات اقتصادي و اجتماعي برمي‌آيد آن است که اين سياست‌ها، هزينه‌ها و عواقب اجتماعي ناگوار رشد نابرابر را در نظر نمي‌گيرند و با دامن زدن به فقر و گسترش نابرابري‌هاي اجتماعي، موجب خروج عدة زيادي از مردم از چرخة رشد و به حاشيه رانده شدن آنها مي‌شوند. اين سياست‌ها از طرفي، براي دستيابي به موفقيت‌هاي مادي و اجتماعي، به‌شدت به تبليغ رقابت و ابتکارات فردي مي‌پردازند و از طرف ديگر، مکانيزم‌هاي موجود در آنها براي گروه‌هاي به‌حاشيه‌رانده‌شده محدوديت‌ها و فشارهاي ساختاري براي دستيابي به اهداف و موفقيت‌هاي مادي و اجتماعي مورد تبليغ ايجاد مي‌كند. اين فشارها و محدوديت‌هاي ساختاري و ناخرسندي و سرخوردگي ناشي از آن، گروه‌هاي ناتوان‌شده و به‌حاشيه‌رانده‌شده را به در پيش گرفتن مکانيزم‌هاي دفاعي و الگوهاي انطباق غيرجمعي و فردي براي رسيدن به اهداف و ارزش‌هاي مطلوب جامعه وادار مي‌کند. شتاب تغييرات اجتماعي در اين دوره، کمابيش با دوقطبي کردن جامعه، به تناقض ارزش‌ها و هنجارها يا به عبارتي به شرايط آنوميک يا بي‌هنجاري دامن زده است. نتيجة چنين وضعيتي عدم انطباق گروه‌هايي از جامعه با تغييرات به‌وجودآمده و روي آوردن مردم به‌ويژه گروه‌هاي طردشده و سرخورده و ناراضي به الگوهاي انطباق غيرجمعي، هنجارگريزي، هنجارستيزي، گسترش تضادها، رفتارهاي انحرافي، ناهنجاري‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي است. مطالعات نشان‌دهندة وجود ضريب همبستگي بين تغييرات اقتصادي و اجتماعي اخير و افزايش آسيب‌ها و انحرافات اجتماعي است که نمود آن را در انفجار جمعيت زندان‌ها و افزايش آمار جرايم و زندانيان و تيترهاي رعب‌انگيز صفحات حوادث روزنامه‌ها و جرايد در مورد خشونت و شكل‌گيري باندهاي جنايي سازمان‌يافته مي‌توان ديد. عوامل ساختاری خشونت با کودکان در جامعه ايران نگاهي گذرا به عوامل ساختاري و دگرگوني‌هاي به‌وجودآمده گوياي اين امر است که محروميت کودکان از حقوقشان، غفلت از کودکان و گرفتار شدن آنها در مناسبات آزاردهنده، روابط اقتصادي، استثماري و خشونت‌بار را نمي‌توان و نبايد صرفاً در چارچوب روابط خانوادگي و ناکارآمدي آن تجزيه و تحليل و به تبع آن چاره‌انديشي کرد. تورم و رقابت اقتصادي و هزينه‌هاي بالاي زندگي در کلان‌شهرها و شهرهاي بزرگ بسياري از والدين را به چندشغله بودن سوق داده و مدت‌زمان حضور والدين در کنار کودکان در خانواده را به‌شدت کاهش داده است. بنابراين، نمي‌توان آسيب‌پذيري کودکان را صرفاً در قلمرو روابط خانوادگي جست‌وجو و درمان کرد بلکه فشارها و محدوديت‌هاي ساختاري که قبلاً ذکر آن رفت، تعادل و ثبات در روابط خانواده را برهم‌ زده و به انحاي گوناگون غفلت از حق کودکان، خشونت با آنان و آسيب‌پذيري‌شان را در عرصة روابط خانوادگي و ساير نهادهاي جامعه دامن مي‌زند. بخصوص اينکه موقعيت ضعيف کودکان در جامعه و نگاه به آنان به‌عنوان شهروندان درجة دوم و سوم و وابستگي آنها به بزرگسالان اين آسيب‌پذيري و خشونت با کودکان را تشديد مي‌کند. آمارهاي پراکنده‌اي که دربارة آسيب‌هاي اجتماعي و رفتاري کودکان در محافل و رسانه‌ها منتشر مي‌شود حاکي از روند نگران‌کنندة کاهش متوسط سن انحرافات اجتماعي يا به تعبيري کودکانه شدن آسيب‌هاي اجتماعي است. بنا به اظهارات دکتر معتمدي، مديرکل سابق دفتر امور آسيب‌ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي، ميانگين سن فحشا به 16 سال رسيده و متوسط سن دختران فراري 9 تا 17 سال است که نشان از وضعيت بحراني دارد. آمارهاي ديگر نيز نشان از رشد 12 درصدي دختران فراري در تهران در سال‌هاي اخير و افزايش 20 برابري دختران فراري در کشور در اوايل دهة 1380 دارد. براساس آمارهاي چند سال گذشته، سالانه 60 هزار مورد فرار کودکان و نوجوانان از خانواده اتفاق مي‌افتد. اگرچه آمارهاي معتبري دربارة آسيب‌هاي اجتماعي کودکان و روندهاي آن وجود ندارد يا اعلام نشده است، نگاهي به آمارهاي چند سال اخير تا حدودي گويا خواهد بود. آمارهاي رسمي در مورد کار کودکان حاکي از آن است که در سال 1384، 308 هزار کودک 10 تا 14 ساله در کشور کار ثابت داشته‌اند و 730 هزار کودک نيز کارگر فصلي بوده‌اند. با توجه به نرخ ترک تحصيل دانش‌آموزان مقاطع ابتدايي و راهنمايي و آمارهاي مبني بر وجود حدود 3 تا 5 ميليون کودک بازمانده از تحصيل، و با توجه به ارتباط ترک تحصيل و محروميت از تحصيل با فقر خانواده‌ها، احتمال روي آوردن اين كودكان به کار و آسيب‌پذيري آنها بسيار جدي است. متأسفانه شرايط ساختاري براي گسترش کار کودکان و آسيب‌پذيري آنها مهياست. با توجه به جمعيت حدود 2/12 ميليون نفري زير خط فقر مطلق و 5/16 ميليون نفري زير خط فقر نسبي و افزايش حداقل 5 ميليوني جمعيت فقير براساس پيش‌بيني‌هاي خوش‌بينانة برنامة چهارم توسعه تا سال 1388، و با وجود حدود 3 تا 5 ميليون کودک بازمانده از تحصيل و نرخ بالاي ترک تحصيل، اگر تنها با يک تخمين، 10 درصد از جمعيت فقير ذکرشده کودک باشند چيزي حدود 8/2 ميليون کودک در معرض ورود به مناسبات اقتصادي و کار هستند. يکي ديگر از شاخص‌هاي نشان‌دهندة کودکانه شدن آسيب‌هاي اجتماعي در ايران، افزايش شيوع مصرف مواد مخدر و اعتياد در بين کودکان و نوجوانان است. براساس تحقيقي که ادارة ارتباطات و آموزش بهداشت در سال 1383 در مورد دانش‌آموزان مدارس راهنمايي انجام داده، 2/30 درصد دانش‌آموزان پسر و 7/11 درصد دانش‌آموزان دختر مقطع راهنمايي تهران سيگار کشيدن را تجربه کرده‌اند و سن متوسط كشيدن سيگار در پسران 13 و در دختران 15 سال است. دربارة اشکال مختلف کودک آزاري (غفلت از کودکان، کودک‌آزاري جسمي، رواني، جنسي و آموزشي) مطالعات ملي و منسجمي که ميزان شيوع اين آسيب را در کشور نشان دهد صورت نگرفته و با توجه به فقدان مکانيزم‌هاي لازم براي گزارش کودک‌آزاري در کشور و پنهان‌کاري‌هاي کودکان آزارديده يا والدين و اطرافيان آنها و خلأ مکانيزم‌هاي قانوني براي شناسايي و پيگيري کودک‌آزاري در محيط‌هاي خانوادگي، بخش اعظم اين آسيب‌هاي اجتماعي همچنان پنهان باقي مانده است. اما برخي پايان‌نامه‌ها و تحقيقات دانشگاهي و نيز بررسي گزارش‌هاي خطوط مشاورة تلفني انجمن حمايت از حقوق کودکان (صداي يارا) و صداي مشاور سازمان بهزيستي تا حدودي ابعاد گستردة اين آسيب را نمايان کرده است. اگر آمار سال‌هاي اخير در مورد فرار سالانة 60 هزار کودک و نوجوان از خانه را در نظر بگيريم، از آنجا که يکي از عوامل فرار کودکان از خانه کودک‌آزاري است، تا حدودي ابعاد و عمق اين آسيب اجتماعي مشخص مي‌شود. همچنين با در نظر گرفتن عوامل بنيادي به‌وجودآورندة کودک‌آزاري از قبيل فقر، بيکاري والدين، اعتياد، آسيب‌ها و اختلالات رواني و روند فزايندة اين آسيب‌ها در کشور که به ازهم‌گسيختگي خانواده و شکل‌گيري مناسبات آزاردهنده بين کودکان و خانواده منجر مي‌شود، مي‌توان پيش‌بيني کرد که کودک‌آزاري در دهة اخير روندي روبه فزوني داشته باشد. با توجه به توضيحات مذکور مي‌توان گفت خشونت با کودکان و موارد نقض حقوق کودک پديده‌اي ساختاري است و به جايگاه كودكان و روابط آنان با خانواده و نهادهاي عمومي جامعه و قوانين و باورها و سنت‌هاي تربيتي و فرهنگ جامعه و تغييرات آن مرتبط است. اساساً خشونت و خشونت‌ورزي در روابط اجتماعي انسان‌ها نمود عيني روابط نابرابر و سلسله‌مراتبي و مبتني بر جهت‌دهي رفتار ضعيف‌ها (فرودستان) از جانب قدرتمندان (فرادستان) است. به عبارت ديگر، خشونت‌ورزي نمود عيني اعمال نامشروع قدرت است که در آن قدرتمندان حقوق، قابليت‌ها و ارزش‌هاي فرودستان را به‌واسطة اعمال محدوديت، انضباط، کنترل، محروم کردن، تجاوز، سلطه‌طلبي و پرخاشگري پايمال مي‌كنند. هنگامي که تعداد زيادي از مردم جامعه اين شكل از روابط را به‌عنوان ارزش و هدف يا روشي مقبول براي دستيابي به هدف به‌کار گيرند و در يک فرايند اکتسابي و يادگيري نهادينه و منتقل گردد، مي‌توان از فرهنگ خشونت سخن گفت. خشونت با کودکان شكلي از روابط و مناسبات کودکان با بزرگسالان و نهادهاي اجتماعي است که در آن، به‌دليل موقعيت ضعيف کودکان و بي‌پناهي آنها يا ارزش‌گذاري متفاوت و نابرابر بين کودکان و بزرگسالان، قابليت‌ها، حقوق و ارزش‌هاي کودکان به شکل‌هاي مختلفي از قبيل غفلت از کودکان و سوء‌رفتار با آنان پايمال مي‌شود. کودکان و پیامدهای خشونت­های رفتاری آثار بلند مدت و کوتاه مدت کودک آزاري ممكن است شامل ترس‌هاي شديد و مرضي، اضطراب، احساس گناه، افسردگي، مشكلات بين فردي و رفتارهاي نامناسب باشد. علاوه بر نتايج فوري جسمي و رواني، کودکاني كه قرباني خشونت خانواده هستند مستعد برخي مشكلات رشدي مي شوند. نوزاداني كه با آنها بدرفتاري مي شود، به احتمال زياد نسبت به مادران خود به طور مضطرب دلبسته مي­شوند؛ در حاليكه كودكان عادي اين چنين نيستند. از لحاظ عاطفي اين كودكان منزوي و منفعل هستند يا پرخاشگري و رفتارهاي مخالفت‌آميز بروز مي‌دهند. کودکاني كه مورد بدرفتاري و غفلت قرار گرفته‌اند، در بزرگسالي احتمال بروز رفتارهاي خشونت بار در آنها بيشتر است. آثار بدرفتاري بر كودكان، متعدد و جدي است كه در شديدترين حالت باعث مرگ كودك مي‌شود. آسيب مغزي، ناتواني در يادگيري، عقب ماندگي ذهني، عقب ماندگي ثانويه، رفتارهاي ضد اجتماعي و پرخاشگرانه، بزهكاري و رفتار مجرمانه در بزرگسالي از جمله آثار كودك آزاري است. قانون حمایت از كودكان و نوجوانان در قانون حمايت از كودكان و نوجوانان مصوبه بیست و پنجم آذرماه یك هزار و سیصد و هشتاد و یك مجلس و شورای اسلامی که مشتمل بر نه ماده است بر ممنوعیت آزار و اذیت، خرید و فروش و بهره­کشی  كلیه اشخاصی كه به سن هجده سال تمام هجری شمسی نرسیده­اند اشاره و بر این نکته تأکید شده که در صورت بروز اینگونه موارد، افراد آسیب دیده از حمایتهای قانونی مذكور در این قانون بهره­مند می­گردند.   نگاهی بر اصطلاح "تنبيه متعارف کودکان"در جامعه ایران طبق قانون مدني ايران، تنبيه کودکان توسط والدين بايد متعارف باشد اما مرز بين متعارف و غيرمتعارف مشخص نشده است . بايد اين موضوع از لحاظ فرهنگي و اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد چون قانون و مجازات کودک آزار ،آخرين مرحله در جهت پيشگيري از اين موضوع است. خشونت در هر بعدي راه حل مناسبي براي پذيرش يک مساله نيست و آناني که مي‌خواهند از طريق تنيبه فيزيکي و يا روحي و رواني ،کودکان‌شان را به پذيرش يک هنجار مجبور کنند ،در اين راه موفق نخواهند بود. از دو طريق مي‌توان هنجارهاي اجتماعي را در افراد نهادينه کرد؛ يا از طريق فشار اجتماعي توسط جامعه و به منظور ايجاد تعادل در احترام گذاشتن به هنجارهاي موجود و يا به وسيله کنترل اجتماعي از طريق قانون و براي ايجاد نظم عمومي. اما هرجا اين قانون متناسب با نيازهاي جامعه نباشد، طبعا ارزش قانون از بين مي­رود و قانون و هنجارها در تضاد با يکديگر قرار مي‌گيرند. رشد نامتوازن جامعه باعث شده تعارض عجيبي بين سنت و مدرنيسم بوجود آيد که در صورت توسعه صحيح و همه جانبه جامعه، اين تعارضات از بين مي‌رود. در حالي که اکنون رشد نامتوازن باعث شده توازن فرهنگي به هم بخورد و فشار اجتماعي که از طريق جامعه ايجاد مي شود به جاي بوجود آوردن هنجار باعث تولد ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي شود؛ ناهنجاري‌هاي جمعي مثل شيشه شکستن و خراب کردن اتوبوس‌ها بعد از بازي فوتبال و ناهنجاري‌هاي فردي مثل کودک آزاري توسط والدين. بايد در برخورد با ناهنجاري‌هاي اجتماعي از قبيل کودک آزاري، پيشگيري اوليه را مطرح کنيم و رسانه ملي هم مي تواند با فرهنگ سازي از طريق پرداختن به اين موضوع، به حل معضل بپردازد و نوعي توازن فرهنگي متناسب با توسعه‌ي جامعه را ايجاد کند. بي‌شک وقتي با اين قبيل اقدامات ، توسعه در رابطه با مسائل انساني و معنوي را به مرحله‌اي رسانديم که تبديل به هنجار جامعه شد، انسان‌ها به طورخاص براي حقوق زنان و کودکان هم احترام قائل مي‌شوند و شايد بدین وسیله شاهد کاهش کودک آزاري و ساير معضلات اجتماعي از اين دست باشيم.   نتیجه گیری ميزان توسعه و تکامل هر جامعه به نحوه تربيت کودکان آن جامعه بستگي دارد و اين امر در سرعت رشد تکاملي و فضايل اجتماعي جامعه نقش اساسي ایفا می­نماید. خانواده، مدرسه، رسانه ها، شبکة دوستان و مکان­های عمومی ( کوی و برزن، مغازه ها، پارک ها، سینما، معابد و غیره) امروزه جزء منابع اصلی و تاثیر گذار هر جامعه­ای می­باشند اما در میان این عناصر، خانواده اولین و بیشترین تاثیر را بر روند ساخت هویت فرهنگی اجتماعی انسان و چگونگی شکل­گیری این هویت دارد. با توجه به اینکه خانواده ها تفاوت های زیادی از نقطه نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارند، و همچنین از جهت نوع رفتار با فرزندان و فضای حاکم بر خانواده و رابطة والدین با فرزندان که به اشکال آزادی، استبدادی و یا دمکراسی می­انجامد، متفاوتند، لذا فرزندان از نظر شخصیتِ اجتماعی و هویت فرهنگی یکسان تربیت نمی­شوند. نگرش ها، تصورات و رفتار خانواده بیشترین تاثیر را بر رفتار اجتماعی و هویت فرهنگی و اجتماعی فرزندان دارد. اگر خانواده کارکردهاي خود را در زمينه هاي مختلف زيستي، فرهنگي، تربيتي، رواني و اجتماعي به شيوه درستي انجام دهد مي­تواند افرادي با شخصيت سالم و متعادل به جامعه تحويل دهد در غير اين صورت اختلالات رواني و تعارضات شخصيتي در جامعه نمودار خواهد شد. مشکلات جسمي، عاطفي و رفتاري کودکان از نتايج اجتناب ناپذير فقر، بيماري، جهل، بدرفتاري، نابساماني هاي خانوادگي، کاستي­هاي آموزشي، فرهنگي و اجتماعي است. با توجه به افزایش کودک آزاری در خانواده ها در سال های اخیر می­توان از آن به عنوان یک مساله یا موضوع اجتماعی یا به عبارتی نمادی از بحران خانواده یاد کرد که می­تواند آموزه هایی منفی در کودکان ایجاد نموده و روند جامعه سالم ، کودک سالم و انسان سالم در شهر را به چالش بکشد. آنچه افزایش کودک آزاری را شگفت انگیز می­سازد ماهیت و کارکرد خانواده و فلسفه وجودی آن است که به نظر    می­رسد با کودک آزاری که گاهی نیز در اشکال افراطی آن به قتل کودکان از سوی اعضای خانواده منجر می­گردد، کاملأ در تعارض است. به دليل وجود موانع حقوقي و فرهنگي اطلاع دقيقي از ميزان شيوع کودک آزاري در جامعه نيست ولي آمار گزارشات رسمي حاکي از افزايش تعداد قربانيان کودک آزاري در جامعه است. مسئولین از راهکارهاي کاهش کودک آزاري به اعمال حمايت‌هاي اقتصادي و معنوي از کودکان، تدوين برنامه‌هاي آموزشي همچون آموزش مهارت‌هاي زندگي، آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي، آموزش مهارت فرزند پروري به والدين، تقويت فرهنگ عمومي و بنيه حقوقي جامعه، شناسايي مکان‌هاي آسيب‌خيز، شناسايي خانواده آسيب ديده و در معرض آسيب و ايجاد مراکز ويژه جهت جذب، نگهداري، کنترل و توانمندسازي آنها اشاره می­نمایند. تاثیر کودک آزاری بر تعیین سرنوشت یک جامعه به هیچ‏وجه قابل انکار نیست؛ چرا که وقتی از ابتدا کودکی  با تنبیه و شکنجه بزرگ می‏شود، نباید انتظار داشت که این کودک در بزرگسالی یک شهروند متعادل شود. درواقع، آزار کودکان باعث به وجود آمدن فاصله میان عزیزترین افراد خواهد شد. به تعبیر دیگر، بنا بر تحقیقات زیادی که انجام شده و سنت دیرینه‏ای که وجود دارد، همواره دیکتاتور قربانی دیکتاتور دیگری است. كودكان امروز، رفاه را امروز مي خواهند تا فردا شهروندان سالمي باشند و بزهكار و مجرم خطاب نشوند. آرامش و نشاط برای کودکان موجب می­شود تا فردا با شهروندان افسرده، بيمار و جانی کمتر برخورد نماییم. كودكان امروز، آزادی و دموکراسی را، امروز  می خواهند تا فردا اخلالگر، شورشی و تروریست ناميده نشوند. برابری، آزادی رشد و اندیشه را، امروز مي خواهند تا فردا محكوم به حبس در طبقه بندی­های جنسیتی، شهروندی درجه­ای، تضادهای قومی و نژادی و افكار و زندگی ارتجاعی و اجباری نشوند. اگر امروز، كودكان در آزادی، برابری، امنیت و رفاه زندگی کنند، جهان فردا از فقر و بيماری، وحشت و ناامنی، جرم و جنایت، حبس و بند، ترور، تبعیض و ارتجاع مصون خواهد ماند.     پیشنهادها بر اساس نتايج اين تحقيق برخی از موارد موثر در پيشگيری از کودک آزاری عبارتند از:                                ۱- توجه به آموزش و آگاه سازی والدین، معلمان و مربيان مهد کودک برای استفاده از شيوه های تربيتی مناسب ۲- توجه بیشتر به نهاد خانواده و کمک و حمايت از آن در انجام  وظايف مربوط به کودکان                       ۳- اقدام لازم درجهت کاهش فقر و تأمين رفاه و امنيت و عدالت اجتماعی که به عنوان يک راهکار دراز مدت مطرح  می­گردد ۴- بازنگری در نظام آموزش وپرورش با ارائه شيوه های نوین  آموزشی و رفتاری  با دانش آموزان             ۵- بازنگری در قوانين مربوط به حمایت از کودکان و خانواده ها که جايگاه رشد و پرورش آنان می باشد و تشکیل سازمان با نهاد نظارتی قوی در راستای اجرای دقيق قوانين مربوطه ۶- ارائه خدمات مشاوره در خصوص مسائل ومشکلات روحی وروانی کودکان به خانواده ها ۷- بر طرف کردن مشکلات شخصيتی ( بيماريهای روانی) کودکان و ارائه راهنمایی های لازم در چگونگی برخورد با کودکان. 8-توجه کامل درتامین نیازهای مادی ومعنوی خانواده ها ورفع مشکلات آنها به منظور ایجادبستری مناسب جهت رشد کودکان اين پژوهش همچنين راهکارهای زير را برای کاهش و کنترل کودک آزاری در ايران پيشنهاد می کند: - ايجاد پايگاههايی در پارکها و فرهنگسراها برای رسيدگی به شکايات و مشکلات بچه ها -ايجاد کميته های مددکاری برای کمک به کودکان آزار ديده. (اگر در شهر کودکی مورد آزار و اذيت والدين قرار گيرد و همه مردم اين جرأت را پيدا کنند که بعد از مشاهده هر گونه مسئله کودک آزاری آن را سريعاً به کميته مددکاری مربوط به کودکان گزارش کنند شايد ديگر کمتر شاهد اين گونه موارد باشيم.) - تصويب قوانین جدیدحمایت از حقوق کودکان و بازبینی قوانین موجود در مجلس به منظور حمایت کامل از کودکان . - افزایش سطح آگاهی عمومی در رابطه با تربيت کودکان و چگونگی برخورد صحيح با آنها از طريق رسانه های جمعی چون تلويزيون – راديو- مجلات – روزنامه ها و... -ایجاد شبکه قوی و تقویت شبکه های موجود حمایت از کودکان بگونه ای که  کودکانی را که در معرض خطر خشونت يا غفلت قرار می­گیرند را به سرعت یاری نماید. برنامه های مراقبت ویاری بايد ۲۴ ساعته در دسترس بوده واز طریق خدماتی همچون خط تلفن فعال وحضور یاری دهنده در موقع بحرانی قابل ارائه باشد. - ضرورت تعيين سن كودكي (علی رغم این كه قانون حمایت از كودكان و نوجوانان سعی در حمایت از كودكان دارد اما هنوز نتوانسته سن كودك را در قوانین به روشنی تعیین كند زیرا طبق این قانون كلیه افراد زیر 18 سال به عنوان كودك محسوب می شوند اما سن كودكی كماكان طبق قانون مدنی و قانون مجازات اسلامی 9 سال و 15 سال برای دختران و پسران است.) - طبق ماده 7 قانون حمایت از كودكان و نوجوانان ، اقدامات تربیتی كه در چارچوب ماده 59 قانون مجازات اسلامی و ماده 1179 قانون مدنی صورت می گیرد، از شمول این قانون خارج است؛ طبق این ماده در صورتی كه پدر و مادری فرزند خود را در حد متعارف تنبیه كنند، كودك آزاری محسوب نشده و مورد مجازات قرار نمی گیرند. این در حالی است كه حادترین شكل كودك آزاری كه منجر به فوت شده، توسط پدر صورت گرفته و طبق ماده 220 قانون مجازات اسلامی، پدر از قصاص معاف است. با اميد به آنكه ياد بگيريم كودكان را دوست بداريم و با آنان كودكانه رفتار كنيم حتي اگر از دستشان ناراحت و ناراضي باشيم.                       منابع 1.پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران www.modiriran.ir 2.الطلايي، علي، 1378، در بحران هويت قومي ايران، نشر شادگان 3.مك‌كي، ساندرا، 1380، ايراني‌ها (ايران، اسلام، روح يك ‌ملت)، ترجمه شيوا رويگريان، هران، انتشارات ققنوس 4. کیانی، محمد رضا و جهانگیری (معامون امور بهداشتی بهزیستی آذربایجان غربی، افزايش 60درصدي گزارشات کودک آزاري در 2 ماهه آخر سال 87، ایسنا 25/2/88 5. نارولا، سولین، رييس مركز اطلاعات سازمان ملل متحد:  كودكان در سراسر جهان مورد خشونت قرار مي‌گيرند، ایسنا 12/3/88   6. قانون حمايت از كودكان و نوجوانان مصوب مورخ بیست و پنجم آذرماه یك هزار و سیصد و هشتاد و یك مجلس و شورای اسلامی  7. ممفورد، لوئیز، مدنیت و جامعه‌ مدنی در بستر تاریخ، ترجمه احمد عظیمی، تهران، نشر رسا، 1381 8. حسنی، سیدقاسم، انسان‌شناسی شهری، نامه انسان‌شناسی، دوره اول، شماره دوم، پاییز و زمستان، 1381 9.    حسنی، سیدقاسم، فرهنگ شهرهای ایران، سایت  www.anthropology.ir 10.حسامیان، فرخ و دیگران، شهرنشینی در ایران، تهران، نشر آگاه، 1377 11. ممتاز، فریده، جامعه‌شناسی شهر، تهران، نشر شرکت سهامی انتشار،  1379 12. ویرث، لوئیس، مفهوم شهر، مقاله‌ شهرگرایی، شیوه‌ای زندگی، ترجمه‌ فرخ حسامیان، نشر مطالعات شهری و منطقه‌ای، 1384 13. بوردیو. پیر.(1380). نظریه کنش دلایل عملی و انتخاب عقلانی. برگردان مرتضی مردیها. تهران: انتشارات نقش و نگار 14. منادی. مرتضی.(1385). جامعه شناسی خانواده. تهران: نشر دانژه 15. پروین لارنس اِی (1374). روانشناسی شخصیت (نظریه و تحقیق) ترجمة : محمد جعفر جوادی و پروین کدیور، نشر رسا 16. ثنائی باقر (1378). نقش « خانواده های اصلی» در ازدواج فرزندان.  فصلنامة علمی-پژوهشی انجمن مشاورة ایران، بهار و تابستان 1378، جلد 1، شماره 2 17. شیخاوندی داور، (1379). جامعه شناسی انحرافات و مسائل جامعوی. نشر مرندیز، چاپ چهارم 18. نیک گهر عبدالحسین (1369). مبانی جامعه شناسی. انتشارات رایزن 19.  حسنی، سید قاسم، انسان شناسی شهری، www.daneshema.com ، www.mydocument.ir 20.     20.سوهانی،زهرا، نگاهی به اهمیت رشد عاطفی در کودک، سایت بازیاب، 21/2/88 21.     انجمن حمایت از حقوق کودکان                     SPRC: Society for protecting the Rights of Children 22.     افزایش سه برابری خشونت علیه کودکان، گزارش روزنامه ایران مورخ 19/7/86  به نقل از           www.aftab.ir  23.     اعزازی شهلا (1376). جامعه شناسی خانواده با تاکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر. انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 24.     پروین لارنس اِی (1374). روانشناسی شخصیت (نظریه و تحقیق) ترجمة : محمد جعفر جوادی و پروین کدیور، نشر رسا 25.      ثنائی باقر (1378). نقش « خانواده های اصلی» در ازدواج فرزندان.  فصلنامة علمی-پژوهشی انجمن مشاورة ایران، بهار و تابستان 1378، جلد 1، شماره 2 26.      سیف سوسن (1368). تئوری رشد خانواده، تهران, انتشارات دانشگاه الزهرا 27.     کلهر، سمیرا (1386). افزایش قتل های خانوادگی، نمادی از بحران خانواده در ایران 28.      شریعتمداری علی (1367). روانشناسی تربیتی. انتشارات امیر کبیر. تهران 29.     کلاین برگ اتو (1372). روانشناسی اجتماعی. جلد دوم. ترجمة : علی محمد کاردان. تهران نشر اندیشه 30.     گلدارد دیوید (1374). مفاهیم بنیادی و مباحث تخصصی در مشاوره،‌آموزش و کاربرد مهارتهای خرد در مشاورة فردی. ترجمة : سیمین حسینیان، تهران نشر دیدار 31.     ساروخانی، باقر، (1386)، گزارش نشست مبانی نظری خشونت در خانواده علیه کودکان، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه الزهرا که به همت گروه علمی- تخصصی جامعه‏شناسی مطالعات خانواده انجمن جامعه‏شناسی ایران و گروه‏های مطالعات خانواده و مطالعات زنان دانشگاه الزهرا 32.                        کودک آزاری در صدر موارد تماس با 123، ایسنا، 12/3/88 33.                        سایت خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، www.isna.ir 34.                        سایت دانشنامه رشد، www.roshd.ir 35.                        سایت ویکی پدیا - Reissman. Leonard, 1970, The Urban Process, New York, Oxford University Press - http//en.wikipedia.rog.wiki/creole-languge, 2005. - http://www.upress.state.ms/aerosolkingdom/creole.html.  - Jan pieterse, theory, culture & society, London, thousand oaks and new dehli, 2001. - http://www.completetranslation.com/migration.htm.                   In the Name of God   Increase in child abuse phenomenon in the urban society, as a symbol of social pathology   ·         Talieh Khademian, Ph.D. in Sociology, Assistant Professor in Islamic Azad University, Tehran North Branch ·         Shabbou Vazirpour, Graduate student in Urban Management, Islamic Azad University, Science & Research Branch, Expert in Tehran Disaster Mitigation & Management Organization, sh.vazirpour@yahoo.com     Abstract: According to this research and based on previous experiences existed in Iran and other countries around the world, in recent years increasing child abuse in families is to what extent that can be reviewed as a social damage. What demonstrates child abuse as a social problem or damage is entity, function and   existential philosophy of family that obviously is on the contrary to child abuse that sometimes in the extreme forms lead to child murder by some family members. The family that people voluntarily form and at first reminds everyone a safe place for protecting the members and fulfilling their emotional and biological needs, when become the scene of violence, take in to the account the fact that new families are not capable enough for performing their functions and or even in many cases perform malfunctions instead. Increase in child abuse is a symbol of crisis in family and consequently in society due to the fact that level of growth and development of any society is dependent on the way children grown up, how they are educated and to what extent they utilize different capitals (social, economic and cultural capitals). Hostility and violence towards children accepted as social harm and data of social researches in the various countries that also indicate irregular and abnormal violence toward children, emphasize on this point as well, so that according to UNICEF (Fund United Nations Children's) this year assessment report, annually two million children worldwide are victims of violence and  40 million children are suffering from disabilities caused by violence that based on this report, many of whom are victims of their families. In this research, with utilization of statistics and documentations, many social causes and factors that lead to emergence of violence reviewed and among them, the most important ones in different fields have been considered with the aim that through identifying the major reasons for increased violence during ten recent years in various communities and Iran, useful suggestions presented to resolve this problem. Key words:  Children, education, child abuse, violence, family, urban society    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:49  توسط   | 

نسبت حاشیه نشینی با جرم و آسیب­های اجتماعی:

نسبت حاشیه نشینی با جرم و آسیب­های اجتماعی:

­راهبردهای پیشگیری

      دکتر رضاعلی محسنی[1]

چکیده

مستندات موجود از دهه ی 1950میلادی به بعد گواه نوعی شیوه زیست بشری در برخی جوامع است که با تفاوت در تعریف به عنوان مسکن های:کنترل نشده،غصبی،حاشیه ای وخود ساخته شهری خوانده شده اند.

      در جهان امروز ، پدیده حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی درمادر شهرها و کلانشهرها امری اجتناب ناپذیر و از جمله چالش­های فرا روی مدیریت شهری است.

آهنگ شتابان مهاجرت­های بی­رویه از روستا به شهر، علاوه بر دامن زدن به نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حاشیه نشینی شهری را نیز پدید آورد. در واقع فقر روستایی به فقر شهری با کلیه محرومیت­های آن تغییر مکان می­دهد. شتاب گرفتن مهاجرت­های داخلی و افزایش سریع جمعیت شهرها ، به پیدایش صورت­های گوناگون حاشیه نشینی در داخل محدوده و خارج از محدوه­های شهری و نیز در بافت­های انحطاط یافته و فقیرنشین شهرهای بزرگ می­انجامد.

رشد نامتعادل اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی موجود نابرابری­ها و عدم توازون جغرافیایی (فاصله شهر و روستا)می­شود و در پی آن گروههای متعدد روستائیان به شهرها مهاجرت و نه تنها جذب فعالیت­های اقتصادی مولد شهری نمی­شوند بلکه در جامعه و فرهنگ شهری نیز ادغام نشده و به جدای گزینی مکانی و ایجاد سکونت­گاههای غیررسمی می­نمایند.

حاشیه نشینی به بخشی از توسعه شهری اطلاق می­شود که بدون برنامه­ریزی، کنترل و رعایت ضوابط و مقررات شهرسازی توسط توده­ای از مردم که عمدتاً فقرا و اقشار کم درآمد شهری و مهاجران روستایی می­باشند، ایجاد می­شود.

در محلات حاشیه نشین نرخ جرایم و بزهکاری به علت تراکم بالای جمعیت، فقر فزاینده، شکستگی ساختارها و ایجاد گسست­ها اجتماعی، تضعیف پیوندهای اجتماعی و همچنین رهایی افراد از فشار افکار عمومی و کنترل رسمی ، بالا ارزیابی می­شود. در واقع می توان اظهار داشت که نسبت معنی­داری بین حاشیه نشینی (سکونت­گاههای غیررسمی) با جرم و آسیب­های اجتماعی وجود داشته و مناطق حاشیه نشین به مثابه جزیره­های آسیب زای شهری، از منابع اصلی جرم و بزهکاری به شمار می­آیند. تحقیقات نشان می­دهند که مناطق حاشیه نشین به دلیل شرایط محیطی و وجود عناصر نامساعد و همچنین به دلیل بافت ناهمگون اجتماعی و فرهنگی از جرم خیزترین مناطق شهری محسوب
می­شوند.

این مقاله به بررسی نسبت حاشیه نشینی با جرم و آسیب­های اجتماعی پرداخته و تلاش دارد ضمن تحلیل چند بعدی این مسئله، به معرفی سیاست­ها و راهبردهای اجرایی به منظور پیشگیری از جرم و انحرافات اجتماعی در مناطق حاشیه نشینی بپردازد.

مفاهیم کلیدی:

شهر،حاشیه نشینی،سکونتگاه های غیررسمی،جرم،آسیب های اجتماعی

 

 

مقدمه

از دیرباز ثابت شده است که تبهکاری در شهر به نسبت تبهکاری در روستا خیلی بالاتر است. (کسن، 1385: 115) مطالعه نواحی و مناطق حاشیه نشینی و سکونت گاه های غیررسمی که از آن تحت عنوان چالش شهری نام می برند، از جمله مباحث و موضوعاتی است که در صدر مسایل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جهان، به ویزه در ممالک در حال توسعه است. حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی ، مسأله ای گذرا و با ابعاد محدود نبوده و توافقی بر بقای باز تولید و بسط آن وجود دارد که حاکی از عدم کفایت راه حل ها و سیاست­های متداول شهری است و رهیافت ها و اقدامات نوینی را می طلبد. (صرافی، 1381: 5)

حاشیه نشینی زاییده رشد شهرنشینی ناهمگون است. فقر اقتصادی و عدم دسترسی مهاجران به مشاغل متعارف رسمی شهری موجب می­شود آنان مکان­هایی را برای زندگی برگزینند که اغلب فاقد هرگونه تسهیلات شهری هستند و عمدتاً غیرقانونی و خارج از ضوابط ساخته می­شوند. این مناطق بیش از سایر مناطق شهر مخفی گاه انواع فعالیت­عای غیرقانونی است و اغلب با جرایم بیشتری نسبت به مناطق درونی شهر رو به رو هستند.

حاشیه نشینی علاوه بر اثرات کالبدی و فیزیکی و ایجاد ناهمگونی در سیمای شهر، دارای تأثیرات اجتماعی و فرهنگی نیز می باشد. تحقیقات نشان می­دهد که مناطق حاشیه نشین به دلیل بافت ناهمگون اجتماعی فرهنگی از جرم خیزترین مناطق شهری محسوب می­شوند. از این رو است که از مناطق حاشیه نشین به عنوان « جزیره های آسیب » نام می برند.

از دیدگاه برنامه­ریزی شهری، حاشیه نشینی به توسعه شهری اطلاق می­شود که بدون
برنامه­ریزی، هدایت، کنترل و بدون رعایت مقررات شهرسازی توسط مردم ایجاد می­شود.

جرم ، به هر فعل یا ترک فعلی که به موجب قانون مجازاتی برای آن تعیین شده باشد و نوعی آسیب یا خسارت را همراه خود داشته باشد، اطلاق می شود. جرایم شهری، آن بخش از ناهنجاری­های اجتماعی­اند که در نتیجه پیدایش شهرنشینی و تشدید مشکلات ناشی از آنها پدیدار گشته و در سطوح مختلف خود موجب آسیب­های ساختاری و کارکردی برای جامعه شهری
می­شوند.

 

 

 

سؤالات تحقیق

سؤالات اصلی این تحقیق عبارت است از: 1- حاشیه نشینی چیست و چگونه تبیین می شود؟ 2- چه نسبتی بین حاشیه نشینی و جرم وجود دارد؟ 3- برای کاهش میزان جرم در مناطق حاشیه نشینی چه سیاست های پیشگیرانه­ای باید اتخاذ نمود؟

روش تحقیق

این طرح با استفاده ازروش تحقیق اسنادی (documentary) به اجراء در آمده است. ابزار گردآوری اطلاعات، داده­های ثانویه (Secondary data) مبتنی بر اسناد و مدارک (documents) بوده است. جامعه آماری این طرح، حاشیه نشینان شهر گرگان می­باشند. روش نمونه­گیری، خوشه­ای بوده و تعداد 200 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. واحد آماری تحقیق، خانوار می­باشد.

 

تعریف وتیپولوژی حاشیه نشینی

حاشیه نشینان کسانی هستند که در شهر سکونت دارند ولی به علل و عواملی نتوانسته­اند جذب نظام اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهر شوند و از خدمات شهری بهره مند گردند. ( عابدینی در کوش، 1364: 137)

اگرچه به نظر می آید مهاجرت عامل اصلی شکل دهی و رشد مناطق حاشیه نشینی در شهرهاست، ولی واقعیت این است که بخشی از حاشیه نشینان ساکنین همیشگی شهر می باشند که به علت فقر اقتصادی در واحدهای مسکونی غیر متعارف ، غیر استاندارد و غیر رسمی زندگی می کنند؛ واحدهایی که بعضاً از حداقل امکانات و ملزومات بهداشتی و رفاهی محروم می باشند.

تصویری که "جارلز آبرامز" از حاشیه نشینی ارایه می دهد ساختمان و یا بخشی از هشر است که در آن ویرانی، نارسایی عرصه خدمات درمانی ، تراکم جمعیت در واحدهای مسکونی، فقدان آسایش لازم و خطرات ناشی از عوارض طبیعی دیده می شود. (شکوهی، 1367: 41)

پی فول معتقد است که مناطق دارای نرخ بالای بزهکاری از ویزگی های خاصی چون، بی ثباتی جمعیت، تنوع نژادی، جابجایی مکانی رو به تزاید و فقر اقتصادی برخوردار می باشند. (Pfohl, 1984: 149-150) 

پارک، از بین رفتن همبستگی­های محلی و تضعیف موانع و مناهی گروه اولیه زیر نفوذ محیط شهری را تا حد زیادی عامل افزایش جرم و جنایت در شهرهای بزرگ می­داند.

پارک انسان حاشیه نشین را شخصیّتی می داند که از حاصل برخورد با پیوند و نظام فرهنگی متفاوت و احیاناً متخاصم ظهور می­نماید. به نظر پارک، چنینی موجود دو رگه­ای در زمان واحد نسبت به هر دو نظام احساس همبستگی و تعلق دارد، ولی درعین حال خود را نسبت به هیچ کدام، کاملاً متعلق و متمایل نمی­داند. ( انصاری، 1369: 21)

حاشیه نشینی از نظر سکونت اولیه، به سه دسته طبقه بندی می شوند: 1- حاشیه نشینی بومی 2- حاشیه نشینی غیربومی 3- حاشیه نشینی دو گانه

حاشیه نشینی بومی، شامل آن دسته از حاشیه نشینان است که غیر مهاجراند. اینها از بدو تولد تاکنون در منطقه حاشیه نشین سکونت دارند. حاشیه نشینان غیر بومی، شامل مهاجرانی هستند که از روستاها و شهرهای دیگر کشور به این مناطق کشیده شده اند.

حاشیه نشین دوگانه، فردی است که از کشوری دیگر به کشور دیگر رفته است. این افراد عمدتآً از افغانستان و کشورهای عربی به ایران آمده­اند.

حاشیه نشینی از نظر جنبه­ها هم بر دو نوع است:

1- حاشیه نشینی اجتماعی: در این نوع حاشیه نشینی افراد از نظر ویژگی­های اجتماعی مثل زبان ورفتار، احساس حاشیه­ای دارند. این امر در میان مهاجرانی که از نظر نزاد، قوم، مذهب و حتی طبقه با ساکنان مقصد متفاوت­اند، بیشتر به چشم می­خورد .

احساس حاشیه­ای از بعد حاشیه­ای باعث می­شود تا مهاجران احساس بی­هویتی کنند و در
دوراهی قرار گیرند. در این موقع است که با تشکیل گروه­ها و باندها، سعی در مخفی نگاه دانستن ویژگی حاشیه­ای خود دارند.

2- حاشیه نشینی اقتصادی: درآمد پایین، مهارت پایین، تحصیلات پایین، مشاغل پایین و کاذب از ویژگیهای حاشیه نشین اقتصادی است. 3- حاشیه نشینی سیاسی: این نوع حاشیه نشینی ناشی از فقدان مشارکت آنها در ساخت­های نهادی نظام سیاسی است.

مبانی نظری

صاحب­نظران معتقدند میزان جرایم شهری با درجه توسعه شهری در رابطه است. به موازات جمعیت شهری، میزان جرایم بالا می­رود. (شکوئی، 1365: 102) به نظررابرت پارک، تراکم و تحرک جمعیت ( از ویژگی­های بارز شهر) مترادف با حضور جرم، طلاق و اختلافات روانی است و شاخص مناسب اندازه­گیری آن آنومی است. رشد شهرها مساوی است با جایگزین روابط غیر مستقیم و ثانوی به جای روابط مستقیم و چهره به چهره .

بر پایه نظریه پارک، شهر بهترین مکان برای ظهور بی سازمانی است، بخصوص به واسطة خللی که به زندگی خانوادگی و روابط همسایگی یعنی به پاسداری عادت و سنن وارد می­آورد.

پارک ( و همکاران وی) دست یافتند که: 1- شهر مملو از جمعیت و تنوع فرهنگی است،2- جامعه شهری فاقد نظام اجتماعی همگون و یگانه است، 3- فاصله طبقاتی در شهر بسیار زیاد است، 4- شهر از نرخ بالای مهاجرین برخوردار است و 5- در شهر میزان جرایم بالا است.

کلینارد اظهار می­دارد زاغه نشینی (Slum) بر اثر رشد شهرها به وجود می­آیند. انحرافات و بزهکاری در مناطق حاشیه­ای زیاد است و حاشیه نشینی منبع اصلی جرم و جنایت است.

ویرث (Wirth, 1938) کوشیده است تا نشان دهد که تغییرات و الگوهای تجمعات انسانی معلول سه عامل اندازه (Size)، تراکم (Density) و ناهمگونی (Heterogenous) است. افزایش در تراکم، روابط فیمابینی افراد (Interpersonal) را کاهش داده و منجر به افزایش آزادی­های فردی می­شود و این وضعیت بر نابسامانی اجتماعی و جرم اثر می­گذارد.

مطالعه برنارد لندر (B.Lander) نشان می­دهد که در مناطق دارای جمعیت ناپایدار، میزان بی­سازمانی اجتماعی بیشتر است. جمعیت ناپایدار از ویژگی­های مناطق حاشیه نشینی است.

کتله، فیزیکدان و منجّم بلژیکی به کمک اعداد و ارقام ، همبستگی و ارتباط محیط جغرافیایی و جرم را نشان داد. به اعتقاد وی ، جرایم ارتکابی در یک جامعه و نوسانات متناوب آن مانند یک تابع ریاضی وابسته به تغییرات شرایط اقتصادی و اجتماعی زمان و مکان می باشد.(Anselin, 2000:216)

به زعم گسن (Gassin) بیشترین تبهکاری شهر مربوط به کیفیّت شهرسازی است تا بر اثر خود شهرنشینی. بدین سان احتمالاً مناطق بزهکاری در شهر وجود دارند.(گسن، 1385:116)وی می افزاید:شهرنشینی با آهنگ شتابان گسترش می­یابد و امکانات و تسهیلات زیر بنایی و اجتماعی شهری نیز متناسب با افزایش جمعیت شهرها تامین
نمی شود در چنین شرایطی، زاغه ها و آلونک های حاشیه ای که از سوی مهاجران تازه وارد و تهیدستان بر پا شده، به وجود می­آیند.

هیراسکار (Hirsaskar, 1989) معتقد است که مناطق حاشیه­ای (Marginal) بیش ازسایر مناطق شهر مخفی گاه انواع فعالیت­های غیرقانونی است و اغلب جرایم بیشتری نسبت به مناطق درونی شهر رو به رو هستند. از آنجا که خصویت ذهنی ساکنان مناطق حاشیه نشین کاملاً متأثر از محیط زندگی آنهاست، فرد حاشیه نشین معمولاً خصوصیات اخلاقی و ارزش های منحطی دارد از این رو به آسانی جذب فساد، بزهکاری، جرم و جنایت، فسق و فجور،  میگساری و شرکت در فعالیت­های مخفی مربوط به مواد مخدر می­گردد.

 

ویژگی­های حاشیه­نشینی و حاشیه نشینان

ویژگی­های رایج و بارز مناطق حاشیه نشینی و انسان حاشیه نشین عبارتند از:

1- حاشیه نشینی ناشی از فقر است.

2- حاشیه نشینی ناشی از تشدید نرخ مهاجرت­های روستایی - شهری است.

3- در مناطق حاشیه نشینی، اشتغال غیر رسمی ، غیر مولد و انگلی وجود دارد.

4- در مناطق حاشیه نشینی فرهنگ فقر وجود دارد.

5- در مناطق حاشیه نشینی تقدیرگرایی (Fatalism) حاکم است.

6- حاشیه نشینان سواد پائینی دارند.

7- حاشیه نشینان درآمد پائینی دارند.

8- نرخ بیکاری در مناطق حاشیه نشینی بسیار بالاست.

9- حاشیه نشینان در سکونتگاه های غیر متعارف و غیراستاندارد زندگی می کنند.

10- تراکم جمعیت در مناطق حاشیه نشین بسیار بالاست.

11- میزان کار کودکان در مناطق حاشیه نشین بسیار بالاست.

12- میزان انحراف و جرم در مناطق حاشیه نشین بسیار زیاد است.

13- از نظر اجتماعی و فرهنگی، بافتی جدا از بافت جامعه شهری دارند.(محسنی، 1387)

اوصاف عمومی نواحی حاشیه نشینی که با جرم و جنایت ملازمه دارد، عبارتند از:

1- چهره نامطلوب شهری 2- پایین بودن بهداشت عمومی 3- پایین بودن سلامت روانی و جسمی 4- فقدان شغل مناسب و درآمد کافی 5- وجود خرده فرهنگ متعدد 6- تراکم بالای جمعیت 7- ضعف امکانات رفاهی و آموزشی 8- گستردگی فقر 9- گسترش مواد مخدر و اعتیاد 10- خاستگاه انحرافات و جرایم تبعات منفی حاشیه نشینی

تبیین حاشیه نشینی

با شروع توسعه برون زایی کشور و در جهت همه گیر ساختن الگوی مصرف خاص سرمایه داری غربی، شهر مرکزی در دستور کار قرار گرفته، رابطه سنّتی سه نظام معیشتی (عشایری، روستایی، شهری) گسیخته و ایل و روستا به ساختارهای مجزا و در حال فروپاشی بدل شدند، ناتوانی زیر ساختی کشور برای جذب غیر متمرکز الگوی مصرف، سبب تمرکز فوق العاده­ی شبکه شهری در پایتخت و با شدتی به مراتب کمتر، در چند شهر دیگر شده است، تمرکز شدیدی شبکه ماکروسفال شهری، سبب تشدید مشکلات شهری و از جمله سرپناه و مسکن می­گردد و از آنجا که نعم مادی و خدادادی بر اساس قشربندی و سلسله مراتب اجتماعی توزیع می­شود و گروهی با نداشتن سرپناه روبرو می­شوند( پیران، 1366: 46). این امر منجر به شکل گیری سکونتگاه های نابسامان و حاشیه نشینی در شهرها می­گردد. 

عللی که در سطح خرد زمینه ساز پیدایش و شکل گیری حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی می­شود عبارتند از:

1-   ضعف برنامه­های بخشی مشخص و مؤثر برای پاسخگویی به نیاز سرپناه کم درامدها در توزیع جغرافیایی مناسب.

2-   عدم پیش بینی فضای مسکونی کافی و مناسب اقشار کم درآمد در طرح های کالبدی شهری و اعمال استانداردهای خارج از استطاعت ایشان

3-   دسترسی ناچیز به نظام های رسمی اعتباری و وام مسکن برای کمر درآمدها ، به ویژه شاغلین در بخش غیر رسمی

4-   وجود باندهای قدرت نامشروع وسوداگران زمین باز به موازات اهمال و ناتوانی در نظارت و کنترل ساخت و سازها، به ویژه در فضای بینابینی شهرها.

5-   فقدان نهادسازی برای تجهیز و تجمیع منابع اقشار کم درآمد و عدم حمایت و هدایت دولت در مورد خانه سازی خودیار(صرافی ، 1381: 7).

6-   وضعیت جغرافیایی و اجتماعی محلات حاشیه نشین

موقعیت خاص محلات حاشیه نشین ، کوچه و پس کوچه­ها ، ازدیاد جمعیت، راه داشتن خانه­ها به همدیگر ، این محله­ها را مکان مناسب برای مخفی شدن یا فرار بزهکاران از چنگال عدالت قرار داده است. علاوه بر این برخورد نامناسب و بد پلیس در این مناطق و سوء ظن همیشگی که نسبت به اهالی این مناطق بوده است سبب آن شده  آنها اعتماد چندانی به پلیس و اعتقادی به کارآ بودن ضابطین نداشته باشند، به همین خاطر گزارش­های کمتری از وقوع جرم می­دهند. عامل دیگر، آشنایی­ها و پیوندهای خانوادگی و دوستانه­ای است که بین اهالی این مناطق به چشم می­خورد چرا که بیشتر اهالی همدیگر را می­شناسند و یا با یکدیگر رابطة فامیلی دارند به همین خاطر کمتر اعلام جرم می­کنند. دلیل آن هم این است که اکثر مجرمین در این مناطق بومی هستند و آنها نیز اجازه فعالیت غیرقانونی به بیگانه ها و غریبه ها را در قلمروی خود نمی دهند.

 

آسیب شناسی حاشیه نشینی

پیامد و تبعات منفی سکونت گاههای غیررسمی و حاشیه نشینی عبارتند از :

1- حاشیه نشینی، چالشی فراروی توسعه پایدار شهری

یکی از آثار و پیامدهای توسعه فیزیکی ناموزون و نامتعادل شهری حاشیه نشینی در شکل غیرقانونی است. اسکان غیر قانونی به سبب گسترش فقر و نیز به مخاطره انداختن محیط زیست و تحمیل هزینه های سنگین برای حل مشکلات تصویری جدی برای پایداری و انسجام جامعه شهری تلقی شده است. نه تنها هیچ کدام از رهیافت­های توسعه پایدار و استراتژی توسعه شهری را در وضعیت حاشیه نشینی نمی­بینیم، بلکه حاشیه نشینی باعث افزایش میزان جرم و آسیب­های شهری می­گردد.

2- حاشیه نشینی و افزایش جرم

در محلات حاشیه نشین همان قدر که امکان ارتکاب جرم و جنایت در آن زیاد است، به همان اندازه رقم سیاه بزهکاری (Dark Number) در آن موجود است.

 

 

 

 

 

اعمال مجرمانه رایج در حاشیه شهرها

اعمال خلاف و مجرمانه در مناطق حاشیه نشین شهر، به دو دسته تقسیم بندی می­شوند:

1- اعمال مجرمانه قبل یا در حین شکل گیری حاشیه نشینی؛ شامل :

1-1 تغییر کاربردی اراضی

2-1 تصرف عدوانی

3-1 فروش مال غیر

4-1 ساخت و سازهای غیر مجاز

2- اعمال مجرمانه بعد از شکل گیری حاشیه نشینی؛ شامل:

1-2 سرقت و اخفای اموال مسروق

2-2 اعتیاد و خرید و فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی

3-2 نزاع­های دسته جمعی

4-2 قتل عمد

5-2 تخریب اموال عمومی

6-2 مزاحمت و ممانعت از حق

7-2 اخاذی و تهدید برای کسب مال دیگری

8-2 خشونت­های جنسی

9-2 روسپیگری

10-2 کودک آزاری

 

حاشیه نشینی و گروه های آسیب پذیر

عوارض و آسیب های ناشی از حاشیه نشینی،بیشتر متوجه کودکان و زنان است.

1- حاشیه نشینی و بزهکاری کودکان

در بررسی بزهکاری اطفال (کودکان) در مناطق حاشیه نشین به غیر از عوامل فردی، عوامل اجتماعی نظیر محیط خانواده که اساساً شالوده شخصیّت کودک را می­سازد، اعتیاد والدین، خشونت و تنبیه، تبعیض میان بچه ها، طلاق ، آموزش و سواد پایین، اجاره نشینی، تراکم جمعیت در خانواده، فقر مالی خانواده، مهاجرت و کیفیت محیط شهری و شهرسازی نقش عمده ای دارند.

2- حاشیه نشینی و کارکودکان

وجه مشترک همة کودکان کار در مناطق حاشیه نشینی ، فقدان سرپرست به علت فوت یا بدسرپرستی، فرار از منزل، فقر گسترده، ناتوانی والدین در تامین نیازهای اولیه، ترک تحصیلی، زندانی بودن پدر یا مادر و اجبار والدین برای کسب درآمد از سوی کودکان ، می­باشد.

ویژگی­های عمومی کودکان کار و خیابانی که برای کار، عمدتآً به کلان شهرها می­روند، عبارتند از: بی ثباتی شخصیّتی، تنوع طلب، افسرده، ترسو، ناراضی، اختلالات در خواب، بدخلق، پرخاشگر، فقدان عزت نفس، جویای محبّت، اضطراب و مستعد برای انواع انحرافات اجتماعی و بزهکاری.

 

3- بزهکاری کودکان

1-    سرقت: سرقت لوازم از سوپرمارکتها ، سرقت از منازل اقوام و همسایه، سرقت دوچرخه و موتورسیکلت از سرقت هایی است که اغلب کودکان بزهکار در مناطق حاشیه نشین انجام می دهند.

2-    توزیع مواد مخدر

3-    همجنس بازی

4-    تکدی و گدائی

5-    مزاحمت خیابانی

6-    ضرب و جرح خیابانی

7-    تخریب اموال عمومی و شخصی (پنچر کردن اتومبیل ها، شکستن شیشه منازل، پاره کردن روکش وسایل نقلیه عمومی، تخریب تلفن های عمومی، صندلی پارک ها ، کشتن حیوانات از بزهکاری های اطفال در مناطق حاشیه نشینی است.

 

4- زنان حاشیه نشین و جرم

جرایمی که زنان مرتکب می­شوند، دارای چهار ویژگی عمده می­باشد:

1-    خاص بودن جرایم زنان

2-    سهم کم حضور زنان در فعالیت مجرمانه

3-    تمایل بیشتر زنان به معاونت در جرم

4-    میزان کم تکرار جرم در زنان بزهکار

هایدنسون (Heidensohn, 1986) معتقد است زنان به خاطر کنترل، هم از سوی خانواده و هم جامعه، کمتر مرتکب جرم می­شوند.

به طور کلی جرایم زنان در مناطق حاشیه نشینی را می­توان به دو دسته تقسیم کرد: 1- جرایم جنسی 2- جرایم حالتی. شایع ترین جرایم جنسی زنان در مناطق حاشیه نشینی، روسپیگری است. روسپیگری برای زنان این مناطق به عنوان شغل و حرفه با درآمد مکفی به حساب می­آید. فعالیت زنان در کسب و کار روسپی گری به دو صورت فردی و گروهی (باندی) است. ادواردز(Edwards, 1987) علت روسپی گری زنان را سرکوب و استثمار آنان در جامعه مرد سالار می­ داند. به گفتة او اغلب دختران و زنان جوان به دلیل ناتوانی بالقوه در کسب درآمد مکفی، کاهش فرصت­های شغلی و ته کشیدن مستمری بهزیستی، به فحشاء روی می­آورند. همچنین بزهکاری بدان سبب روی می­دهد که همه نمی توانند ازراه های مشروع به ویژه از راه صلاحیت تحصیلی به هدف مقبول اجتماع ( موفقیت اقتصادی) دست یابند.

75% زنان روسپی در مناطق حاشیه نشین ، زنان بیوه و مطلقه و دختران فراری هستند که از شهرستان ها آمده­اند. 20 درصد زنانی هستند که شوهران آنها در زندان یا مسافرت هستند و برای تامین هزینه ها دست به این کار می­زنند . 5% هم با رضایت شوهران خود اقدام به این عمل کرده تا کمک خرج زندگی باشند. (مهاجرین، 1387 )

از دیگر جرایم شایع زنان در مناطق حاشیه نشینی، می توان به سقط جنین(Abortion) و
کودک آزاری
(Child-abuse) اشاره کرد. علت کودک آزاری زنان را باید در همسرآزاری(Wife- abuse)

جست و یک جنبة تلافی جویانه دارد.

خرید و فروش مواد مخدر، ساخت و ساز شراب و مشروبات الکلی، اعتیاد زنان و دختران از جمله جرایم حالتی رفتاری زنان حاشیه نشین است. در بین این زنان، تکدی گری، گدایی و دست فروشی به فراوان دیده می شود.

 

 

 

 

نتیجه گیری

حاشیه نشینی به عنوان مقوله ای چند وجهی بر بستری از تعاملات حاصل از تاثیر و تاثرات از مولفه های متعدد ظاهر می شود.حاشیه نشینی رامیتوان یک نوع محرومیت خواند.آنچه محرومیت ها را به وجود می آورد و موجب رشد روزافزون آن می شود،فراموش کردن اقشار ضعیف،در برنامه ها،برنامه ریزی هاو ضعف مدیریت در تشخیص درست،به هنگام و ارایه ی راه حل مناسب و سودبخش برای آحاد جامعه می باشد،این پدیده یک مساله ای اجتماعی است و برای درک آن باید دیدگاهی جامع نگر داشت. حاشیه نشینی یک معضل کلان شهری است که نشان دهنده ضعف در ساختار اجتماعی و فضاهای زندگی غیررسمی و نامتعارف شهری، بازتاب فضای بیمارگونه اقتصاد، مدیرتی شهری ضعیف ، ناکارآمدی برنامه ریزی فضایی منطقه­ای و بی­عدالتی های اجتماعی اقتصادی در سطوح ملی، استانی و محلی است.

حاشیه نشینی در واقع حاصل و برونداد مشکلات اجتماعی و ساختاری می­باشد که عمدتاً بر اثر جریان سریع مهاجرت از شهرها به روستاها اتفاق می­افتد. این پدیده اجتماعی، در کشورهای در حال توسعه پر رنگ تر می­باشد و در فرآیند مدیریت شهری تاثیرات منفی بیشتری دارد.

روش­های مواجه شدن با زاغه نشینان و حل مشکلات خود آنها و حل مشکلاتی که نتیجه وجود زاغه­نشینی است از مشکلات تمامی مدیران شهری در سراسر جهان است. در حقیقت در هیچ جای جهان کلان هشری وجود ندارد ک در کنار آن سکونت­گاه­های غیر رسیم و زاغه نشینی وجود نداشته باشد.

حاشیه نشینی فضایی، مولود حاشیه نشینی اقتصادی و اجتماعی آن بخشی از جمعیت است که ساکن این محله­هاست. آنها ازمشارکت اجتماعی و تعلق شهروندی پایینی برخوردارند و از خدمات ارایه شده در این محلات راضی نیستند. با توجه به گسترش فقرو بیکاری، حاشیه نشینان بیشتر درمعرض آسیب­های اجتماعی­اند.

 مناطق و محلات حاشیه نشینی علیرغم اینکه هر یک ویژگی های منحصر به فردی دارند،در برخی خصوصیات از جمله فقر،رفتارهای پر خطرو آسیب های اجتماعی گسترده وضعیت مشابهی دارند.

همچنین دربررسی وضعیت آسیب های اجتماعی حاشیه نشینان،مشاهده شده است که مناطق مرد مطالعه(پنج منطقه)دارای سهم یکسانی از تخصیص جرایم نبوده اند.بدین معنی که مناطقو محله هایی هستند که بیشترویا بسیار بیشتر از سهم خود مرتکب جرم می شوند و خود تبدیل به کانون هایی از فساد،تبهکاری و انحرافات اجتماعی شده اند.

 

راهبردهای پیشگیری

سیاست­ها و اقدامات پیشگیرانه­ای که اتخاذ آن در مناطق حاشیه نشینی به سلامت محیط اجتماعی این مناطق و کاهش نرخ جرم و آسیب­های اجتماعی می­انجامد عبارتند از:

1-   بهسازی و نوسازی بافت­های روستایی با هدف کاهش انگیزه مهاجرت روستا به شهر.

2-   کنترل رشد جمعیت و ساماندهی آن

3-   اصلاح ساختار نظام شهری و رفع کاستی­های موجود در قوانین و نهادهای برنامه­ریزی.

4-   ارتقاء کیفیّت و سطح خدمات رسانی به گروههای آسیب پذیر و اقشار کم درآمد.

5-   ساماندهی وضع اشتغال و رفع بیکاری ساختاری حاشیه نشینان

6-   ارتقاء نرخ سواد و فرهنگ شهرنشینی ساکنین محلات حاشیه نشین

7-   توزیع عادلانه امکانات و خدمات هشری بین شهروندان و حاشیه نشینان

8-   جلوگیری از تمرکز فعالیت­های اقتصادی در شهرها و انتقال آن به شهرهای کوچک و مناطق دیگر.

9-   کاهش ضریب احساس محرومیت در میان حاشیه نشینان

10-        ساماندهی محلات حاشیه نشینی با محوریت رفع محرومیت­ها و فرهنگ فقر حاکم بر آن.

11-        جلوگیری از گسترش ساخت و سازهای غیر مجاز در منطاق حاشیه­ای شهر.

12-        به رسمیت شناختن حقوق شهروندی ساکنان مناطق حاشیه نشین در برنامه ریزی­های مختلف اقتصاید ، اجتماعی و کالبدی.

13-        افزایش تدابیر امنیتی ، نظارتی و رسیدگی مستمر نهادها از محلات حاشیه نشینی

14-        توانمندسازی محلات حاشیه نشینی و اجرای طرح واکسیناسیون محیطی و اجتماعی در مقابل جرم و آسیب های اجتماعی  ، تامین امنیت و عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری­های اقتصادی و فرهنگی در بین قشرهای مختلف جامعه و مناطق مختلف کشور.

 به رسمیت شناختن حقوق حاشه نشینان،باز مهندسی محلات حاشیه نشینی، توانمندسازی، ارتقاءسطح دسترسی به خدمات اجتماعی و تحقق استراتژی توسعه پایدار درون زای شهری از ضروریات است.

 

 

منابع

 - انصاری، عبدالمعبود(1369) ایرانیان مهاجر در ایالات متحده پزوهشی در حاشیه نشینی دوگانه، ترجمه دکتر ابوالقاسم سری، تهران: نشر آگه .

- پیران ، پرویز(1366) شهرنشینی شتابان و ناهمگون، اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، شماره پانزدهم. .

- شکوئی، حسین(1365) جغرافیای اجتماعی شهرها، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.

- صرافی ، مظفر(1381) به سوی نظریه­ای برای سازماندهی اسکان غیررسمی، فصلنامه هفت شهر، شماره هشتم، تهران: انتشارات سازمان عمران و بهسازی .

- عابدینی در کوش، سعدی (1364) درآمدی بر اقتصاد شهری ،تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.

- گسن ، ریموند (1385) جرم شناسی نظری، ترجمه دکتر مهدی کی نیا، تهران: مجمع علمی و فرهنگی مجد.

- محسنی، رضاعلی (1387) مطالعه و بررسی مناطق حاشیه نشینی و توانمند سازی آن در شهرگرگان، گرگان: شهرداری گرگان.

-محسنی،رضاعلی(1371)بررسی عوامل موثر بر حاشیه نشینی و عوارض ناشی از آن در خاک سفید تهران،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی.(چاپ نشده)

- مهاجرین ، رضا(1387) تأثیر حاشیه نشینی بر میزان بزهکاری در کلان شهرها، تهران: انتشارات جنگل.

 

-              Anselin, L. (2000) Spatial Analysis of crime, National Institute of Justice (NIJ) http: Www.nij.com.

-              -Edwards,S.(1987)Prostitute:Victims of Law,Social Policy and Organized Crime,in J.Carlen and A.Worrell.                                                         

-              Heidensohn,F.(1986)Women and Crime,London:Macmillan.                -

-              Hiraskar, G.K.(1980) Fundamental of Town Planning. Delhi. Nai Sarak.

-              Pfohl, S.J. (1985) Images of Deviance and Social Control , New York: McGraw- Hill, Inc.

-              Wirth, L. (1938) Urbanism as a way of life , In American Journal of Sociology, Chicago: Chicago University press.

.



1- عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی گرگان  Mohseninet @ Yahoo.com  همراه : 09111712657  تلفن: 3350015-0171

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:47  توسط   | 

تأثیر سبکهای هویتی مردان بر انواع خشونت خانگی آنان نسبت به همسر خود

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
تأثیر سبکهای هویتی مردان بر انواع خشونت خانگی آنان نسبت به همسر خود   دکتر خدیجه ابوالمعالی* – دکتر هائیده صابری* – طلعت حق شناس*   چکیده هدف این پژوهش مقایسه تاثیر انواع سبکهای هویت سازگارانه و ناسازگارانه مردان بر خشونت خانگی آنان نسبت به همسر شان است. جامعه آماری پژوهش متشکل از دانشجویان متاهل دانشگاه های تربیت مدرس ، آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و رودهندر سال 1390بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای استفاده شد. شرکت کنندگان دو پرسشنامه سبک هویت و خشونت خانگی را تکمیل کردند. از روش آماری  MANOVA برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد، در این پژوهش نتايج پژوهش بیانگر این بود که که در مجموع بین نمره کلی خشونت خانگی نسبت به همسر در مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد. به عبارت دیگر خشونت جسمی و جنسی درافراد دارای سبک هویت نا سازگارانه به طور معنا داری بیش از افراد دارای هویت سازگار بود .(05/0 >P). واژگان کلیدی : خشونت خانگی –سبک هویت سازگارانه، سبک هویت ناسازگارانه   Abstract The purpose of this  research was to compare the effect of men's identity styles on their types of  domestic violence to their wives. The studied  identity styles in the research were: adaptive identity style and maladaptive identity style .Statistical population was married students university¢sin Tehran (TarbiatModaress and Azad university unit TehranMarkaz and Roudehen in 2011.For data collection was used Berzonesky identity style inventory and domestic violence inventory for analyzing of data was implied test of MANOVA. The results showed that there were difference between men¢s domestic violence with maladaptive and adaptive identity styles.andphysical and sexual violence in people with maladaptive identity style were more thanfrom  people had  adoptive identity style.   Key words: domestic violence , identity style , ad[1]optive and maladaptive identity styles.                                                                                                                               مقدمه خشونت در خانواده مسئله شایعی است که سلامتی و حقوق انسانها را به خطر می اندازد  وکم و بیش در تمام فرهنگها و گروههای اجتماعی – اقتصادی روی می دهد . فضای خانه و محیط خانوادگی یکی از بسترهای خشونت است. برخی موارد این خشونت عبارتند از خشونت بدنی، خشونت روانی، خشونت جنسی و خشونت اقتصادی . خشونت خانگی آثار مخربی بر جو عاطفی خانواده و همچنین فرزندان در بر دارد .از طرفی اعمال خشونت خانگی مردان نسبت به زنان علاوه بر آثار تخریبی بر خانواده ،همچنین دارای آثار تخریبی فراوانی در اجتماع است که با شناخت علل آن می توان نسبت به پیشگیری از ارتکاب این اعمال جلوگیری کرد.خشونت خانگی می تواند ناشی از عوامل گوناگونی باشد از جمله عوامل اجتماعی، عوامل شخصیتی، عوامل فرهنگی ،تحصیلات و سن که سبک های هویت می تواند یکی از دلایل احتمالی آن باشد. افرادی که بتوانند در نوجوانی به هویت باثباتی دست یابند درجوانی می توانند به روابط صمیمانه ای دست پیدا کنند. البته صمیمیت فقط به روابط جنسی محدود نمی شود بلکه احساسهای اهمیت دادن و تعهد را نیز در بر می گیرد. کسانی که نمی توانند چنین صمیمیتی را در جوانی برقرار کنند امکان دارد به دیگران پرخاشگری نشان دهند. (شولتز[2] و شولتز ،2005،ترجمه خوشدل، 1369). خشونت علیه زنان بر اساس تعریف سال 1993 مجمع عمومی سازمان ملل متحد به معنای هر عمل خشونت آمیز بر اساس جنس است که موجب آسیب شده یا با احتمال آسیب جسمی، جنسی یا روانی صرف ویا رنج زن همراه گردد . ( سالاری ، 1387).سازمان بهداشت جهانی خشونت خانگی را در انواع بدنی ،روانی ،جنسی و اقتصادی تقسیم کرده است: خشونت بدني: حمله با اسلحه، هل دادن، سيلي زدن، مشت زدن، لگد زدن وايجاد مانع براي حركت همسر مي باشد. خشونت رواني: تهديد به آسيب بدني و ناراحت كردن و ترساندن همسر ، مجبور كردن همسر به كاري كه علاقه اي به انجام آن ندارد و شرمگين كردن يا عصباني كردن او، مي باشد. خشونت جنسي: روابط جنسي دردناك از طريق روش هاي غير معمول و يا برقراري روابط جنسي ناخواسته و يا روابط جنسي توأم با رفتارهاي خشونت بار است. خشونت اقتصادي: از نظر مالي استقلال مالي فرد ديگري را به خطر انداخته يا از مال همسر استفاده كنند ( برنت ،2009، نقل ازابوالمعالي، زير چاپ ،ص.44). سبک هویت به راهکاری اشاره دارد که فرد به طور مشخص هنگام تصمیم گیری وحل مساله ازآن استفاده می کند یعنی نوجوان وجوان از یکی از سبکها جهت اداره کردن موقعیتهای روزانه استفاده می کند ( برزونسکی،نقل از رهنما و عبدالملکی،1388، ص 38).سبک های هویتی اصلی که در نظریه برزونسکی مطرح شده اند عبارتند:1- سبک هویت سازگارانه (سبک اطلاعاتی[3]):افراد با این سبک از پردازش، به صورت فعال اطلاعات مرتبط با خود را جستجو ،ارزیابی و مورد استفاده قرار می دهند(برزونسکی،2000،2004). که طبق الگوی مارسیا دارای وضعیت دیررس یا موفق میباشند (برزونسکی، از رهنماو عبدالملکی،  1378 و کاک، 2000). 2- سبک هویت ناسازگارانه : این سبک هویت شامل دو زیر گروه سبک هویت هنجاری و سبک هویت سردر گم –اجتنابی است. سبک هنجاری:افراد با این سبک از پردازش با سوالات هویتی و موقعیت های تصمیم گیری از طریق همنوایی یا رهنمودها و تجربیات افراد مهم در زندگی مواجه می شوند (برزونسکی و کاک ،2000).این افراد در مقابل ناهماهنگی دارای تحمل پایینی بوده و شناخت آنها محدود است. بر اساس الگوی مارسیادر سال 1996،افراد دارای وضعیت هویتی زودرس بیشتر از این سبک برای پردازش اطلاعات هویتی استفاده می کنند(برزونسکی،2005). افراد دارای سبک سردر گم – اجتنابی اکراه از مواجه شدن یا پرداختن به موقعیت های تعارضی و اشکال در تصمیم گیری دارند. (برزونسکی ،1992). این افراد اغلب با موقعیت های زندگی سازگاری ندارند. (برزونسکی، 2000 ) مارسیا معتقد است افراد با هویت موفق ،خود فرمان بوده و از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به وضعیتهای دیگر برخوردارند و اضطراب کمتری دارند(پاپینی[4] و دیگران ،1989،نقل از آقاجانی ،1381).احتمال اینکه هویت در اواخر نوجوانی به یک مسئله مهم و نگران کننده تبدیل شود، بیشتر از اوایل نوجوانی است (آرچر[5]،1982و مارسیا ، 1985 ،نقل ازشهر آرای ،1384).بر اساس مطالعات مارسیا افراددارای هویت ناموفق معمولا عزت نفس،سازگاری روانی، خود فرمانی و خود کنترلی پایینتری نسبت به وضعیت دیگر هویت نشان می دهند(آقاجانی،1381). افرادي که در برآورده کردن نيازهاي عاطفي چون احساس ارزشمندي و مورد محبت قرار گرفتن موفق نمي شوند، هويت ناموفق را کسب مي کنندو به دامن بزهکاري اجتماعي و عدم سازش با اجتماع پناه مي برند (جورج و کريستاني، 1377،نقل از احدی،1389). آنها معمولا تکانه ای هستند و استقلال و اعتماد به نفس کمی نشان می دهند.( برزونسکی، 2000 ). بر این اساس برزونسکی یک مدل هویت شناختی – اجتماعی را پیشنهاد کرد که به تفاوتهای افراد در روی آوردن یا اجتناب  از ساختن هویت تاکید داشت. او آن را مدل سبکهای هویت نامید(واترمن [6]و دان هام[7]،2000 ،نقل ازادبی،1379). .از دیگر نظریه پردازان هویت میتوان ازمارسیا[8] ،بورک[9]، لووینگر[10]،بلوس[11] و لوینگر[12]نام برد.در خصوص تبیین خشونت خانگی نظریه های مختلفی وجود دارد که از آن جمله می توان به نظریه هایی با رویکرد زیست شناختی ، روان شناختی و جامعه شناختی اشاره کرد . از نظریه پردازان روان شناختی می توان به فروید[13]، لورنز[14]، دالرد[15] (پرخاشگری به عنوان سائق آشکار شده )،بندورا[16] (پرخاشگری به عنوان رفتار آموخته شده) اشاره کرد .برخی از نظریه پردازان خشونت را از منظر جامعه شناختی بررسی کرده اند که در این زمینه می توانیم به نظریه پردازانی همچون توکویل [17](تئوری توقعات فزاینده) ، جان دالرد ( تئوری محرومیت نسبی) ،نظریه هومنز[18]-مبادله و نظریه های فمینیستی اشاره کنیم .  بندورابر این باور است که پرخاشگری معلول یادگیری اجتماعی است،( کاپلان[19] و سادوک[20]، 1988 ، ترجمه رضاعی ،2007). در نظریه شناخت اجتماعی به نقش طرح واره ها در بروز پرخاشگری اشاره شده است. طرحواره های مختلف ظرفیت توصیف تفسیر و پیش بینی های مختلف در باره رفتار خود فرد یا دیگران را مهیا می کنند. بنابر این ممکن است یک طرحواره منجر به این شود که فرد رفتار دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند(گانون ،2007 ،نقل ازابوالمعالی ، زیر چاپ). از دیدگاه موشمن هویت یک مفهوم خویشتن است و این اولین قدم در راه فهم نظریاتی نظیر برزونسکی است که معتقدند هویت ساختاری ذهنی، مرکب از اصول ،فرضیات و سازه هایی مرتبط با خود و در حال تعامل با محیط است. (بورک[21] ، 2003،نقل از رهنماو عبدالملکی ،1387). برزونسکی (2005) اشاره می کند که هویت یک تصورازخودویک بازنمایی ذهنی از خوداست (برزونسکی،2005) . لات در سال 2001 گزارش میکند که افراد دارای هویت  موفق ومعوق متفکرانه عمل میکننددرحالیکهافراددارای هویت زودرس وسردرگم تکانشگرند(محمدی ، احمدآبادی و ملکی ، 1389) . اریکسون در سال 1967متذکرشد که هویت ممکن است از دو راه منحرف شود ، ممکن است پیش از آنکه رشد کند تثبیت شود(یعنی پیش از موعد شکل گیرد)و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد (احدی،محسنی،1370). پژوهش ها نشان می دهند بسیاری از مردانی که از خشونت استفاده می­کنند از عزت نفس و خودکنترلی پایینی برخوردارند. آنها از خشونت برای اعمال و اثبات کنترل، استفاده می­کنند( بوزاوا[22]، به نقل از عالمیان ،1385). کوهن در پژوهشی بیان می کند که  پدرسالاری به عنوان یک پدیده اجتماعی تقریباً در سراسر جهان وجود دارد زیرا مردان می­توانند بیشترین منابع قدرت مادی و جسمانی را برای اعمال نظارت بر زنان بسیج کنند (کوهن، به  نقل ازهتکه لویی ،1388). یافته ها نشان می دهند که سبک هویت اجتنابی رابطه مثبتی با وضعیت هویتی سردرگم دارد. (برزونسکی و نمی­یر به نقل ازرهنما و عبدالملکی،1387) نظریه های مبنی بر ساختار خانواده بیشتر توسط جامعه­شناسان مطرح شده­اند. تحقیقات نشانگر آن است که بذر خشونت جدی مردان غالباً در کودکی پاشیده شده است. (،ماسن [23]، به نقل از مارابی ،1384). در این پژوهش ،پژوهشگر در صدد شناخت تفاوت نوع خشونت خانگی نسبت به همسر خود در مردانی است که از سبک های هویت سازگار و ناسازگار برخوردارند.  فرضیه این پژوهش این بود که بین سطح خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد.   روش این پژوهش از نوع علی- مقایسه‏ای بودو در آن انواع خشونت خانگی (جسمی، روانی، اقتصادی و جنسی) که مردان دارای سبک هویت سازگار و ناسازگار نسبت به همسرانشان اعمال می کنند مورد مقایسه قرار گرفته است.جامعه آماری در این پژوهشدر برگیرنده ی کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری  متاهل وهمسران آنان که در دانشگاه تربیت مدرس ،دانشگاه آزادواحد رودهن و دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز در سال تحصیلی 1390-1389 مشغول به تحصیل بودند.در این پژوهش از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای استفاده شد و در آن ابتدا چند دانشگاه و سپس از هر دانشگاه چند کلاس به تصادف انتخاب شد و آنگاه در هر کلاس دانشجویان متاهل مورد بررسی قرار گرفتند پس از انتخاب افراد گروه نمونه پرسشنامه های سبک هویت برزونسکی برای مردان و پرسشنامه خشونت خانگی ابوالمعالی برای زنان به آنان تحویل داده شد قبل از ارائه پرسشنامه به دانشجویان متاهل به آنها اطمینان داده شد که اطلاعات آنها محرمانه باقی خواهد ماند و از انها درخواست شد که به سوالات با دقت پاسخ دهند سپس به آنها یک هفته مهلت داده شد و بعد از یک هفته پرسشنامه ها از آنها تحویل گرفته شد .به منظور برآورد حجم نمونه از رابطه ]2   استفاده شد.  که در آن  است. حجم نمونه  معادل 60 نفر در هر گروه برآورد گردید. این مقدار به عنوان حداقل حجم نمونه در هر گروه در نظر  گرفته شد. ابتدا پرسشنامه ها روی 375 نفر اجرا شد، آنگاه با توجه به نتایج آزمون سبک های هویت، جهت تعیین دو طبقه ازمردانی که دارای هویت سازگار و ناسازگار هستد، بر اساس نمرات استاندارد این آزمون در مردانی که در طبقه هویت سازگار(اطلاعاتی) نمرات آنان به اندازه یک انحراف معیار از متوسط افراد جامعه بالاتر بود در طبقه هویت سازگار قرار گرفتند و افرادی که میانگین نمرات استاندارد آنان در دو سبک  هویت  اجتنابی/ سردرگمی و هنجاری (ناسازگار) به اندازه یک انحراف معیار از متوسط افراد جامعه بالاتر بود در طبقه افرادی که از هویت ناسازگار برخوردارند قرار گرفتند. بر این اساس پس از غربالگری ، بر اساس اطلاعات به دست آمده از گروه نمونه، 154 نفر (در طبقه هویت سازگار 81  نفر و در طبقه هویت ناسازگار 73 نفر) قرار گرفتند (یعنی با بیش برآورد در هر گروه بیش از 60 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند) آنگاه در تحلیل داده ها به مقایسه انواع خشونت خانگی در هر دو گروه پرداخته شد. به منظور توصیف داده های آماری از رسم جداول توزیع فراوانی ، محاسبه شاخص های حد وسط و پراکندگی و توزیع استفاده شد وبه منظور تجزیه و تحلیل داده های آماری آزمون MANOVA به کار گرفته شد.   ابزار اندازه گیری 1.     پرسشنامه سبک هویت سبک هویت اطلاعاتی به سبک سازگارانه و سبک هویت هنجاری و سردرگم به سبک هویت ناسازگارانه تبدیل شد . برزونسکی (1989)برای بررسی سبک های هویت برای اولین بار اقدام به تهیه یک پرسشنامه نمود. در این پرسشنامه بر خلاف پرسشنامه اندازه گیری عینی توسعه یافته  وضعیت هویت "من" که در آن مولفه های اکتشاف با تعهد در هم آمیخته بود،مولفه ها اکتشاف و تعهد به صورت مجزا ارائه شده است. وایت در سال1989برای بررسی پایایی پرسشنامه از روش محاسبه همسانی درونی استفاده کرد. او برای محاسبه همسانی درونی، ،پرسشنامه تجدید نظر شده سبک هویت را روی 361 دانشجوی کارشناسی اجرا کرده و سپس ضریب آلفای کرونباخ آنها را محاسبه نمود. ضریب آلفای پرسشنامه ، برای کسب هویت اطلاعاتی =59/0 ، سبک هویت هنجاری =64/0، سبک هویت سردرگمی / اجتنابی=78/0 به دست آمد. او در تحقیقات خود دریافت که مقیاس اطلاعاتی روی دو عامل مجزا بار داده است. ( وضعیت هویت موفق و دیررس که دو سطح بالا و پایین تعهد را منعکس می کنند) که این نشان می دهد ، نمره اطلاعاتی یک متغیر پیچیده است. بنابراین پایایی کمتر در این مقیاس تعجب آور نخواهد بود .وایت در سال 1989برای بررسی روایی پرسشنامه سبک هویت از دو روش استفاده کرد: 1- برای بررسی روایی همزمان ، همبستگی های بین نسخه اصلی ( پرسشنامه سبک هویت تهیه شده توسط برزونسکی) با نسخه تجدید نظر شده را محاسبه کرد و همبستگی سبک هویت اطلاعاتی 81/0 ،سبک هویت هنجاری 85/0 ،سبک هویت سردرگمی/ اجتنابی 85/0 به دست آمد. 2- برای بررسی روایی پیش بین ، همبسته های شخصیتی (هر شرکت کننده بر اساس نمرات Zسه سبک هویت مستقل مقایسه شده است) و هم چنین عوامل رفتاری (مقایسه بر اساس نمرات خام صورت گرفته است، ازهر مقیاس  به عنوان متغیر پیوسته استفاده شده است) را با سبک هویت مورد مطالعه قرار دادند.تحلیل واریانس چندگانه که برای آزمون تفاوت عوامل شخصیتی ( خوش بینی، همبستگی، دینداری)با سبک هویت به کار رفت: نتایج ، تفاوت معناداری بین سبک هویت و عوامل شخصیتی 39/9= (712/6) (001/0) F، همبستگی 74/7 = (2/358) (001/0) F ،دینداری 13/16=(2/358) ( 001/0)Fآزمون تعقیبی توکلی برای آزمون تفاوت موجود بین گروهها به کار رفت ونتایج تفاوت موجود بین سبک هویت سردرگمی / اجتنابی و دو سبک دیگر را نشان ندادند. ولی افراد با سبک هویت اطلاعاتی نمرات بالاتری را در دو مقیاس خوش بینی و دینداری و نمرات کمتری در دو مقیاس همبستگی گرفتند. در حالی که افراد با سبک هویت سردر گمی/ اجتنابی نمرات کمتری در دو مقیاس خوش بینی و دینداری و نمرات بالاتری را روی مقیاس همبستگی دریافت کردند.افراد با سبک هویت هنجاری در مقیاس های خوش بینی ،دینداری و همبستگی مشابه افراد با سبک هویت اطلاعاتی دارند(آدامز ،مولیس و واترمن 1989). 2-پرسشنامه خشونت خانگی این پرسشنامه توسط ابوالمعالی (1387) ساخته شده است و خشونت خانگی را در ابعاد روانی، جنسی، جسمی و اقتصادی مورد بررسی قرار می دهد. این پرسشنامه بر روی دانشجویان متأهل کارشناسی اجرا شده و پایای و روایی آن برآورد شده است. روایی صوری این پرسشنامه توسط محققین مورد تأیید قرار گرفته است. این پرسشنامه با پرسشنامه AGQ که پرخاشگری را می سنجد همبستگی مثبت (76/0) دارد و با پرسشنامه سلامت روان همبستگی منفی (65/0 - ) دارد.  در تحلیل عاملی، سؤال های تحت هر عامل همبستگی 3/0 به هر عامل داشتند.  ضریب آلفای کرونباخ کل پرسشنامه معادل (83/0 ). ضریب آلفای پرسشنامه ، برای خشونت روانی= 91/0 ، برای خشونت اقتصادی =74/0 ، برای خشونت جنسی = 73/0، برای خشونت جسمی =  93/.  به دست آمده است. با توجه به این که این پژوهش از نوع مقطعی است به منظور برآورد روایی و پایایی این پرسشنامه این پرسشنامه روی نمونه ای معادل 30 نفر که مشابه نمونه اصلی بودند اجرا شد و روایی و پایایی این پرسشنامه به صورت کلی و به ترتیب در ابعاد جنسی، جسمی، روانی و اقتصادی معادل 75/0 ، 65/0، 67/0، 87/0 و 73/0  به دست آمد.   یافته ها براي آزمودن فرضيه ، با توجه به تعداد و نوع متغيرهاي مستقل ( 2 گروه دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه ) و متغیرهای وابسته يعني خشونت خانوادگی و 4 مولفه خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی به اضافه نمره کل ( كمي) از روش تحليل واريانس چند متغيري (MANOVA ) استفاده شد. شرح تفصيلي محاسبات آماري در زیر ارایه شده است. جدول 1: خلاصه شاخص هاي توصيفي نمره هاي شركت كنندگان دارای هویت سازگارانه در آزمون خشونت خانوادگی      ( نمره کل و 4 مولفه ) (81= n) متغيرها ميانگين انحراف معيار كجي كشيدگي خشونت روانی 36/86 57/53 190/0 079/0- خشونت اقتصادی 46/11 59/7 153/0 617/0- خشونت جسمی 16/10 99/6 086/0- 220/1- خشونت جنسی 88/6 39/5 120/0 253/1- خشونت ( نمره کل) 85/114 46/71 119/0 281/0- براساس اطلاعات جدول بالا توزيع نمره هاي آزمودني هاي دارای هویت سازگارانه در آزمون خشونت خانوادگی ( 4 مولفه خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی و نمره کل )، شاخص هاي مختلف توصيفي اعم از ميانگين، انحراف معيار، شاخص هاي كجي و كشيدگي نشان مي دهد كه توزيع نمره هاي گروه نمونه در متغيرهاي اندازه گيري شده به توزیع نرمال ميل دارد.   جدول 2: خلاصه شاخص هاي توصيفي نمره هاي شركت كنندگان دارای هویت ناسازگارانه در آزمون خشونت خانوادگی ( نمره کل و 4 مولفه ) (73= n) متغيرها ميانگين انحراف معيار كجي كشيدگي خشونت روانی 75/96 74/60 400/0- 752/0- خشونت اقتصادی 04/12 86/7 087/0- 514/0- خشونت جسمی 84/12 52/8 102/0- 447/0- خشونت جنسی 33/9 56/6 320/0- 297/1- خشونت ( نمره کل) 96/130 27/82 399/0- 723/0- براساس اطلاعات جدول بالا توزيع نمره هاي آزمودني هاي دارای هویت ناسازگارانه در آزمون خشونت خانوادگی ( 4 مولفه خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی و نمره کل )، شاخص هاي مختلف توصيفي اعم از ميانگين، انحراف معيار، شاخص هاي كجي و كشيدگي نشان مي دهد كه توزيع نمره هاي گروه نمونه در متغيرهاي اندازه گيري شده به توزیع نرمال ميل دارد.   -       واريانس چند متغيري (MANOVA )                                                                                               -       فرضیه پژوهش: بین سطح خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد.       جدول 3: عوامل بين آزمودني ها گروه ها تعداد هويت سازگارانه 81 هويت ناسازگارانه 73 آزمون باکس و لیون نشان داد که شرط همسانی واریانس ها و کوواریانس ها جهت استفاده از آزمون MANOVA وجود دارد .   جدول 4: خلاصه آزمون هاي چندمتغيري اثرات آزمون ها مقادير F درجه آزادي درجه آزادي­خطا P مجذور ايتا   ويلكز لامبدا 904/0 955/3 4 149 004/0 096/0 با توجه به مقدار آزمون ويلكز لامبدا (904/0) و Fمحاسبه شده( 955/3) با درجه آزادي 149 و 4 مي توان فرض صفر را رد كرد (01/0p). به عبارت ديگر، تفاوت ميانگين نمره هاي شرکت کنندگان در 4 مولفه خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی به طور همزمان بين افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه معنادار است و مي توان براساس نوع خشونت خانوادگی، افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه را از هم تفكيك كرد. اندازه اثر اختلاف با توجه به مقدار مجذور ايتا ( 096/0 ) در حد نسبتا ضعيف است. در مجموع، مقدار مجذور ايتا ( 096/0 ) نشان دهنده ارتباط نسبتا قوي بين هویت سازگارانه و ناسازگارانه با خشونت خانوادگی است.     جدول 5: خلاصه آزمون هاي اثرات بين آزمودني ها منابع متغيرهاي وابسته ss df1 df2 MS F مجذور ايتا هویت خشونت روانی 250/4149 1 152 250/4149 273/1 008/0   خشونت اقتصادی 109/13 1 152 109/13 220/0 001/0   خشونت جسمی 773/274 1 152 773/274 *564/4 029/0   خشونت جنسی 891/230 1 152 891/230 *465/6 041/0 * معنادار در سطح 05/0 با توجه به نتايج آزمون هاي اثرات بين آزمودني ها و شاخص هاي محاسبه شده براساس مقادیر F محاسبه شده با درجه آزادي ( 152 و 1) می توان نتیجه گرفت که بين ميانگين افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه از نظر خشونت جسمی و جنسی تفاوت معنادار وجود دارد (05/0p). مقادیر مجذور مربوط به این دو متغیر ( ستون آخر )نشان دهنده ارتباط ضعيف بين هویت سازگارانه و ناسازگارانه  و مولفه های خشونت خانوادگی است. درنتيجه، شواهد موجود براي پذيرش فرضيه اول كافي است.             نتايج آزمون پيگردي نشان مي دهد كه ميانگين نمره هاي افراد دارای هویت ناسازگار در دو مولفه خشونت جسمی وجنسی بالاتر از میانگین افراد دارای هویت سازگار است. جدول 6 : خلاصه آزمون هاي پيگردي بنفروني گروه ها سازگار ناسازگار گروه ها سازگار ناسازگار سازگار   جسمی     جنسی - *675/2- سازگار - *452/2- ناسازگار - - ناسازگار - - * معنادار در سطح 05/0       بحث -       فرضیه پژوهش این بود که بین سطح خشونت روانی، اقتصادی، جسمی و جنسی افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد. و یافته ها حاکی از تفاوت خشونت خانگی در دو گروه از مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه بود . به علاوه تفاوت بین مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه در اعمال خشونت جسمی و جنسی نسبت به همسرانشان معنادار بود . همگام با یافته های پژوهش حاضر،محمدی ، احمدآبادی و ملکی (1389) در پژوهشی تحت عنوان رابطه عوامل شخصیت با گرایش به خشونت با نقش میانجیگر پایگاه های هویت به این نتیجه رسیدند که مسیرهای روان آزرده خویی و وجدانی بودن به گرایش به خشونت با واسطه هویت سردرگم و مسیرهای برونگرایی و باز بودن به گرایش به خشونت با واسطه هویت زودرس معنی دارند . به علاوه اثبات نقش تعدیل کنندگی هویت در رابطه با شخصیت و خشونت می تواند باعث بسط و گسترش مبانی پژوهشی و نظریاتی این حوزه شود . طباطبایی (1377)در پژوهشی در ارتباط با هویت و شیوه مقابله با بحران نشان داد که با افزایش سن ،فراوانی هویت موفق نیز افزایش می یابد و افراد در دوره جوانی بیشتر در وضعیت هویت اکتساب قرار دارند. در ارتباط با سبک هویت ناسازگارانه(هنجاری وسبک هویت سردرگم/ اجتنابی) تفاوت معناداری بین دو جنس مشاهده نمی شود که این نتایج با نتایج پژوهش های برزونسکی و سالیوان (1992) و برزونسکی و کاک (2000) که زنان به صورت معناداری نسبت به مردان نمرات بالاتری را در سبک هویت سازگارانه (اطلاعاتی )کسب می کنند .بر طبق یافته های پژوهش دیگری می توان نتیجه گرفت که افراد دارای سبک هویت سازگارانه از آنجا که قابلیت افشای خود صمیمیت و تقابل در دوستی را دارند در روابط خود با دیگران موفق ترند و می توان نتیجه گرفت که از خشونت کمتری نسبت به دیگران استفاده می کنند که این یافته با یافته پژوهش حاضر همخوان است (حجازی و فرتاش ،1385).  بیات (1378) در پژوهشی به این نتیجه دست یافت که سابقه اعتیاد ،زندانی شدن و ارتکاب جرائم گوناگون در مرد ارتباط مستقیم با زن آزاری دارد. آقاجانی(1381) اظهار می دارد که ارتکاب جرایم گوناگون در مردانی که از سبک هویت ناموفق برخوردارند بیشتر دیده می شود زیرا افراد با سبک هویت ناسازگار بیشتر به اعتیاد والکل روی می آورند. باقری (1387) نیز در پژوهش خود که رابطه بین سبک های هویت و مسئولیت پذیری را می سنجید دریافت که افراد دارای سبک هویت اطلاعاتی مسئولیت پذیرتر هستند و همچنین افراد مسئولیت پذیر دارای تعهد بالا نیز می باشند و همچنین این پژوهش نشان داد که افرادی که دارای سبک هویت اجتنابی / سردرگم هستند میزان مسئولیت پذیری بالایی ندارند .سعادتی شاهیر و همکاران در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که بین سبکهای هویت اطلاعاتی وهنجاری با مسئولیت پذیری رابطه همبستگی معناداربود. ولی بین سبک هویت سردرگمی/اجتنابی و مسئولیت پذیری رابطه همبستگی معنادار وجود نداشت(سعادتی شاهیر،شهرآرای،فرزاد,1389). با توجه به این که  فرد دارای سبک  هویت سازگارانه کارهای خود را همواره با تفکر و تعقل انجام می دهد از او انتظار خشونت کمتری می روداوکسی است که در الگوی مارسیا دارای وضعیت هویت دیررس یا موفق است. این فرد دارای استقلال رای،باز بودن به تجربه ،وجدان ،تلاش برای مقابله مشکل مدار و نیاز بالا برای شناخت است. (برزونسکی و کاک، 2000،نقل از راهنما و عبدالملکی، 1388). فرد دارای سبک هویت سازگارانه(اطلاعاتی )به طور فعال اطلاعات مرتبط با خود را پردازش ، جستجو ، ارزیابی و مورد استفاده قرار می دهد. دو سبک هویت هنجاری و سردر گم – اجتنابی ناسازگارند و نحوه پردازش مناسبی در مورد اطلاعات مرتبط با خودشان ندارند این افراد با سبک هنجاری از پردازش با سوالات هویتی و موقعیتهای تصمیم گیری از طریق همنوایی یا رهنمودها و تجربیات افراد مهم در زندگی مواجه می شوند.آنان در مقابل ناهماهنگی دارای تحمل پایینی بوده و شناخت های آنان محدود است. طبق الگوی مارسیا این افراد دارای هویت زودرس هستند (برزونسکی و کاک ، 2000)0 .نتایج پژوهش فوق نیز مبین این نکته است که فرد دارای سبک هویت سازگارانه تفاوت معناداری با انواع خشونت ندارد. ولی فرد دارای سبک هویت ناسازگارانه در چالش های زندگی قادر به تصمیم گیری درست و رفتار معقولانه نیست.با توجه به ویژگی افراد دارای هویت ناسازگار این نکته را بهتر درمی یابیم. این افراد از مکانیزم های دفاعی برای تحریف واقعیت استفاده می کنندو دیدگاه آنان در برابر تغییر بسیار مقاوم است و مواجهه دفاعی در مقابل اطلاعاتی دارندکه ارزشها و باورهای آنان را تهدید کند.ویژگی اصلی افراد سردرگم / اجتنابی نیز اکراه از مواجه شدن با پرداختن به موقعیت های تعارضی و تصمیم گیری می باشد. عوامل موقعیتی یا لذتهای آنی اساساَتعیین کننده رفتارهای آنان می باشد. به این ترتیب چنانچه فرد در اثر تعلل در امور، زمان کافی را از دست بدهد، ابعاد موقعیتی مسئول اتفاقاتی است که ممکن است رخ دهد. سازگاری این افراد در موقعیت مختلف نامتعادل است. این افراد طبق الگوی مارسیا در وضعیت هویت سردرگم قرار دارند (برزونسکی و سالیوان[24]،1992). با توجه به این تعاریف می توان گفت افراد دارای سبک هویت ناسازگار توانایی مقابله با مشکلات را ندارند لذادر موقعیت های سخت زندگی  قادر به تصمیم گیری درست نیستند و از اهرم خشونت برای رهایی خود استفاده می کنند. در واقع از آنجا که مقابله این افراد با مشکلات مقابله هیجان مدار ست با استفاده از خشونت از چالش های زندگی فرار می کنند تا اینکه آن را حل کنند.     اما سوالی که در اینجا لازمست به آن پرداخته شود اینست که چرا از میان انواع خشونت تفاوت خشونت های جنسی و جسمی در افراد دارای سبک هویت سازگارانه و ناسازگارانه معنادار است؟ به نظر پژوهشگر علت احتمالی ممکن است این باشد که خشونت های جسمی و جنسی نمود بیشتری در ذهن زنان به جا می گذارد و لذا آزمودنی ها آن را بهتر گزارش کرده اند از طرفی افراد دارای سبک های هنجاری و سردرگم چون اغلب به صورت تکانشی تصمیم می گیرند ، به خشونت فیزیکی بیشتر روی می آورند و منطقی است که از بین انواع خشونت ها خشونت جسمی و جنسی در میان همسران آنان شیوع بیشتری داشته باشد. اما سوال دیگر ی که اینجا مطرح است این است که چرا دراین پژوهش تفاوت بین افراد دارای هویت سازگار و ناسازگار در خشونت روانی و اقتصادی پیدا نشد.آیا این بدان معنی است که این نوع خشونت در جامعه و در بین این افراد وجود ندارد ؟ با توجه به سوء تعبیری که در مورد خشونت خانگی وجود دارد می توان گفت خشونت روانی و اقتصادی کمتر مورد توجه زنان قرار می گیرند برخی از این سوء تعبیرها عبارتند از : -قربانی خودش مقصر است.حتماًکاری انجام داده که باعث ناراحتی دیگران شده است. -وقتی یک مرد کنترلش را از دست بدهد خشونت به خرج می دهد. -زنان در بیشتر اوقات مسبب خشونت خانگی هستند(ابوالمعالی ، زیر چاپ).  دلیل دیگر آن ممکن است این باشد که وضعیت فرهنگی رایج در کشور ما ظرفیت تحمل زنان را نسبت به خشونت روانی و اقتصادی افزایش داده باشد.       منابع ابوالمعالی، خدیجه (1387). طراحی الگوی شناختی-رفتاری به منظور ارتقاء شناخت اجتماعی بزهکاران پسر.رساله دکتری، (اثر چاپ نشده)دانشگاه الزهرا. ابوالمعالی، خدیجه(زیر چاپ)پرخاشگری:ماهیت،انواع، نظریه ها و پیش گیری. تهران:  انتشارات ارجمند احدی،حسن (1389) . هویت از دیدگاه نظریات گوناگون و تحقیقات انجام شده. روزنامه آفرینش ،شماره 3597. احدی، حسن و محسنی، نیک­چهره (1370).روانشناسی رشد: مفاهیم بنیادی در روانشناسی نوجوانی و جوانی، تهران،نشر بنیاد. ادبی، راضیه (1379). بررسی پایگاه هویت و سلامت روانی دراوایل و اواسط نوجوانی. (اثر چاپ نشده )دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، پایان نامه کارشناسی ارشد.  آقاجانی، محمدحسین(1381). هنجاریابی مقدماتی پرسشنامه سبک هویت برای دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاههای دولتی شهرتهران ، (اثر چاپ نشده)،پایان نامه کارشناسی ارشد. باقری ، حبیبه (1387). بررسی رابطه بین سبکهای هویتی ( اطلاعاتی – هنجاری – سردرگمی / اجتنابی وتعهد) با مسئولیت پذیری . پایان نامه کارشناسی ارشد ، (اثر چاپ نشده)دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن . بیات، فرزانه، هفتم شهریور(1378). بررسی قربانیان زن­آزاری مراجعه­کننده به واحد پزشکی قانونی استان تهران. تهران؛ همشهری، سال هفتم، شماره 1915. فرخی هتکه لویی، منیره(1388). بررسی خشونت خانگی علیه زنان در بین زنان متأهل خانه­دار شهرستان قائم­شهر، (اثر چاپ نشده)، پایان نامه کارشناسی ارشد حجازی،الهه وفرناش،سهیلا (1385). تفاوتهای جنسیتی در سبکهای هویت ،تعهد هویت و کیفیت دوستی ،پژوهش زنان ،دوره 4 ،شماره 3،پائیز 85: 76-61. حجازی،الهه و فرتاش،سهیلا(1385). بررسی رابطه سبکهای هویت و تعهد هویت با کیفیت دوستی،مجله روان شناسی و علوم تربیتی، سال سی و ششم ،شماره 1و2،1385،ص167-184. حسینی طباطبایی (1377). بررسی ارتباط بین پایگاههای هویت و سبکهای مقابله با بحران در نوجوانان و جوانان شهرمشهد. دانشگاه الزهرا ، پایان نامه کارشناسی ارشد ( اثر چاپ نشده ). راهنما، عبدالملکی (1378). درآمدی بر مبانی نظری هویت ماهنامه مهندسی فرهنگی-سال سوم-شماره 21و22. سالاری فر ، محمد رضا (1389). خشونت خانگی علیه زنان ، بررسی علل ودرمان ، با نگرش به منابع اسلامی . قم مرکز نشر هاجر. سعادتی شاهیر،ابوطالب.شهرآرای،مهرناز،فرزاد،ولی­الله(1389)فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه تربیتی ،دوره دهم ،شماره 10. شولتز، دوان (2005). روانشناسی کمال. ترجمه: خوشدل، گیتی (1369) تهران: نی تاریخ انتشار به زبان اصلی (1977). شهرآرای، مهرناز (1384). روانشناسی رشد نوجوان: دیدگاه تحولی، تهران: علم. عالمیان، نغمه (1381). بررسی پدیده خشونت علیه زنان درخاندان و عوامل مؤثر علیزاده محمدی ؛ احمدآبادی ، زهره ؛ ملکی ، قیصر (1389). رابطه عوامل شخصیت با گرایش به خشونت : نقش میانجی گر پایگاه های هویت ، فصلنامه روان شناسی کاربردی ، سال 5 شماره 1 (17) . بهار 1390. ص 40-24 . کاپلان، هارولد: سادوک، بنیامین (2007).خلاصه روانشناسی، ترجمه رضاعی،فرزین،  تهران،ارجمند،1387 (سال انتشار به زبان اصلی 1933). مارابی، محسن (1384). بررسی عوامل خانوادگی مؤثر بر خشونت علیه زنان در شهرستان کامیاران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ،(اثر چاپ نشده)، پایان نامه کارشناسی ارشد .   منابع انگلیسی Adams. GR. Mullis ,R.L. , Waterman ,A.s(2001). Ego Identity status, identity style and personal expresivness. Journal of Adolescence Research 15:509-521. Archer, S.L. (1982) Ihterventions for dolescent identity development. Stage puplication.                                                                            Berzonsky, MD-( 1989) .Identity style.conceptualization and . mesarement. Ioarnal of adolescent      research,4: 268-282.http://www.roznet. Berznky, MD: sulivan,c.(1992) social- cognitive  aspects of identity style need for cognetion , expeiential openness, and in trosspection journal of abolscentReserch. Berzonsky , M.D.(1992). Identity style & coping strategies . "journal of personality, 60,771-788.  Berzonsky , M.D (1998) "a self – regulatory model of identity   development ." paper present at the biehnial meeting of the international society for the study of behavioral development. Bern,  Switzerland. Barzonsky .M.D.&Kuk .L.S.(2000) . "identity status , identity     processing style, & the transition to university ." journal of adolescent . research. 15,81-98.                                                   Berzonsky, M.D.(2005) "ego identity :a personal standpoint in a  postmodern word".identity : an international of theory & research, 5, 125- 136.                                                                                   Berzonsky .M.D.(2004) " identity peocessing style, self- construction & personal epistemic assumptions: a social – cognitive perspective " European journal of developmental psychology, 1.303-315.               *استادیار دانشگاه آزاد واحد رودهن * استادیار دانشگاه آزاد واحد رودهن * دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد رودهن [2]-Schultz [3] -information style [4]-papini [5]-Arker [6]-Waterman [7]-Dunhoom [8]-James Marcia [9]-Burk [10]-Loevinger [11]-Bloos [12]-Lovincher [13]-Freud ,S [14]-Konrad Lorenz [15]-John Dollard [16]-Bandora [17]-Tokwill [18] -Gorge Hommens [19]-Harold , Kaplan [20]-Benjamin , Sadock [21]-Burk [22]-Bozava [23]-Masen [24]-Harry Stack Sullivan
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:46  توسط   | 

مقایسه اختلالات شخصیتی زنان روسپی و عادی

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
مقایسه اختلالات  شخصیتی زنان روسپی و عادی مهرداد ثابت[1]،‌ نجمه سلطانی نژاد[2] ، علی محمدی[3] و زهرا جمشیدی فر[4]   چکیده تحقيق حاضر به منظور بررسي اختلالات شخصیتی زنان روسپي و مقايسه آن با زنان عادي صورت گرفته است. در اين تحقيق از پرسشنامه ASQ براي 117 زن زندانی در زندان اوین استفاده شد که در نهایت به 100 پرسشنامه کاهش یافت.نتایج این پرسشنامه ها با نتایج داده ها ی 100 زن عادي كه به طور تصادفي انتخاب شده بودند، مقایسه شد. نتايج بدست آمده از تجزيه و تحليل اطلاعات نشان داد كه میانگین اختلالات شخصیتی در زنان روسپي در مقایسه با زنان عادی تفاوت معناداری دارد.   واژه های کلیدی: زنان روسپی، زنان عادی،  فحشا   مقدمه مطالعه سير تاريخي فحشا[5]، نشانگر آن است كه اين پديده، از كهن‌ترين انحرافات بشري است و از دير باز به عنوان يك واقعيت اجتماعي وجود داشته است. با اين حال، تحقيقات علمي اندكي روي آن صورت گرفته است. طبق نظر ابينگهاوس(1909)، روسپيگري گذشته‌اي طولاني اما تاريخچه كوتاهي دارد. بخشي از اين امر به مشكلات جمع‌آوري اطلاعات علمي و قابل تعميم از نمونه‌هاي مورد مطالعه روسپيان مربوط مي‌شود. از اين رو، فقدان تحقيقات دقيق و علمي موجب رواج اطلاعات غلط در مورد زمينه، طبيعت و علل روسپيگري شده است (پوتريت و ديگران، 1998 به نقل از طباطبايي). طبق تعريف، زن ويژه يا روسپي يا فاحشه، زني (يا به ندرت مردي) است كه مخارج زندگي خود را به طور كلي يا جزیي از طريق تسليم جسم خويش به ديگران (با انگيزه‌هاي جنسي) تامين مي‌كند. اين نوع روابط جنسي، بدون محبت و موقتي است و اگر رابطه عاطفي در اين كار دخالت داشته باشد، فحشا نامیده نمی شود. اين اصطلاح، تنها به كساني اطلاق نمي‌شود كه تمام عمر به فحشا اشتغال دارند، بلكه هر زن يا مردي كه در ضمن اشتغال به كارهاي ديگر، گاه‌گاهي با دريافت پول به ايجاد رابطه جنسي باديگران اقدام كند، نيز (طي مدتي كه به اين رفتار مي‌پردازد)، روسپي ناميده مي‌شود (فارلي و ديگران، 1998). روانشناسان، علت بروز اين پديده را علل رواني از جمله گرايش به تنوع‌طلبي و ضعف هويت اخلاقي مي‌دانند و در برخي از افراد اين گروه، اختلالات شخصيتي (به ويژه اختلال شخصيت ضد اجتماعي و مرزي) نمود بيشتري دارد (بهبودي،‌1378). از نظر جامعه‌شناسان و مددكاران اجتماعي، علت فحشا صرفا به پديده‌هاي رواني محدود نمي‌شود؛ بلكه علت بروز اين پديده را به فقر و گرسنگي، چگونگي تعليم و تربيت فرد در خانواده، بيكاري، نوسان شرايط اقتصادي، مهاجرت و شهرگرايي، بي‌سوادي و ناآگاهي، اعتياد به مواد مخدر، طلاق و كشمكش خانواده، عدم توافق اخلاقي و سازش بين زوجين،  تسليم به اميد ازدواج،  فريب و اعتماد بي‌جا و انحراف والدين نیز نسبت مي‌دهند(عادلیان، 1377). تحقيقات زيادی نشان مي‌دهد كه روسپيگري نتيجه روابط ناسالم و بسيار خشن در خانه و خانواده بوده و بازده آن نيز دامنگير خانواده‌ها و  جامعه می شود. در حال حاضر، آمار دقيقي از تعداد روسپيان ايران وجود ندارد ولی با اين وجود آمارهاي ارایه شده از سوي مسوولين، نشان مي‌دهد كه تعداد زنان روسپي هر ساله رو به افزايش است. در خرداد ماه سال 1381 از 5789 نفر زنداني زن، 1258 نفر آنها به جرم اعمال منافي عفت و عمدتا براي جرایم روسپيگري زنداني شده‌اند (دفتر آمار و رايانه سازمان زندانها، تير 1381). نتايج پژوهشها  نشان می دهد كه ميزان هيجان‌طلبي زنان ويژه به صورت معنا‌داری بالاتر از زنان عادي است، همچنين زنان ويژه در مقايسه با زنان عادي در عوامل ملال پذيري، بازداري‌زدايي و تجربه‌طلبي به صورت معنا‌داری نمرات بالاتری کسب می کنند اما تفاوت دو عامل هيجان‌طلبي و ماجراجويي بين زنان ويژه و عادي معنا‌دار نیست. همچنين نتايج حاصل از اجراي آزمون هوش در دو گروه نشان داد كه از حيث بهره هوشي، زنان ويژه در مقايسه با زنان عادي، نمرات پايين‌تري به دست مي‌آورند (ميانگين هوش بهر زنان عادي109 و زنان ويژه95) است. زنان ويژه در مقايسه با زنان عادي، از عزت نفس پايين‌تري برخوردارند، اما در بعد هويت عقيدتي و نه در بعد هويت بين شخصي، بين دو گروه، تفاوت معنا‌داري وجود ندارد و از لحاظ قرار گرفتن در 4 منزلت هويتي سردرگم، دنباله‌رو، بحران‌زده و هويت يافته توزيع فراواني دو گروه زنان ويژه و عادي يكسان است (کامرانی فکور،1381). زنان روسپی افزون بر تنزل معنوی و اخلاقی، دچار اختلال های روانی، افزایش افکار منفی و مخرب و آشفتگی های هیجانی می شوند که این امر زمینه را برای بزه بیشتر مهیا می کند (زارعی دوست، 2003). بررسی ها نشان داده است که این افراد نمی دانند چه ضعفی در شخصیت، افکار، عواطف یا سبک زندگی آنان وجود دارد، یا اگر هم بدانند در چه جنبه ای ضعف دارند، نمی دانند چه افکار یا رفتاری را باید جایگزین آن کنند (زارعی دوست، 2003). این افراد در توان کارکردن، عشق ورزی و دوستی نارسایی های مزمن دارند، معمولا مجردند، سطح تحصیل پایینی دارن معمولا اعتیاد به دارو دارند و به ناهنجاری های جنسی مبتلا هستند (سادوک[6] و سادوک، 2007). بررسی ها نشان داده است بیشتر زنان روسپی از وضع موجودشان ناخرسندند و زجر می کشند ولی به تنهایی نمی توانند تغییر مثبتی در زندگی شان پدید آورند (شه ستا، 1979). یافته ها نشان داده است که 90%  این آزمودنی ها اختلال شخصیت دارند و اختلال شخصیت منفعل- پرخاشگر با فراوانی 3/53% بیشترین مورد همه گیرشناسی اختلال های شخصیت در آنهاست (محمدی ضرون و شاکری، 2000). معینی (2002) در پژوهش خود  نشان داد که زنان روسپی نسبت به زنان عادی با گستره وسیع تری از اختلال های شخصیتی روبه رو هستند و اختلال خودبیمارانگاری[7]، انحراف روانی- اجتماعی[8] و اسکیزوفرنیا[9] در میان آنان شایع تر است. کامرانی فکور (2002) نیز نشان داد هیجان طلبی[10] زنان روسپی نسبت به زنان عادی بالاتر است و با پایینه آمدن سن، شدت اختلال های روانی در آن ها بیشتر می شود. حدود 50 تا 65 درصد زنان روسپی در بررسیها اختلالاتی نظیر هیپومانی[11]،  ضعف روانی[12]، اسکیزوفرنیا ، افسردگی (کامرانی فکور ،2002) پارانویا و هیستری (وروایی ،2005) داشتند. 68% این زنان ملاک های اختلال پس از استرس ضربه ای داشته اند و بیش از 50% آنان در دوران کودکی مورد آزار جنسی و جسمی قرار گرفته اند. نادون[13]، کوورولا[14] و شلودرمن[15] (1998) در پژوهش خود میزان عزت نفس آنها را پایین و عملکرد خانواده آنها را مختل ارزیابی نموده اند. این افراد مهارت های شناختی لازم  برای شناسایی و ابراز رفتار متناسب اجتماعی را ندارند (اسپیواک[16] و همکاران، 1976، به نقل از هالین[17]، 1996). هم چنین این افراد ممکن است در رویارویی با استرس، رفتاری از خود نشان دهند که با نگرش یا سیستم شناختی آنها متفاوت باشد و اگر فرد در برخورد با رویدادهای زندگی توانایی شناسایی شیوه های رویارویی سالم را نداشته باشد، در واکنش فعال نسبت به چالش های زندگی با دشواری روبه رو خواهد شد و برای حل مشکلات زندگی خود به رفتارهای انحرافی پناه می برد (کلینک، 1998). به نظر می رسد که افراد روسپی برای مقابله با استرس بیشتر به شیوه هایی روی آورده اند که وضعیت عاطفی و هیجانی آنان را تغییر دهد (محسنی، 1377). با این حال، افتخاری و افسری (1371) و منظرپور (1377) رابطه معنی داری میان بزهکاری و مقابله متمرکز بر هیجان گزارش نکردند. بین دو گروه روسپی و عادی در به کارگیری شیوه مقابله متمرکز بر حل مساله تفاوت معنی دار به دست نیامد. میترا گدازنده (1378) منظرپور (1377) و محسنی (1377) نیز در بررسی های خود همین یافته ها را گزارش کرده اند که با یافته پژوهش لازاروس و کوهن (1968) هم سو نیست. ). از اين رو، با توجه به پيامدهاي ناگوار اين پديده در بهداشت رواني فردي و اجتماعي، هدف از مطالعه تعدادي از زنان ويژه، مقایسه ویژگیهای شخصیتی آنها با زنان عادی است روش جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری  هدف پژوهش حاضر بررسي و مقايسه ويژگيهاي شخصیتی  زنان روسپي و غير روسپي است. این  تحقيق از نوع توصيفي (غيرآزمايشي) و روش تحقيق پس رويدادي (علي مقايسه‌اي) است. جامعه آماري مورد نظر شامل تمامی  زنان روسپي زندانهای تهران بود که از میان آنها 117 نفر كه بعد از تكميل پرسشنامه ها 100 عدد از پرسشنامه ها قابل بهره برداري بودند با روش نمونه‌گيري تصادفی انتخاب شدند سپس با 100 زن عادی که از نظر سن و منطقه سکونت همتا شده بودند مقایسه شدند. ابزار پرسشنامه میلون: این پرسشنامه توسط میلون ( 1989) و بر اساس نظریه زیستی- روانی- اجتماعی وی ساخته شده است. این پرسشنامه دارای 175 جمله کوتاه خود توصیفی با پاسخهای بلی- خیر است و دارای 22 مقیاس است که در سه گروه بالینی شخصیت، الگوهای بیمارگون شخصیت و نشانگان بالینی جای گرفته است. در جمعیت غیر بالینی ضریب پایایی آن 84%  و در بیماران سر پایی ناهمگن 79% برآورد شده است. به علاوه میلون(1990 ، به نقل از خواجه موگهی، 1372) میانگین همسانی درونی هر مقیاس را 90% ذکر کرده است. در جمعیت ایرانی نیز خواجه موگهی(1372) ضریب همسانی درونی را 84% و در روش باز آزمایی در فاصله 10 روز 85% به دست آورده است. یافته ها براي آزمودن فرضيه هاي تحقيق از روش تحليل واريانس چند متغيري استفاده شد. مقدار mahal (047/18) محاسبه شده که باتوجه به درجه آزادی  8  (تعداد متغیرهای وابسته به منزله درجه آزادی است) ومقایسه با مقدار بحرانی جدول مجذورخی در سطح  (13/26) است می توان نتیجه گرفت که در داده ها، داده های پرت چند متغیره وجود ندارد. چون تعداد نمونه از 30 مورد بیشتر است، هر نوع تخطی از بهنجاری یا برابری واریانس ها اهمیت چندانی ندارد. براي آزمودن فرضيه هاي تحقيق از روش تحليل واريانس چند متغيري استفاده شد. شرح تفصيلي محاسبات آماري در زير ارائه شده است.   آماره کمینه بیشینه میانگین انحراف استاندارد تعداد فاصله مهل 423/5 384/60 931/27 224/11 404   مقدارmahal  در جدول بالا (047/18) محاسبه شده که باتوجه به درجه آزادی 8(تعداد متغیرهای وابسته به منزله درجه آزادی است)ومقایسه با مقدار بحرانی جدول مجذورخی در سطح  (13/26)می توان نتیجه گرفت که در داده ها، داده های پرت چند متغیره وجود ندارد.  جدول 2-4  آزمون باکس برای همگنی واریانس – کوواریانس درمتغیر های مولفه های شخصیت وسبک های دفاعی آزمون Box's M df1 df 2 F P 1421/96 406 48905/93 3/25 000/0   چون مقدارsig>0/001 است می توان نتیجه گرفت داده ها از مفروضه همگنی ماتریس واریانس- کوواریانس تخطی نکرده است. آزمون همسانی واریانس ها برای بررسی همسانی واریانس ها از آزمون لوین استفاده شد که نتایج آن در جدول زیر آورده شده است. آزمون باکس نشان می دهد که داده ها از مفروضه همگنی واریانس – کوواریانس تخطی کرده اند یاخیر. چون تعداد نمونه از 30 مورد بیشتر است، هر نوع تخطی از بهنجاری یا برابری واریانس ها اهمیت چندانی ندارد. جز در مورد توافق گر ی، رشد یافتگی و نوروتیک مقادیر بحرانی در همه موارد از05/0  بزرگتر است و مفروضه همسانی واریانس ها را تایید می کند. در مورد توافق گرایی، رشد یافتگی و نوروتیک نیزچون تعداد آزمودنی ها بیش از 30 نفر است تخطی از مفروضه همسانی واریانس ها اهمیت چندانی ندارد. هیچ موردی از غیر خطی بودن مشاهده نمی شود، بنابراین مفروضه خطی بودن برآورده می شود.     جدول1- 4 آماره های توصیفی عملکرد آزمودنی ها درمولفه های شخصیت وسبک های دفاعی به تفکیک گروه       متغیر وابسته گروهها میانگین انحراف استاندارد     اسکیزویید روسپی 11.95 .256   سالم 6.64 .254   دوری گزین روسپی 9.81 .273   سالم 4.51 .270   وابسته روسپی 11.48 .250   سالم 7.72 .247   نمایشی روسپی 12.46 .250   سالم 11.08 .248   خودشیفته روسپی 16.03 .289   سالم 16.34 .286   وسواسی روسپی 12.74 .267   سالم 14.57 .265   اسکیزوتایپال روسپی 11.27 .305   سالم 3.99 .302   مرزی روسپی 11.46 .294   سالم 5.24 .291   پارانویید روسپی 12.48 .303   سالم 7.86 .300      بنابر آنچه د رجدول بالا مشاهده می شود، بين مولفه های اختلال شخصیت زنان روسپی  و افراد عادی تفاوت ‌معنا دار وجود دارد.   جدول5-4: خلاصه آزمون هاي چندمتغيري اثرات آزمون ها مقادیر F درجه  آزادي درجه آزادي خطا P مجذور ايتا ويلكز لامبدا 31/0 317/29 28 275 000/0 69/0   با توجه به مقدار آزمون ويلكز لامبدا ( 275 و 28) F محاسبه شده  برابر317/29  است و مي توان فرض صفر را رد كرد(01/0p). به عبارت ديگر، ميانگين نمره هاي مولفه های شخصیت به طور همزمان بين زنان روسپی و زنان عادی تفاوت معنادار دارد. اندازه اثر اختلاف با توجه به مقدار مجذور ايتا (69/0) در حد قوي است و براساس مولفه های شخصیت مي توان زنان روسپی و زنان عادی را از هم تفكيك كرد. در مجموع، مقدار مجذور ايتا (69/0) نشان دهنده ارتباط بسیار قوي بين مولفه های شخصیت این دو گروه  است.   چون مقدارsig>0/001 است می توان نتیجه گرفت داده ها از مفروضه همگنی ماتریس واریانس- کوواریانس تخطی نکرده است. آزمون همسانی واریانس ها برای بررسی همسانی واریانس ها از آزمون لوین استفاده شد که نتایج آن در جدول زیر آورده شده است.   جدول3-4 آزمون لوین برای همسانی واریانس ها   df1 df2 F Sig. اسکیزوئید 1 402 18.281 .000 دوری گزین 1 402 8.242 .004 وابسته 1 402 11.602 .001 نمایشی 1 402 10.134 .002 خودشیفته 1 402 1.127 .289 ضد اجتماعی 1 402 7.657 .006 وسواسی 1 402 1.366 .243 اسکیزوتایپال 1 402 37.885 .000 مرزی 1 402 23.159 .000 پارانوئید 1 402 2.059 .152   این مفروضه به وجود رابطه خطی مستقیم بین هر جفت از متغیر های وابسته اشاره دارد.این مساله را به چند طریق می توان بررسی کرد که ساده ترین  راه ماتریس نمودارهای پراکندگی بین هرجفت از متغیرها، به طور جداگانه به تفکیک گروهها در زیر ارایه شده است. با توجه به نتايج آزمون هاي اثرات بين آزمودني ها و شاخص هاي محاسبه شده مي توان تفسيرهاي زير را ارايه كرد: درخصوص تمام حوزه ها، مقدار F محاسبه شده  با درجه آزادي ( 198و 1) نشان مي دهد كه بين ميانگين روسپیان و افراد عادی تفاوت معنادار وجود دارد (01/0p). مقدار مجذور ايتا (0.24) نشان دهنده اندازه اثر اختلاف است و ارتباط بين مولفه های شخصیت و روسپی گری را نشان مي دهد. بحث و نتيجه گيري از آنجا که شخصیت به صورت الگوی منحصر به فرد و همیشگی تجارب درونی و رفتار بیرونی تعریف شده است. واکنش بیشتر مردم نسبت به پدیده ها به طور نسبی قابل پیش بینی است ولی همزمان نوعی انعطاف پذیری سازگارانه نیز دارند. این یادگیری و سازگاری چیزی است که مبتلایان به اختلال شخصیت از عهده آن بر نمی آیند (کامر، 1999). بسیاری از بررسی  ها  ارتباط اختلال های شخصیتی و روسپیگری را نشان داده اند (آرونن، هکولا و تیهونن، 1996). روسپیگری در بیشتر کشورها به عنوان واقعیت تلخ اجتماعی و تاریخی مورد توجه قرار گرفته و اقداماتی برای کنترل آن انجام شده است (شرافتی پور، 2004). روسپیگری در بیشتر کشورهای آسیایی رو به رشد است و درآمد حاصل از صنعت سکس در مالزی، تایلند، اندونزی و فیلیپین 2 تا 14 درصد تولید خالص سرانه کشور تخمین زده شده است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اختلالات شخصیتی زنان روسپی و عادی بود. در نتايج بدست آمده از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داده شد که  در دو گروه پژوهشي تفاوت  معنا داري وجود دارد. این نتایج با پژوهشهای همسوست. همچنین بیشتر اختلال در بین این افراد اختلال شخصیت خود شیفته با میانگین 03/16 و کمترین اختلال  دوری گزینی بود با میانگین 81/9 که این نتایج با پژوهش مظاهری (1389) هماهنگ است. منابع بهبودي ، مسعود ، مقايسه سبک اسناد علي زنان ويژه ( روسپي) بازداشت شده با زنان عادي ، پايان نامه کارشناسي ارشد دانشگاه علامه طباطبايي ، 1378. رسول زاده طباطبايي و همكاران ، بررسي مقايسه اي خصوصيات روانشناختي زنان ويژه با زنان عادي ، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي شماره 5 ، دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي ، پاييز 1381. عادليان رأسي ، حميده بررسي عوامل خانوادگي مؤثر بر روسپيگري بين زنان 35-15 سال مرکز بازپروري حريت مشهد ، کارشناسي مددکاري ، دانشگاه علوم بهزيستي، 1377. عليايي زند ، شهين ، بررسي عوامل مؤثر در گرايش به روسپيگري تهران : سازمان بهزيستي کشور ، دفتر آموزش و پژوهش طرح کاربردي ، 1369. فارلي ، مليسا ، روسپي گري : امري مسلم بر تجاوز به حقوق بشر ، ترجمه دكتر مهديس كام كار ، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي شماره 5 ، دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي ، پاييز 1381. کامراني فکور ، شهربانو ، بررسي مقايسه اي خصوصيات روانشنانسي زنان ويژه با زنان عادي ، دانشگاه تربيت مدرس ، تهران 1381. مركز آمار ايران ، سالنامه آماري ايران ، تهران : نشر مركز آمار ايران ، 1381. -       افتخاری، صدیقه؛ افسری، معصومه(1371). بررسی بین هیجان خواهی و بزهکاری. پایان نامه کارشناسی روانشناسی. دانشگاه علامه طباطبایی. خواجه موگهی، ناهید. (1372). آماده سازی مقدماتی فرم فارسی پرسشنامه بالینی چند محوری میلون. پایان نامه چاپ نشده کارشناسی ارشد. انیستیتو روانپزشکی تهران. -       محسنی، لطف ا......(1377). بررسی سبک های کنار آمدن با فشار روانی در زندانیان   دادگاه های عمومی زندان ورامین.پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی ارشد. دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج. -       منظرپور، محمدحسین(1377). بررسی ارتباط بین منبع کنترل و شیوه های رویارویی در نوجوانان بزهکار و غیر بزهکار. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی. دانشگاه ازاد اسلامی واحد رودهن. -       میترا گدازنده، زهرا(1378). مقایسه بین میزان هیجان خواهی مجرمین با تعداد موارد محکومیت ونوع جرم. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی. دانشکاه آزاد اسلامی واحد رودهن.     Brehm, s. s.,& Kassion, S. M. (1990). Social psychology (3rd. ed.) London: polity press. Haan, N. (1993). The Assessment of coping defense and stress.        New York: McGraw Hill. Hollin, C. L.(1996). Psychology and crime: An introduction to criminological Psychology ( 5th. Ed.). London: Routledge. Kamrani-fakoor, S. (2002). The Comparative Study of psychological charactracteristics between prostitute women and normal woman. MAthesis, psychology, Tarbiate Modares Univerity, Tehran, Iran.(Persian) Kleinke, L. S.(1998). Coping with life challenges(2nd. Ed.). New York: Brook/Cole publishing Company. Lazarus, R. S. (1968). Psychological stress and coping process.        New York: McGraw Hill. moeini, N. (1381). Comparative survey of personality characteristics, religious identity and social supports for special woment in Tehran. MA thesis, Psychology, shahid Beheshti University, Tehran, Iran.(Persian) Mohammadi-Zaroon, M., & Shakeri, J. (2000). Prevalence of personality disorders among the hospitakized patients at Farabi psychiatric Center in Kermanshah. MD thesis, General medicine. Kermanshah University of Medicinal Sciences. Kerman, Iran. (Persian)  Nadon, S. M. Koverola, C., & Schludeerman, E. H. (1998). Antecedents to prostitution: Childhood victimization. Journal of Interpersonal violence, 13, 206-221. Potter, K, Martin, j. & Romance, S. (1999). Early developmental experience of female sex workers: A comparative study. Australian and New Zealand Journal of Psychiatry, 3, 935-94                 1.هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن   mehrdadsabet@yahoo.com 2. کارشناس ارشد روان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن 3. کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات کرمان 4. کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات کرمان   5- Prostitution 1- Sadock 2- hypochondriasis 3-psychosocial deviance 4- schizophrenia 5- emotion seeking 6- hypomania 7- psychoasthenia 8- Nadon 9- Koverola 10- Schluderman 11- Spivak 12- Hollin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:42  توسط   | 

مروری بر برخی راه های کاهش جرم و جنایت

 

 

 

مروری بر برخی راه های کاهش جرم و جنایت

 

 

عین اله حسامی ، امین رضا جمشید و غفار پور بختیار

اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر

einallahhesammi@gmail.com

 

چکیده

    انسان، به خاطر وضعیت جسمی و روحی و بی تجربگی آمادگی هر کاری را دارد و حتی آنان که با فکر و اندیشه و راهنمایی دیگران دست به کاری می زنند، ممکن است از روی کنجکاوی به راه های خلاف کشیده شود و در چنین حال و اوضاعی زمینه برای جرم ، انحراف و گناه فراهم می شود و آنان ناخواسته در لبه پرتگاه سقوط و جرم قرار می گیرند.  نقش کانون خانواده و آموزش و پرورش به عنوان یک هسته اولیه اجتماعی در سال های اول زندگی انسان است. و با بررسی علل ارتکاب جرم و تحقیق پلیس در این مورد می توان با ایجاد مراکز مشاوره و... ، همچنین با آموزش مسائل دینی و اسلامی به عنوان یک مورد اجتماعی که برای خانواده اهمیت زیادی قائل است و مفهوم وسیعی را تعریف می کند، در مرحله مهم تربیت کودکان و فرزندان در کاهش جرم نقش موثری داشته باشند. یکي دیگر از راه هاي مهم کاهش جرايم توجه به مسائل فرهنگي است، که یکی از این راهکارها توجه به مسائل و نیاز جوانان بخصوص ورزش و تربیت بدنی براي کاهش جرايم است. با آموزش مجریان و مددکاران برای نحوه برخورد با یک مجرم می توان تا حدودی حتی  با نحوه کاربرد جملات مناسب در کاهش جرم  مثل اعتیاد نقش مثبت داشت باشد.

کلمات کلیدی: کاهش جرم، پلیس، دین اسلام، آموزش

 

مقدمه :

   چطور مي‌شود كه انسان آزادي خود را كه با ارزش ترين نعمت است بي ارزش بپندارد و کدام منطق است كه مي‌پذيرد انسان زندگی خود را در لحظه‌اي از احساسات و هوس قرار دهد و با دست خود زندگی خويش را به تباه کشاند. چرا برخي از انسانها مجرم مي‌شوند و حیات خویش را به فنا و نابودی می کشانند. از نظر قانوني جرم یعنی   "وقتي عملي جرم است كه از طرف قانونگذار امر و نهي شده باشد و مقررات آن بوسيله مقامات صلاحيتدار تدوين و آنان آن را براي اجتماع خود به مورد اجرا گذارند" [8].

همه ما مجرمين بالفعل هستيم. تنهاچيزي كه موجب تميز و تشخيص بين مجرم و غيرمجرم مي‌شود اين مطلب است كه مجرم مرتكب جرم شده و سدهاي انفرادي و اجتماعي نتوانسته‌اند او را از ارتكاب به جرم باز دارد و او در يك موقعيت خاص مرتكب عمل كيفري شده است.

    نمي توان بطور کامل مسئوليت تعليم و تربيت را بر عهده يکي از دو سیستم آموزش و پرورش و خانواده  گذاشت. به طوري که ديگري هيچگونه مسئوليتي در اين زمينه نداشته باشد. اما آنچه مسلم است خانواده به لحاظ جايگاهي که در تامين نيازهاي فرد ازجمله تعليم و تربيت ، برآوردن نيازهاي عاطفي و ... دارد نقش مهمتري را در اين زمينه انجاممی دهد. پس از تولد نوزاد، خانواده براي يک دوره زماني به نسبت طولاني تنها گروهي است که با فرزند تماس گسترده اي دارد و هسته اوليه شخصيت فرد تحت تاثير خانواده و فرهنگ و آداب و رسوم رايج در آن کانون شکل مي گيرد. حتي در زماني که فرد در بيرون از خانه مشغول فعاليت مي شود نيز به لحاظ پيوند عميقي که با خانواده دارد، باز اين خانواده است که بيشترين تاثير را در امور زندگی و روحيه و شخصيت او مي گذارد و لذا خانواده با برآوردن صحيح نيازهاي فرد و جهت دادن درست به افکار، تمايلات و ساير امور زندگي او، مي تواند نقش عمده اي در سلامت فرد و جامعه انجام دهد. کانون آموزش و پرورش نيز به عنوان اصلي ترين نهادي که بعد از خانواده وظيفه تعليم و تربيت را به عهده دارد و مسئوليت بزرگي را به دوش مي کشد. مدرسه به عنوان خانه دوم انسان در حال رشد و تکامل می باشد. نهاد آموزش و پرورش تا حدودي مي تواند در اجتماعي شدن فرد نقش داشته باشد که اين فرآيند باید الگوهايي مناسب اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد. آموزش و پرورش نقش حرکت در سمت و سوی فرهنگ جامعه و يکسو شدن با اهداف جامعه را در درون انسان شکوفا می کند.

 

برخي از علل ارتكاب جرم در جامعه شامل:

توجه به ارزشهاي مادي و بي توجهي نسبت به امور معنوي و اخلاقي

بي اعتقادي و بي ايماني برخي از مردم نسبت به اصول اخلاقي و انساني

عدم آگاهي خانوادهها

عدم هماهنگي قوانين و نظام آموزشي با نيازها و اولويتهاي جامعه

محيط پرورشي نامناسب و آموزشهاي نادرست

ضعف كنترل اجتماعي جامعه

وضعيت نابسامان اقتصادي و اجتماعي و بر هم خوردن تعادل اجتماعي و اقتصادي

مشكلات و مسائل رواني اشخاص

بيماريهاي رواني

توسعه طلبي و جاه طلبي صاحبان قدرت

وجود و بروز جنگهاي گوناگون

وجود تبعيض بين مردم

فيلمهاي جنايي تلويزيوني و سينمايي، صفحات حوادث مطبوعات و رمانهاي پليسي و جنايي

كمبود مؤسسات آموزشي، رفاهي، تفريحي و ورزشي

مهاجرت و شهرگرايي روستائيان

بيكاري

 

نقش پلیس در کاهش جرم:

    پليس به عنوان نهاد واسط امنيت ، نمايان ترين وظيفه اش سازماندهي امور انتظامي جامعه به منظور برقراري نظم و امنيت عمومي برای کاهش جرم مي باشد. بخش عمده اي از جلوه و نمود عملكرد پليس در كلانتري ها  و پاسگاههاي انتظامي تبلور مي يابد و در واقع، كلانتري و پاسگاه ، خط مقدم و پيشاني جامعه و اجتماع در کاهش جرم می باشد. زيرا از يك سو پاسخگويي به بسياري از نيازمنديهاي پليسي جامعه در حيطه وظايف و اختيارات آنها مي باشد و از سوي ديگر وظيفه مهم ضابطين  قوه قضاييه عمدتاً از طريق اين مراكز صورت مي پذيرد ، همچنين عملي نمودن برنامه تقدم پيشگيري بر برخورد ، در اين حوزه قابل اجرا است.

   يکي از شاخصه هاي پليس اجتماعي استفاده از توانمندي جامعه در مواجهه با معضلات، مسائل،ناهنجاري و جرايم است و امروزه آموزش همگاني و مشارکت شهروندان از عناصر اصلي کار پليس است. با برگزاری جلسات توسط پليس با خانواده ها،جوانان،اصناف و ارتباط و تعامل گسترده با دانشگاهها، مدارس و دیگر نهادها و سازمانها برای مهار جرم و افزايش احساس امنيت می تواند نقش مناسب داشته باشد . پليس با تعاملات متقابل و مفيدي که با ساختار فرهنگي خانواده ها مي تواند داشته باشد با بيان و تشريح پيامد هاي انحراف اجتماعي در نقاط جرم سعي در گسترش روابط مناسب با زندگي افراد با يک روند اجتماعي مثبت و رويکرد مطلوب در رفتار اجتماعي افراد داشته. توليد و انتشار محصولات فرهنگي چون  کتاب، فصلنامه، لوح فشرده، برنامه هاي تصويري، انيميشن و تبليغات فرهنگي اجتماعي در مکان هاي عمومي و خصوصي بر هدايت و پيشگيري از آسيب اجتماعي کمک فراواني خواهد کرد[4].

 

سطح آموزش در کاهش جرم:

    همین طور كه مي‌دانيم فقر علمي و آموزشي موجبات ايجاد انحرافات هستند. به گونه‌اي كه هرچه سطح آموزش افراد درجامعه بالا رود، از ميزان ارتكاب به جرم كاسته مي‌شود. از بعد ديگر مي توان بيان كرد كه هرچه سطح آموزش فردي كه مستعد به انجام جرم است، بالاتر رود، ميزان ارتكاب به جرم بيشتر مي‌شود به عنوان مثال در دنياي كنوني هكرها ازجمله افرادي هستند كه با داشتن هوش و سطح آموزشي بالا مرتكب به جرائم اينترنتي مي‌شوند. بنابراين، بطور حتم نمي‌توان بيان داشت كه افزايش سطح آموزش علمي مي‌تواند به كاهش ميزان جرم منجر شود، بنابراين مي‌توان عامل رشد سطح آموزشي علمي را همراه با رشد سطح آموزش فرهنگي هم پوشاني كرد به گونه‌اي كه با افزايش آموزشهاي فرهنگي از طريق بالا بردن اخلاق فردي، در كنار آموزشهاي عملي مي‌توان از ميزان ارتكاب افراد به جرم كاست. همچنين به لحاظ اقتصادي مي‌توان اذعان داشت كه افزايش سطح آموزشي، سطح درآمد فرد را بالا مي‌برد[4].

 

ايجاد مراكز مشاوره در کاهش جرم:

   ایجاد چنین مراكزی، با هدف ايجاد رابطه نزديك، صميمي و اعتماد آميز بين پليس با مردم ، شناسايي ريشه ها و زمينه هاي رفتاري نابهنجار و بزهكاري ها، تلاش در جهت از بين بردن بسترهاي بروز معضلات اجتماعي و پيشگيري از آنها ، آگاه سازي جامعه به منظور افزايش توانايي هاي مقابله اي و ايجاد فرهنگ مشاوره در بحران هاي زندگي نقش مثبت دارد. که با راه اندازي اين دواير در كلانتري ها و مدارس و نهادها و... اقدام ديگري است كه با هدف تعميق نقش حمايتي پليس در جامعه ، كاهش حجم موضوعات مربوط به جرم و اجرايي به مراكز قضايي ، ايجاد زمان لازم و مناسب بسیار براي مراكز انتظامي در رسيدگي به امور اساسي و پيشگيري از وقوع جرم در جامعه خواهد بود. در اين بخش به مددكاران، افرادي كه مورد خاصی دارند ارجاع داده شوند و كمك نموده تا ضمن ارائه خدمات مشاوره اي نسبت به رفع مشكل آنان اقدام و در صورت امكان ، ما بين طرفين دعوي مصالحه ايجاد نمايند.

 

ارتباط تربيتبدني و ورزش با جزم زدائي در کاهش جرم:

   فعالیت اجتماعي تربيتبدني و ورزش در توسعه و استحکام کانون خانواده و روابط انساني، نقش زيربنايي و بنيادي است كه در ساختار جامعه و روابط موجود بين اقشار و آحاد اجتماعي اثرات قابل توجهي بر جاي ميگذارد [1].

در جوامعي كه نارسائيهاي كمي و كيفي ورزش وجود دارد، عقب افتادگي آن جامعه نيز چشمگير است و از اين روست كه ورزش امروز در جوامع مترقي دنيا، علاوه بر اثرات بهداشتي و نقش مهم آن در سلامت يك ملت به عنوان يك پديده اجتماعي و عامل اقتصادي مورد مطالعه و پژوهش علمي قرار ميگيرد [2]. از آنجا كه پديده جرم و بزهكاري يك مشكل اجتماعي است، تربيتبدني نيز يك پديدة اجتماعي است كه با ساير پديدهها در رابطه است و با توجه به فوايد ارزشمند و اهداف تربيتبدني و ورزش، مشخص ميشود كه تربيتبدني در كاهش بزهكاري، اثرات قابل توجهي خواهد داشت. تربيتبدني در كاهش ناسازگاريهاي فردي و اجتماعي مؤثر خواهد بود. انسان ها می توانند با شركت در فعاليتهاي حركتي از نظر ذهني، جسمي و رواني تعادل لازم را كسب نمايند و توانايي مقابله با مشكلات و فشارهاي ناشي از زندگي مدرن را بدست آورند و گفته شده است جرم نتيجة جمع جبري عوامل مؤثر در بزهكاري است كه تحت تأثير تعارضات گوناگون و مناقشات رواني و فشار بر نقاط ضعف شخصيت افراد و عدم توانايي مقاومت در برابر فشارهاي مزبور و بهم خوردن موازنه رواني ارگانيزم، در شرايط خاص اتفاق ميافتد[3]. بنابراين فردي كه به صورت صحيح از طريق فعاليتهاي حركتي و ورزشی، در زمان رشد و تربيت بالغ شده باشد از جرم دوري ميجويد. توصيههاي زير براي استفاده از برنامههاي تربيتبدني و ورزش براي جرمزدايي ارائه ميگردد :

1- توجه بيشتر به موضوع و محتوا و طرز اجراي درس تربيتبدني در مدارس و تأكيد بر نقش تربيتي اين درس براي دانشآموزان

2- ايجاد و احداث اماكن ورزشي چند منظوره در مناطق مختلف كشور، خصوصاً نواحي جرمخيز و جذب افراد در سنين مختلف به اين اماكن و فضاهاي ورزشي.

3- قرار دادن وسايل و تجهيزات ورزشي به صورت رايگان در اختيار عموم مردم در اماكن عمومي و تشويق افراد

4- آموزشهاي همگاني و ‌آموزش والدين و آشنا نمودن آنان به نقش تربيتبدني و ورزش در پرورش مطلوب و شايسته فرزندانشان

5- انجام اقدامات لازم جهت تفكيك بزهكاران و مجرمين حرفهاي و اعتيادي، از ساير بزهكاران و اجراي برنامههاي حركتي و ورزشي به صورت جداگانه

6- از بين بردن نقاط آلوده و كنترل و نظارت بيشتر در نقاط و مراكز مزبور و توجه بيشتر به اجراي برنامههاي اصلاحي تربيتبدني ورزش در اين نقاط

7- رفع موانع موجود در مسير ورزش خواهران و توسعه مراكز و فضاهاي ورزشي مناسب خواهران.

8- انجام تحقيقات بيشتر در ارتباط با نقش تربيتبدني و ورزش در جرمزدايي در جامعه.

 

پيشگيري ازجرم از دیدگاه اسلام وقرآن:

دین در پیشگیری از وقوع جرم نقش دارد

تعليم و تربيت و مشاوره درپيشگيري ازجرم نقش دارد

تعليم و تربيت صحيح كودكان درپيشگيري ازجرم نقش دارد

فواید نماز يكي تنهي عن الفحشاء والمنكراست كه درپيشگيري ازجرم نقش دارد

«ازدواج»، «چشم پوشي»، «عفت ورزي» و «روزه‌داري» درپيشگيري ازجرم نقش دارد

بيشترين افرادي كه به جهنم مي روند به خاطر زبانشان است خفظ زبان درپيشگيري ازجرم نقش دارد

مجازاتها درپيشگيري ازجرم نقش دارد

تغيير وضعيت فرد يا شرايط محيطي مانند تغييرزمان و تغييرمكان درپيشگيري ازجرم نقش دارد

چشم‌ پاکی درپيشگيري ازجرم نقش دارد

چرا نباید دختر، دوست پسر داشته باشد درپيشگيري ازجرم نقش دارد

جلوگیری از اعمال خلاف عفت عمومی مانند زنا درپيشگيري ازجرم نقش دارد

امر به معروف و نهی از منکر درپيشگيري ازجرم نقش دارد

توبه در امور كيفري اسلام درپيشگيري ازجرم نقش دارد

مجازات از ديدگاه اسلام درپيشگيري ازجرم نقش دارد

دينداري است كه در پيشگيري از وقوع جرم تاثير دارد

اجراي علني مجازاتها درپيشگيري ازجرم نقش دارد

رعایت حجاب شرعی درپيشگيري ازجرم نقش دارد

حرمت و فلسفه تحريم ربا يكي پيشگيري ازجرم است

    یکى از عواملى که در پیش‏گیرى و یا کاهش جرم اجتماعى، تأثیر بسزایى دارد، دین‏دارى و ایمان به خداوند است." هنگامى که آدمى دور از چشم آشنایان، همسایگان و دیگران است، نه قانون و نه افکار عمومى و نه هیچ چیز اجتماعى دیگر، کارهاى وى را کنترل نمى‏کند، بلکه در این حالت، کنترل کار در پرتو ایمان به قدرتى صورت مى‏گیرد که در همه مکان‏ها و زمان‏ها شاهد آدمیان است و به رفتار پسندیده و نیک پاداش مى‏دهد و بدى و گناه را مجازات مى‏کند" .نویسنده دیگرى در این باره مى‏نویسد:"پرورش درست مذهبى که بر مبناى علمى استوار باشد و داشتن ایمان کامل، بزرگ‏ترین عامل بازدارنده جنایى است" .همچنین فروید و رایزمن معتقدند: "عواملى وجود دارند که انسان را به طور درونى از کارهاى نامشروع و خلاف باز مى‏دارند. یکى از مهم‏ترین این عوامل دین است. دین با ایجاد یک سامانه کنترل درونى قوى در انسان‏ها آنها را از انجام دادن کارهاى خلاف و نامشروع باز مى‏دارد و سبب مى‏شود که آدمیان خود را از لحاظ درونى کنترل کنند". این، قوى‏ترین و مؤثرترین کنترل است، آن هم بدون هزینه نیروى انتظامى.به عقیده علامه طباطبایى نیز": هر چند قوانین و مقررات عادلانه‏اى وضع شود و احکام جزئى سخت و تهدیدکننده هم وجود داشته باشد، در عین حال، جلوى تخلف و ارتکاب جرم را جز به وسیله اخلاق فاضله انسانى نمى‏توان گرفت قوانین و مقررات، از تخلف و نافرمانى در امان نمى‏ماند مگر اینکه بر پایه اخلاق فاضله انسانى قرار داده شود و اخلاق نیز نمى‏تواند سعادت انسانى را تضمین کند و او را به کارهاى شایسته وا دارد، جز در صورتى که متکى بر توحید باشد".در پرتو دین‏دارى به گونه‏اى انسان پرورش مى‏یابد که وى نه تنها در حضور دیگران، بلکه در خلوت نیز از جرم و گناه مى‏پرهیزد.

 

رهنمودهاي عملي : (guidelines Practical ):

روش های و گفتار علمی می تواند در کاهش اکثر جرم در جامعه نقش مثبت داشته باشد که شامل [5,6,7].

اطلاعات ارائه شده بايد از نظر علمي معتبر و قابل قبول باشد . مثل پيام " كشيدن سيگار يكي از عوامل عمده سرطان ، حمله قلبي ، برونشيت ، آميفنرم و ديگر بيماريهاي جدي است " .

 از ترساندن بيش از حد و دادن اطلاعات اغراق آميز و باور نكردني پرهيز شود. مثل پيام " اعتياد بمبي است كه خانواده شما رامتلاشي مي كند. "

اطلاعات ارائه شده نبايد حس كنجكاوي نوجوان را برنگيزد . مثال پيام " مواد مخدر شادي كوتاه و افسوس طولاني را به دنبال دارند ".

اطلاعات بايد حاوي پيام " عدم مصرف " باشد . مثال پيام " بيش از نيمي از كساني كه تنها يكبار مواد مصرف كرده اند به مواد وابستگي پيدا كرده اند . "

اطلاعات بايد اين پيام را منتقل كند ، كه مصرف مواد براي " همه " مضر است و هيچكس و گروهي از آسيب آن مصون نيست .

محتواي برنامه هاي آموزش نبايد نحوه بدست آوردن مصرف مواد را آموزش دهد . مثلاً نمايش ورود فردي به پارك و نحوه تهيه مواد توسط وي مي تواند جنبه بدآموزي داشته باشد .

مطالب آموزش بايد با توجه به ارزش ها و باورهاي مخاطبان برنامه ريزي شوند . براي مثال پيام " اعتياد ظلم به جامعه است " بر اشخاصي كه به ارزش هاي فردي اهميت مي دهند تأثيري ندارد .

مطالب آموزشي بايد بر سن و نيازهاي مخاطبان منطبق باشد . مثلاً براي نوجوانان و جوانان كه هنوز ازدواج نكرده اند طرح پيام " اعتياد = طلاق " اثر چنداني نخواهد داشت .

هنگامي كه نوجوانان و جوانان مخاطب هستند بايد از پيام هايي استفاده شود كه به مضرات مواد در " حال حاضر" و " آينده نزديك " مي پردازد نه عوارض دراز مدت آن . براي مثال پيام بوي بد دهان به دنبال سيگار كشيدن بيشتر از ابتلا به سرطان ريه مورد توجه واقع مي شود .

از آنجا كه كسب هر دانش موجب تغيير رفتار نمي شود ، پيام دهنده بايد اول از درك و فهم پيام از طرف مخاطب اطمينان حاصل كند . مثلاً پيام " اعتياد تضادهاي خانوادگي را افزايش مي دهد " براي عامه مردم قابل درك نيست.

دوم آنكه با درگير كردن عواطف افراد نگرش آنها را تحت تاثير قرار دهد ، مثلاً پيام " اعتياد توان جسمي شما را كاهش مي دهد " يا استعاره " بوسيدن فرد سيگاري مانند ليسيدن يك زير سيگاري كثيف است " و سوم آنكه الگوي هاي رفتاري مناسب را به گونه اي واضح و روشن ارائه دهد. مثل پيام " هنگام برخورد با مشكلات ، با افراد معتاد مشورت نكنيد".

تکرار پيام در چندين نوبت مي تواند نگرش ها را در جهت رضايت بخشي تغيير دهد . اطلاعات بايد به تدريج و با فواصل كوتاه منتقل شده و حتماً تكرار شود.

 

منابع

1- آقاپور، سيدمهدي، (1368)- جامعه شناسي ورزشي- سازمان تربيتبدني جمهوري اسلامي ايران- دفتر تحقيقات و آموزش- چاپ اول- تهران.

2- جاويد، سيروس- زمينه ورزش شناسي.

3- خاكپور، محمدمهدي (1354)- جرم شناسي زنان ناسازگار- تهران.

4- حلوی، حسین .1388. بررسي عوامل موثر بر بروز جرم و جنايت و راههاي پيشگيري آن

5- ارونسون ، اليوت ( 1368). روانشناسي اجتماعي . ( ترجمه حسين شكركن ) . تهران : انتشارات رشد ، چاپ چهارم .
6- ازكامپ ، اس ( 1369) . روانشناسي اجتماعي كاربردي . ( ترجمع فرهاد ماهر ) تهران : انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ اول .

7- مهريار ، امير هوشنگ ؛ جزايري ، مجتبي (1377) . اعتياد : پيشگيري و درمان . تبريز : نشر روان پويا ، چاپ اول .

8- The late Edwinh. Sutherland & Donaldr Cressey.“Principles of criminology” 1960, university of california, los-Angeles. T.B Lippincott company. Chrcago, phladelphia, Newyork.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:41  توسط   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر